کد خبر: ۱۱۴۲۰۳
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۱
بحران مشروعیت دانش

وقتی مدرسه به کارخانه تولید کالا تبدیل می‌شود

شوشان ـ عاشور حسن زاده عرب :

تصور کنید در یک دانشگاه معتبر، استاد فلسفه از دانشجویان می‌پرسد: «چرا این درس را انتخاب کرده‌اید؟» یکی می‌گوید «برای استخدام در شرکت مشاوره»، دیگری می‌گوید «برای رزومه»، سومی می‌گوید «چون والدینم خواستند». به ندرت کسی می‌گوید «برای کشف حقیقت». این صحنه، روایت کوچکی از یک بحران بزرگ است. بحرانی که ژان‑فرانسوا لیوتار، فیلسوف فرانسوی، آن را پیش‌بینی کرد و کتاب «زمینه‌ای برای بازشناسی و نقادی فلسفه تعلیم و تربیت در جهان غرب» آن را با زبانی شفاف و مثال‌زدنی توضیح می‌دهد.

تردید و ناباوری نسبت به فراداستان‌ها

لیوتار در دهه ۱۹۷۰، یک جمله انقلابی نوشت که هنوز هم پس از پنج دهه، تکان‌دهنده است: پست‌مدرنیسم یعنی «تردید و ناباوری نسبت به فراداستان‌ها». اما این «فراداستان‌ها» چه هستند؟ کتاب پاسخ می‌دهد:«فراداستان‌ها داستان‌هایی هستند که مدعی توجیه اعمال یا سازمان‌های معین، از راه قرار دادن آنها بر مجموعه‌ای از اصول استعلایی، فراتاریخی، یا جهانی هستند.» به زبان ساده فراداستان‌ها همان روایت‌های بزرگی هستند که به زندگی ما جهت و معنا می‌دادند. «علم، بشر را از جهل نجات می‌دهد.»، «آموزش و پرورش، جامعه را به سمت عدالت پیش می‌برد.» «سرمایه‌داری، رفاه همگانی را به ارمغان می‌آورد.» «مارکسیسم، کارگران را آزاد می‌کند.» اینها داستان‌هایی بودند که مشروعیت نهادها، سیاست‌ها و دانش‌ها را تضمین می‌کردند. اما لیوتار می‌گوید: دوران این داستان‌ها به سر آمده است. کسی دیگر به آنها باور ندارد.

اما نقطه‌عطف تحلیل لیوتار، جایی است که سراغ «مشروعیت دانش» می‌رود. کتاب با صراحت می‌گوید:«لیوتار معتقد است که دانش، موضوع حکومت است، و دانش و قدرت، دو روی یک سکه. مسأله مشروعیت دانش، به واسطۀ بحران داستان‌ها و مخصوصاً به واسطۀ ناتوانی علوم در مشروعیت بخشیدن به خود از طریق مراجعه به داستان بزرگ فلسفه، آشکارتر می‌شود.» این جمله را یک بار دیگر بخوانید. لیوتار دارد می‌گوید: دانش خنثی و بی‌طرف نیست. پشت هر ادعای دانش، یک رابطه قدرت نهفته است. چه کسی تصمیم می‌گیرد چه چیزی «پژوهش علمی» محسوب شود و چه چیزی «خرافه»؟ چه کسی تعیین می‌کند کدام رشته دانشگاهی بودجه بگیرد و کدام تعطیل شود؟ چه کسی مرز میان «دانش مفید» و «دانش بی‌فایده» را ترسیم می‌کند؟ پاسخ لیوتار: قدرت. دولت‌ها، شرکت‌ها، نهادهای بین‌المللی. و علم دیگر نمی‌تواند با استناد به «فراداستان روشنگری» خودش را توجیه کند. سقوط فراداستان‌ها، علم را بی‌پناه گذاشته است.

عصر عملکرد: وقتی حقیقت قربانی کارایی می‌شود

هشداردهنده‌ترین بخش نظریه لیوتار، توصیف او از جایگزین مشروعیت است. اگر فراداستان‌ها دیگر کار نمی‌کنند، پس چه چیزی به دانش مشروعیت می‌بخشد؟ پاسخ لیوتار تکان‌دهنده است: «عملکرد». کتاب می‌نویسد:«در عصر پست‌مدرن، مشروعیت دانش بر حسب "عملکرد" آن تعیین می‌گردد. به علاوه، علم، زیر سلطۀ بازی دیگری رفته است که "فناوری" نامیده می‌شود. هدف فناوری، حقیقت‌یابی نیست، بلکه عملکرد بهینه است، و معیارهای آن، نه حقیقت یا عدالت، که به حداقل رساندن درون‌دادها و به حداکثر رساندن برون‌دادهاست. پژوهش و پیشرفت در دانش، بر حسب عملکرد یا کارآیی سنجیده می‌شود.»

آیا این وضعیت امروز ما نیست؟ پژوهشگران می‌دانند که مقاله‌شان نه بر اساس «حقیقتی که کشف کرده» ارزش گذاری می‌شود، بلکه بر اساس «ضریب تأثیر» مجله و «تعداد استنادها». دانشگاه‌ها نه بر اساس «آزادی آکادمیک»، که بر اساس «رتبه‌بندی» و «جذب بودجه» سنجیده می‌شوند. دانشجو نه به خاطر «عشق به حقیقت»، که به خاطر «شغل پس از فارغ‌التحصیلی» رشته انتخاب می‌کند. معیار حقیقت و عدالت جای خود را به معیار «کارایی» و «بازدهی» داده است.

مدرسه به مثابه بازار: وقتی معلم فروشنده می‌شود

لیوتار این تحول را تا کلاس درس هم می‌برد. کتاب با لحنی صریح و هشداردهنده می‌گوید:«یادگیری به سوی تولید دانشی که باید فروخته شود، جهت‌گیری خواهد شد، و جایگاه معلم و شاگرد به صورت عرضه‌کننده و مصرف‌کننده کالای دانش درمی‌آید. دانش، دیگر مقولۀ ذاتاً مطلوبی نیست.»این شاید تلخ‌ترین جمله کتاب باشد. معلم دیگر «مرشد و راهنما» نیست؛ او «ارائه‌دهنده خدمات آموزشی» است. شاگرد دیگر «جوینده حقیقت» نیست؛ او «مشتری» است. درس دیگر «مواجهه با زیبایی و حقیقت» نیست؛ او «کالایی» که باید مصرف شود و «بازدهی» داشته باشد. دانشگاه دیگر «محلی برای تفکر نقادانه» نیست؛ او «کارخانه تولید نیروی کار ماهر» است.

آیا اغراق می‌کنم؟ نگاهی به تبلیغات دانشگاه‌ها بیندازید. چند تا از آنها وعده «پرورش انسان آزاد» می‌دهند و چند تا وعده «اشتغال تضمینی»؟ کدام رشته‌ها بیشترین متقاضی را دارند: رشته‌های بنیادین مثل فلسفه و فیزیک نظری، یا رشته‌های کاربردی مثل مدیریت و مهندسی کامپیوتر؟

لیوتار به ما نمی‌گوید که چه کنیم. او فقط به ما می‌گوید که در چه وضعیتی هستیم. اما همین «آگاهی از وضعیت»، خود یک گام بزرگ به سوی تغییر است. وقتی می‌فهمیم که دانش به کالا تبدیل شده، می‌توانیم مقاومت کنیم. وقتی می‌فهمیم که معلم به فروشنده و شاگرد به مشتری تقلیل یافته، می‌توانیم الگوهای دیگری را جستجو کنیم.

 

 

نظرات بینندگان
captcha