امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ غلامعباس دیناروند :
نویسنده در «زلیخا» از کلیشهسازیهای رایج درباره جنوب ایران پرهیز میکند و در عوض، خوزستان را از طریق نشانههای عینی و روزمره میسازد: نخلستانهای سربریدهای که نه یک استعاره انتزاعی بلکه ثبت عینی ویرانیهای جنگ تحمیلی هستند، رودخانه کارون بهمثابه رگ حیاتی که شخصیتها با قایق از آن عبور میکنند و عناصر اقلیمی چون شرجی، گرما و بوی یاس که رفتار و گفتار شخصیتها را شکل میدهند. این رویکرد، خوزستان را از یک «پیشزمینه» به «عاملیت داستانی» تبدیل میکند. از سوی دیگر بازنمایی فرهنگ عرب در این رمان فراتر از چند واژه محلی یا کلیشههای رایج است. نویسنده خود تصریح میکند نام «زلیخا» در خوزستان نامی رایج است و آن را شاهدی از تاثیر جهان عرب در همسایگی خوزستان میداند؛ از همین رو انتخاب این نام برای راوی یک مانیفست هویتی به شمار میرود. شخصیتهای رمان میان فارسی و عربی در نوساناند و این جابهجایی زبانی نشانه فقدان مهارت نیست بلکه شکلی از زیست عادی در یک منطقه مرزی فرهنگی است. ارجاع به ترانههای عربی و بندری و اشعار عربی در متن، لایهای از حافظه جمعی عرب خوزستان را بازیابی میکند که در بسیاری از روایتهای رسمی حذف شده است. یکی دیگر از نقاط قوت «زلیخا» نمایش شکاف طبقاتی در دل خوزستان نفتی است. نویسنده به وضوح نشان میدهد که چگونه کارمندان ارشد شرکت نفت که اغلب غیربومیاند در محلههای مجلل با مبلمان اروپایی زندگی میکنند در حالی که کارگران محلی عرب در حاشیه شهرها با امکاناتی به مراتب کمتر سکونت دارند. این نگاه طبقاتی، روایت جنگ را از یک حماسه ملی صرف به روایتی از نابرابری ساختاری تبدیل میکند؛ جنگی که در این متن نه فقط با عراق، بلکه با فقر و تبعیض نیز گره خورده است. سلطانی در مصاحبهای اشاره میکند که خانوادهاش در تهران "گویش عربی خود را کمرنگ میکردند تا مانند تهرانیها حرف بزنند" این جمله هسته تراژیک رمان را باز میکند: زیستن در مرز هویتیای که هیچکدام از دو سوی آن به تمامی متعلق نیست. شخصیتهای «زلیخا» حتی در خود خوزستان گاه احساس میکنند که برای مرکز "عربتر از حد مجاز" یا «پیرامونی»اند و این تجربه، مفهوم وطن را از یک مکان جغرافیایی به یک مسئله بیپایان هویتی تبدیل میکند. در مجموع، «زلیخا» برای پژوهشگران ادبیات خوزستان ارزشی راهبردی دارد زیرا هم منبعی دست اول از تجربه دیاسپورای عرب خوزستان است هم بازنمایی غیرکلیشهای از فرهنگ عرب به مثابه بخشی از بافتار روزمره ارایه میدهد و هم قابلیت مقایسه با مکتب خوزستان در داستاننویسی ایران (مانند آثار احمد محمود) را دارد با این تفاوت که از منظر یک مهاجر نوشته شده و مخاطب فراملی دارد. در زمانی دیگر تلاش میکنم تا رمان «زلیخا» را با آثاری از نویسندگان عرب خوزستان به زبان عربی مقایسه کنم تا تفاوت روایت «از درون» و "از بیرون نزدیک" قدری روشن گردد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!