امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ ولیالله شجاعپوریان :
آسمان را بغل گرفته غمت، در غروبی به رنگ لبخندت
خستهای و نشسته است انگار، برف بر شانه دماوندت
بهبهان تنها نام یک شهر و دیار نیست؛ بلکه نام اقلیمی است که در دل تاریخ، گهوارهای برای فرهنگ، هنر و اندیشه بوده است. این سرزمین با محلههای اصیل و خانههای تاریخی خود، همواره محل پرورش چهرههای نامدار، اندیشمندان و هنرمندان بوده است که با دست و زبان و هنر خویش، هویت این خاک را به ایران معرفی کردهاند. در بهبهان، هنر نه فقط در تالارها و محافل رسمی، بلکه در کوچهها، در شبنشینیها و در جریان زندگی روزمره مردم جاری بوده است.
در چنین فضایی، چهرههایی ظهور کردند که از نام و عنوان فراتر رفتند و خود به بخشی از حافظه و هویت مردم تبدیل شدند. شادروان «شنبه پیروزه» یکی از همین چهرهها بود. با درگذشت او، گویی بخشی از حافظه جمعی این شهر، بخشی از لهجه و زبان مردم، و بخشی از موسیقی زیسته آنان به خاموشی گرایید. او از نسل کهن آوازهای محلی بود؛ صدایی که پیش از آنکه بر صحنه شناخته شود، در جان مردم نشسته بود و با هر نغمه، دلها را به زندگی و خاطره پیوند میداد.
شنبه پیروزه، نه فقط یک خواننده، بلکه شناسنامه زنده موسیقی بومی بهبهان بود. صدای او در عروسیها، آیینها، شبنشینیها و خاطره چند نسل از مردم این شهر جاری بود. او نزدیک به یک قرن زیست؛ زیستی که تنها گذر عمر نبود، بلکه انباشتی از نغمه، فرهنگ، گویش، خاطره و رنج و شادی مردمی بود که با صدای او زندگی کرده بودند. برای حدود هشتاد سال، صدای او بخشی از حافظه شنیداری بهبهان بود؛ صدایی که نه ساختگی بود و نه نیازمند تریبون، بلکه از دل مردم میآمد و برای مردم میخواند و همین، به آن اعتباری ماندگار داده بود.
در روزگاری که گویش بهبهانی با خطر فراموشی روبهرو است و شمار گویشوران آن رو به کاهش رفته، رفتن او تنها از دست دادن یک هنرمند نیست، بلکه از دست دادن بخشی از تاریخ شفاهی و حافظه زنده این سرزمین است. اهمیت او در این بود که صدایش، خودِ بهبهان بود؛ آرشیوی زنده که نه روی کاغذ، بلکه در سینه و حنجره او ثبت شده بود.
خبر درگذشت این هنرمند اصیل و مردمی برای من که بارها با نوای او جانم تازه میشد، بسیار تلخ و سنگین بود. در سرزمینی که گاه قدر بزرگان دیر دانسته میشود، هنرمندان مردمی اغلب زمانی دیده میشوند که به مرز خاموشی رسیدهاند. با این همه، این دلگرمی وجود دارد که پیش از خاموشی کامل، از او تجلیل شد و در آیین رونمایی از نماهنگ «بارو» یاد و صدایش گرامی داشته شد؛ و این خود اکنون معنایی عمیقتر یافته است.
اکنون با رفتن او، بهبهان تنها یک انسان را از دست نداده، بلکه بخشی از فرهنگ و صدای خویش را به سوگ نشسته است. مردی که صدایش بوی مجالس قدیم، صفای لهجه مادری و اصالت موسیقی بیواسطه مردم را داشت.
اما شاید حقیقت این باشد که او نرفته است؛ او از شکل انسان، به شکل خاطره بدل شده است. از حنجرهای فردی، به صدای یک شهر. هر بار که لهجه بهبهانی در کوچهای جاری شود، هر بار که نوایی از آن روزگار در جایی طنین انداز گردد، نام او بیصدا زنده خواهد شد. او در خاک آرام نگرفته، در حافظه یک دیار پراکنده شده است؛ در هر دل که هنوز برای اصالت میتپد، در هر نغمهای که بیریا و بیادعا از جان برمیخیزد.
و اینگونه است که مرگ، در برابر چنین صدایی، نه پایان که تنها تغییر شکل است؛ خاموشی نیست، استمرار است در قابی دیگر.روحش شاد ،نامش جاوید و یادش مانا باد.