امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ غلامعباس دیناروند :
این که حکمرانی سلامت باید از درمانمحوری به سلامت جامعهمحور تغییر کند بیش از یک شعار تخصصی، نقشهراهی است که دههها در اسناد بالادستی نظام سلامت ایران از جمله طرح تحول سلامت و سیاستهای کلی سلامت ابلاغی مقام معظم رهبری تکرار شده است اما در عمل، هنوز سهم غالب منابع مالی، نیروی انسانی و تجهیزات به درمان اختصاص دارد تا پیشگیری و ارتقای سلامت. این شکاف میان نظر و عمل در استان خوزستان به دلیل ویژگیهای خاص اکولوژیک، قومی، صنعتی و اجتماعی، ابعاد حادتری یافته است. در خوزستان، الگوی درمانمحوری حداقل به سه شکل بحرانزا بروز میکند: نخست با وجود غلظت بالای آلایندههای صنعتی نظیر ریزگردها و گازهای فلر، بیماریهای تنفسی، قلبی-عروقی و انواع سرطانها رو به افزایش است اما نظام سلامت واکنشگرانه عمل میکند و منتظر میماند تا بیمار با علایم بالینی به بیمارستان مراجعه کند. دوم ارزیابی عملکرد نظام سلامت خوزستان عمدتا بر مبنای تعداد ویزیتها، اعمال جراحی و نرخ اشغال تخت است در حالی که زیرساختهای سلامت جامعه نظیر خانههای بهداشت شهری و برنامههای غربالگری فعال در حاشیه شهرها و مناطق عشایری دچار کمبود جدی است. سوم نابرابری درآمدی، حاشیهنشینی، دسترسی نابرابر به آب سالم و بیکاری که سلامت را بیش از عوامل بالینی تعیین میکنند در حکمرانی درمانمحور نادیده گرفته میشوند و بدین ترتیب بار بیماری در مناطق محرومی مثل هویزه، دشت آزادگان و کارون بازتولید میشود.
گذر به سلامت جامعهمحور در این استان با موانع ساختاری، بینبخشی و فرهنگی روبهروست. از نظر مالی، بیش از هشتاد و پنج درصد هزینههای سلامت استان صرف خدمات درمانی میشود و بیمهها نیز خدمات پیشگیرانه را با تعرفههای ناچیز خریداری میکنند. از نظر سازمانی، وزارت نیرو، صنایع نفت و پتروشیمی، وزارت کشور و آموزش و پرورش هرکدام نقشی حیاتی در سلامت خوزستانیها دارند اما هیچ مکانیسم الزامآوری برای هماهنگی آنها با دانشگاه علوم پزشکی وجود ندارد و شورای عالی سلامت استان ضعیف و تشریفاتی عمل میکند. همچنین نظام آموزشی پزشکی هنوز بر بالین بیمار متمرکز است و پزشکان مهارت مدیریت سلامت جمعیت را نیاموختهاند. افزون بر این، دادههای درمانی به وفور جمعآوری میشود اما دادههای مرتبط با مواجهه محیط زیستی، رفتارهای پرخطر و پوشش خدمات پیشگیرانه ناقص یا غیرقابل دسترس است.
برای تحقق سلامت جامعهمحوری در خوزستان، ترکیبی از راهکارهای کوتاهمدت و بلندمدت لازم است. در گام اول، شورای سلامت استان باید به رهبری استاندار و با اختیار اجرایی احیا شود و هر دستگاهی موظف گردد صورتوضعیت سلامت سالانه ارایه دهد. مدل سپرده سلامت برای صنایع آلاینده الزامی شود تا بخشی از عوارض آلودگی مستقیما صرف برنامههای پیشگیرانه در مناطق درگیر گردد. در گام دوم، باید حداقل پانزده درصد از اعتبارات بیمهای و بودجه دانشگاه علوم پزشکی اهواز به خدمات سلامت جامعه مثل غربالگری فعال سل در مناطق حاشیهای و مشاوره تغذیه برای پیشگیری از دیابت اختصاص یابد و خرید راهبردی خدمات از سازمانهای مردم نهاد سلامتمحور آغاز شود. در گام سوم به جای تکیه بر دادههای درمانی، سامانه ((سلامت جامعهمحور خوزستان)) راهاندازی شود که دادههای محیطی، آموزشی، اشتغال و مسکن را با پرونده الکترونیک سلامت ادغام کند تا امکان شناسایی خوشههای خطر فراهم آید. در گام چهارم، بازنگری در کوریکولوم دوره پزشکی در دانشگاه جندیشاپور اهواز با اضافه کردن واحدهای الزامی سلامت اجتماعی و کار تیمی بینبخشی ضروری است و باید انگیزههای مالی برای پزشکانی که در برنامههای سلامت جامعه مشارکت میکنند ایجاد شود.
باید متذکر شد که تشکیل شوراهای سلامت محله در مناطق حاشیهای اهواز، دزفول و آبادان با مشارکت معتمدین و فعالان مدنی میتواند بار مراجعات غیرضروری به بیمارستان را کاهش دهد.
تغییر از درمانمحوری به سلامت جامعهمحور در خوزستان یک انتخاب فنی نیست یک الزام سیاسی و اخلاقی است. مادام که تخت بیمارستان نماد قدرت نظام سلامت باشد، ریزگردها، فقر و بیسوادی سلامت به کشتار خاموش خود ادامه خواهند داد. الگوی موفق کنترل کووید-۱۹ در استان نشان داد که گذار ممکن است؛ اکنون زمان آن فرا رسیده که همان انرژی و هماهنگی صرف درمان بیماریهای مزمن و ارتقای سلامت جمعیت شود در غیر این صورت خوزستان همچنان بیمارستانی بزرگ خواهد ماند با جمعیتی که هر روز به اورژانس آن هجوم میآورند بی آنکه کسی به فکر بستن درهای آلودگی و فقر باشد.