امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ غلامعباس دیناروند :
ادبیات داستانی عرب خوزستان در مقایسه با پیشینه ی دیرپای شعر عربی در این منطقه پدیدهای نسبتا نوظهور اما عمیقا راهبردی است. این ادبیات صرفا یک گفتمان حاشیهای نیست بلکه مرکز ثقل روایتگری از بحرانهای مدرن ایران به شمار میرود. بنیان این جریان بر حافظه ی شفاهی استوار است جایی که گونههایی چون «موال» با مضامین اندوهناک و ضربآهنگ حزین بستر احساسی و زبانی لازم برای تولد داستان مدرن را فراهم آوردند. با این حال خاستگاه داستاننویسی مکتوب در این منطقه بیش از هر چیز مدیون قلم احمد محمود نویسنده ی اهوازی است که با سهگانه ی مشهور خود (همسایهها، داستان یک شهر، زمین سوخته) تحولات سیاسی اجتماعی خوزستان را از ملی شدن نفت تا جنگ تحمیلی به تصویر کشید. محمود با بهرهگیری از ریالیسم تلخ و زبان عامه ی مردم عرب روایتگر مناسبات قدرت، محرومیت و آرمانخواهی بود. نخستین لایه ی عمیق در تحلیل این ادبیات، مسیله زبان است نویسندگان عرب خوزستان در فضایی دوزبانه زیستهاند که فارسی زبان رسمی آموزش و نشر است و عربی (به ویژه گویشهای محلی) زبان زندگی روزمره، آیین و حافظه جمعی. انتخاب آگاهانه هرکدام از این دو کد زبانی در یک اثر داستانی صرفا یک تصمیم فنی نیست بلکه عملی هویتی با بار مقاومتی آشکار است. وقتی نویسندهای در دیالوگهای یک داستان فارسیزبان ناگهان به گویش عربی محلی روی میآورد شکافی نمادین در یکنواختی گفتمان رسمی ایجاد میکند و این جابهجایی زبانی،حضور دیگری را در متن مسلط ثبت مینماید. در برخی آثار این دوزبانگی به فرمی از نوشتن در حاشیهها تبدیل میشود: پانوشتها، تکجملههای عربی در میان نثر فارسی یا حتی نگارش موازی دو روایت از یک واقعه به دو زبان. این رویه را میتوان نوعی مقاومت فرهنگی خاموش تعبیر کرد؛ تلاشی برای حفظ حریم زبان مادری در برابر فرایندهای یکسانسازی که همواره در جوامع چندقومی در جریان است. دومین لایه ی تحلیلی، ساختار نهادی نشر در ایران است تمرکز شدید ناشران، جوایز ادبی و شبکههای توزیع در تهران به همراه کمبود زیرساختهای نشر استانی در خوزستان، نویسندگان عرب را با یک دور باطل مواجه کرده است. برای دیده شدن ناگزیر از نوشتن به فارسی (یا ترجمه ی آثار عربی خود به فارسی) و پذیرش معیارهای سلیقه ی مرکز هستند اما همین اقتباس، آنها را از لایههای ظریف زبان مادری و ارجاعات درونگروهی دور میکند. از سوی دیگر، آثاری که به زبان عربی و با تمرکز بر مخاطب محلی منتشر میشوند به دلیل نبود ناشر منظم، امکانات توزیع ضعیف و غیاب نقد حرفهای در سطح ملی به سرعت در گرداب فراموشی فرو میروند. میتوانیم این پدیده را حاشیهنشینی ادبی بنامیم: یعنی نویسنده نه به دلیل کیفیت اثر که به دلیل قرارگرفتن در جغرافیای زبانی و مکانی غیرمرکز به حاشیه رانده میشود. استثناهایی چون احمد محمود که توانستند با نوشتن به فارسی و در عین حال حفظ روح زبان عربی از این حاشیه عبور کنند در واقع قاعده را تایید میکنند؛ قاعدهای که در آن نظام نشر، نقش پررنگی در تعیین ادبیات ملی قابل مشاهده ایفا میکند. سومین لایه، چگونگی بازنمایی جنگ تحمیلی (۱۳۵۹-۱۳۶۷) در این داستانهاست. جنگ برای مردم عرب خوزستان صرفا یک رویداد سیاسی یا یک نبرد مرزی نبود بلکه ترومای بنیادین هویتی به شمار میرفت: خانهها ویران شدند، نخلستانها سوختند و جمعیت قابل توجهی آواره گشتند. اما آنچه در تحلیل داستانهای محلی دیده میشود فرآیندی تدریجی از اسطورهزدگی است. در آثار اولیه (مانند زمین سوخته) جنگ با ریالیسمی خام، زخمها و جزییات تلخ حضور دارد اما در نسلهای بعدی نویسندگان، جنگ به تدریج از یک روایت شخصی و تاریخی به یک اسطوره ی جمعی بدل میشود. در این اسطوره، شهدا دیگر انسانهای خاکی نیستند آنها نشانههایی با کارکردهای آیینی میشوند. خود مکانهای جنگی (هویزه، شلمچه، خرمشهر و... ) به جایگاههای حافظه تبدیل میگردند که رفتن به آنها یک کنش مناسکی است. این اسطورهزدگی، دو روایت متقابل را ممکن ساخته است: از یک سو، روایت رسمی قهرمانپرورانه که در آن ترومای جمعی به سرمایه ی نمادین برای چارچوبهای مسلط قدرت تبدیل میشود و از سوی دیگر، روایت محلی انسانگرایانه که تلاش میکند اسطوره را به عقب براند و زخم واقعی آدمها را دوباره ببیند. کشاکش میان این دو روایت، بافت دراماتیک اصلی بسیاری از داستانهای عرب خوزستان در سه دهه ی اخیر را شکل میدهد. اگر شعر عربی خوزستان به حافظه ی جمعی تعلق دارد داستاننویسی آن به زخم جمعی و آیندهخواهی تعلق مییابد.
این جریان ادبی در کشاکش سه نیروی متضاد تعریف میشود: تلاش برای حفظ زبان مادری در برابر فشار یکسانسازی (دوزبانگی به مثابه مقاومت)، ساختار متمرکز نشر که حاشیه را ناپیدا میکند و فرآیند اسطورهزدگی از ترومای تاریخی که معنای جنگ را بازتعریف میکند. مرزهای روایت در خوزستان نه فقط در میدان سیاست که در همین لایههای عمیق جامعهشناختی و زیباییشناختی شکل میگیرند. درک این لایهها، شرط لازم برای خوانش متنهایی است که از دل یکی از پیچیدهترین مناطق فرهنگی ایران برخاستهاند.