کد خبر: ۱۱۴۲۳۵
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۵
محمد شریفی

مستأجرها را دریابیم

شوشان ـ  محمد شریفی :

شیخ اجل، آن پیر روشن‌ضمیر، در کلامی پرمعنا و هشداردهنده می‌فرماید:

"ناگهان بانگ برآمد خواجه مُرد..."

سال‌هاست که این عبارت کوتاه اما عمیق، ذهن مرا به تأمل وامی‌دارد؛ هشداری است به آنان که گمان می‌کنند فرصت همیشه باقی است و دنیا بر یک قرار خواهد ماند. غافل از آنکه عمر، مجال کوتاهی است و هیچ‌کس از فردای خویش خبر ندارد.

🟣 این روزها فصل جابه‌جایی و کوچ اجباری مستأجران از خانه ای به خانه ی دیگر است. فصل جابجایی خانه ها یعنی : اضطراب، دلواپسی و شب‌بیداری پدران و مادرانی که هر سال با کابوس یافتن سرپناهی متناسب با توان مالی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. کافی است نگاهی به آگهی‌های رهن و اجاره پشت شیشه بنگاه‌های معاملات ملکی بیندازیم؛ ارقامی که نه تنها مو بر تن آدمی راست می‌کند، بلکه جان را به مرز بهت و حیرت می‌رساند.

راستی مالکان عزیز لحظه‌ای درنگ کنند و از خود بپرسند: این افزایش‌های سرسام‌آور، کمر چه کسانی را خم می‌کند؟ چه خانواده‌هایی زیر بار این فشار خرد می‌شوند؟ چه کودکانی ناچارند هر سال از محله، مدرسه، دوستان و خاطرات خود دل بکنند؟

🟤 در مناطق محروم و حاشیه شهرها، صحنه‌هایی دیده‌ام که تا عمق جان انسان را می‌سوزاند؛ پدرانی شرمسار، مادرانی نگران و کودکانی سرگردان که اشک در چشمانشان حلقه زده است. غرورشان اجازه فریاد نمی‌دهد، اما نگاهشان روایتگر اندوهی سنگین است. آن سوی ماجرا نیز گاه تنها یک جمله شنیده می‌شود:

"یا اجاره را دو برابر کنید یا خانه را تخلیه کنید."

بی‌تردید مالک نیز گرفتار مشکلات اقتصادی است و تورم، زندگی همه را تحت تأثیر قرار داده است؛ اما آیا در این روزگار دشوار، اندکی مدارا، گذشت و انصاف نمی‌تواند باری از دوش خانواده‌ای بردارد و دعایی از دل شکسته‌ای روانه آسمان کند؟

🟢 سال‌ها طعم مستأجری را چشیده‌ام. امروز اگرچه خود مستأجر نیستم، اما هنوز دل‌نگران حال و روز آنانم. چندی پیش در میان بنگاه‌های املاک قدم می‌زدم؛ قدم‌هایی سنگین و دلی آکنده از اندوه. وقتی به خانه بازگشتم، کتاب «تسخیرشدگان» را گشودم. در خلال آن سطور به جمله‌ای برخوردم که بار دیگر مرا به اندیشیدن واداشت:

"هر پرهیزکاری گذشته‌ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ای."

پس چه آسان قضاوت نکنیم.

چه می‌دانیم انسانی که امروز در پرداخت اجاره‌خانه درمانده است، دیروز چه روزگار سختی را پشت سر گذاشته؟ و از کجا معلوم که فردا خود ما در همان جایگاه قرار نگیریم؟

دنیا عجیب است؛ گاه انسان را درست در موقعیتی می‌نشاند که روزی دیگران را برای آن سرزنش کرده بود، تا معنای درد، تنگدستی و استیصال را با تمام وجود درک کند.

در تاریکیِ روزگار، همه ما بیش از آنچه می‌پنداریم به یکدیگر شبیه‌ایم؛ همه آسیب‌پذیریم، همه محتاج مهربانی و همه رهگذران کوتاه‌مدت این جهان.

پس محتاط باشیم در قضاوت کردن، محتاط باشیم در سرزنش کردن.

نه از دیروز دیگران آگاهیم و نه از فردای خویش.

امروز بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیاز داریم. نهادهای مسئول، خیرین، معتمدان محلی و همه کسانی که صدایشان شنیده می‌شود باید برای ترویج فرهنگ انصاف و مدارا بکوشند. مالکان محترم نیز اگر بتوانند در این شرایط دشوار اقتصادی، اندکی از سود خود بکاهند و بر سرمایه انسانیت خویش بیفزایند، بی‌گمان آرامشی را به خانواده‌هایی هدیه خواهند کرد که جز سقفی امن برای زیستن آرزویی ندارند.

پیش از آنکه بانگ برآید و پرده عمر فرو افتد، بیاییم سهمی در آرامش یکدیگر داشته باشیم؛ زیرا آنچه از ما به یادگار می‌ماند، نه تعداد املاک و دارایی‌ها، بلکه ردپای مهربانی و انصاف ما در زندگی دیگران است۔

 

نظرات بینندگان
captcha