امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ غلامعباس دیناروند :
این روزها اخباری امیدوارکنندهای از مرزهای خوزستان به گوش میرسد؛از ۲۴ ساعته شدن گمرک شلمچه گرفته تا تاکید بر نصب تجهیزات پیشرفته نظارتی در چذابه و وعده برگزاری همایش ملی سیاست همسایگی!! این اقدامات بدون تردید گامهای مثبتی در جهت تسهیل تجارت مرزی محسوب میشوند اما پرسش اینجاست، آیا صرفا با افزایش ساعات کاری یک گمرک و برگزاری چندین همایش میتوان خوزستان را به پیشران دیپلماسی اقتصادی و قرارگاه مرکزی سیاست همسایگی تبدیل کرد؟ واقعیت میدانی پیچیدهتر از این روایتهای خوشبینانه است. نخستین و مهمترین چالش فراموشی موانع ساختاری مزمنی است که سالهاست تجارت مرزی در خوزستان را فلج کرده است. گمرک ۲۴ ساعته بیتردید دستاوردی قابل توجه است اما این پرسش بیپاسخ میماند که آیا جادههای فرسوده منتهی به شلمچه و چذابه توان تردد شبانهروزی هزاران کامیون را دارند؟ آیا ناوگان حملونقل فرسوده و کمبود راننده ماهر پاسخگوی این جهش ناگهانی تقاضا خواهد بود؟ مهمتر از همه، مشکلات ساختاری در نظام بانکی و بیمه برای تسویه حسابهای فرامرزی با عراق همچنان پابرجاست. بازرگانان عراقی هنوز از نبود مکانیسم شفاف ارزی و تضمینهای مالی معتبر گلایه دارند. افزایش ساعات کاری گمرک بدون حل این مسایل، صرفا صفهای طولانی را از پشت میزهای ایکسری به پشت جادههای خاکی منتقل میکند.دومین آسیب جدی، رویکرد شخصمحور به تحولات است. تقریبا تمامی موفقیتهای اخیر به پیگیری استاندار یا حمایت دفتر رئیسجمهور نسبت داده میشود! این سبک مدیریت هرچند در کوتاهمدت موثر به نظر میرسد اما به محض تغییر مدیران سیاسی، تمامی دستاوردها با خطر فروپاشی مواجه میشوند. آنچه خوزستان به آن نیاز داردنهادینهسازی فرآیندها از طریق قوانین پایدار، شاخصهای عملکرد شفاف و مکانیسمهای نظارت مستقل است. تا زمانی که موفقیت یک استان به اراده فردی گره خورده باشد نمیتوان از تحول راهبردی سخن گفت.
سومین نکته مستند اما حایز اهمیت، یکسانانگاری توسعه تجاری با توسعه منطقهای است. تمرکز صرف بر افزایش مبادلات مرزی بدون توجه به معیشت پایدار مرزنشینان میتواند به نتایج معکوس منجر شود. تجربه سالهای اخیر نشان داده که رونق قاچاق، شکلگیری بنگاههای دلالی و رشد نابرابری در مناطق مرزی، گاه پیامدهای ناخواسته همین سیاستهای شتابزده بوده است. آیا در برنامه جدید، سهم اشتغال مستقیم مردم بومی از این تجارت مشخص شده؟ آیا سازوکاری برای جلوگیری از خروج سرمایه از استان و سوددهی صرفا به دلالان تهرانی و عراقی پیشبینی شده است؟ هیچ پاسخی برای این پرسشها وجود ندارد.
نکته مهم دیگر،روایت قهرمانگونه از بازسازی پس از حمله هوایی دشمن اگرچه نمادین و تاثیرگذار است اما نباید ما را نسبت به غفلتهای دهههای پیشین بیتفاوت کند. شلمچه به دلیل نزدیکی به بصره از دهه ۱۳۸۰ میتوانست به بزرگترین قطب تجاری غرب آسیا تبدیل شود اما کمبود سرمایهگذاری، بوروکراسی مزمن و نبود اراده راهبردی در دولتهای پیشین، این ظرفیت را سالها خاک کرد. بازسازی پس از حمله یک وظیفه جاری مدیریت بحران است، اما جبران نیمقرن فرصتسوزی، نیازمند یک پروژه ملی با افق بیستساله است. نباید یک مرمت اضطراری را با یک تحول بنیادین اشتباه گرفت.
آنچه خوزستان امروز به آن نیاز دارد گذار از خبرسازیهای امیدبخش به گزارشهای شفاف عملکردی است. وعده گشوده شدن گره از سفره مردم یک ادعای زیبا اما غیرقابل ارزیابی است. مردم حق دارند بدانند تا شش ماه دیگر، حجم مبادلات واقعی با عراق چند درصد افزایش یافته، هزینه ترخیص هر کامیون چقدر کاهش پیدا کرده و نرخ بیکاری در شهرستانهای مرزی چه تغییری کرده است. بدون این شاخصها، دیپلماسی اقتصادی در خوزستان در بهترین حالت، یک امید موقتی خواهد بود نه یک تحول پایدار! و تاریخ نشان داده که امیدهای موقتی به سرعت جای خود را به سرخوردگیهای عمیق میدهند.