امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ خادم النخیل :
هنوز داغدار آن لحظه های مصیبت در مصیبت ام.
مگر می توانم از یاد ببرم؟
آن لحظات آخرالزمانی هول آور را ؟
قیامتی برپا شده در زادبوم هزار زخم ..
وقتی رسیدم که
#آبادان، این شهرِ آرام و خسته، دیگر همان شهری نبود که بود.
حالا در میان غبارِ سوگ و سنگهای درهمشکسته، نام «متروپل» مانند خنجری مسموم بود که زخمی عمیق بر پیکرهی این خاک حک کرده است.
با پدران جگر گوشه از دست داده و مادران جگرسوخته ، همدرد شدم
اما مگر می شد در آن ماتمگاه به مقام همدردی این دردمندان رسید؟
چگونه میتوان با کلمات از فاجعهای سخن گفت که در آن، تماشاگرانِ بیگناه، به جای تماشای شکوهِ یک سازه، شاهد رقصِ مرگبارِ آهن و بتن بودند؟
چگونه میتوان از برجی نوشت که در آن، صدای هشدارها در میان هیاهوی سودجویی گم شد و استانداردهای مهندسی، قربانیِ بلندپروازیهای بیمهابا گشت؟
#متروپل، فراتر از یک ساختمانِ فرو ریخته، نمادی شد از فروپاشیِ نظم و مسئولیتپذیری و البته تابلویی فاش و فاحش از #رانت ..
رانت کثیف!
هر قطعه از آن آهن که بر زمین کوبیده شد، تنها یک قطعه از یک سازه نبود؛ بلکه بخشی از روحِ این مردم بود که زیر آوارِ بیتدبیری دفن شد.
اشکِ مادرانی که منتظر بازگشت فرزندانشان نشستند و چشمانتظاریِ پدرانی که تنها توانشان سپردنِ امید به یک ساختمانِ لرزان بود، امروز سنگینیِ یک گناهِ تاریخی را بر دوشِ تمامِ تصمیمگیرندگان گذاشته است.
این یک حادثه نبود؛ این یک «اجتنابپذیر» بود!
فاجعهای که میتوانست با یک نگاهِ دقیق، با یک رعایتِ سادهی اصول، و با یک مسئولیتپذیریِ انسانی، هرگز رخ ندهد. اما وقتی چشمها بر ضعفها بسته میشوند تا سودهای آنی دیده شوند، نتیجه چیزی جز آوارِ اشک و خون نیست.
#آبادان امروز نه با شکوهِ برجها، که با سنگینیِ بیعدالتی و دردِ از دسترفتهها شناخته میشود. تا زمانی که پاسخِ هر سوالی در زیر آوارها مدفون بماند و عدالت، سرِ سوزنی به این رنجها نزدیک نشود، متروپل هرگز فراموش نخواهد شد؛
بلکه در حافظهی سیاه ما، هر روز دوباره فرو خواهد ریخت.