امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ منوچهر برون :
سال ۱۳۷۱، زمانی که در آزمون سراسری پذیرفته شدم، شور و اشتیاق جوانی و درعینحال عمیق مرا بهسوی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه اهواز کشاند. انتخابم نه از سر تصادف بود، نه صرفاً بهخاطر نام دانشگاه، بلکه برآمده از عشقی دیرینه به (ادبیات)؛ به زبان، به شعر، و به دنیایی که کلمه در آن جان میگیرد و معنا میسازد. همان سالِ نخست دانشگاه، در میان حلقههای کوچک شعرخوانی و انجمنهای ادبی که تازه در محوطهٔ دانشکده ودانشگاه شکل گرفته بود، با جوانی خوشچهره و خوشبیان آشنا شدم: (حبیب پیام). آشناییای که بهتدریج به دوستی فکری و انسانی تبدیل شد و تا امروز دوام یافته است.
از همان برخوردهای نخست، میشد دریافت که حبیب پیام درون خود جهانی از واژه و تأمل دارد. او نهتنها اهل سخن بود، بلکه سخن را باور داشت؛ واژه برایش ابزار نبود، (جوهر اندیشه) بود. در چهرهٔ آرامش، نگاهی ژرف از خوانش و فهم ادبیات موج میزد. او همزمان که جوانی پرشور بود، ریشههایش در خاکِ اصالت و مطالعه فرو رفته بود؛ چهرهای که بعدها تبدیل شد به یکی از نامهای شناختهشدهٔ شعر و پژوهش در خوزستان.
اشعار نخست حبیب، رنگ و بوی (کلاسیک) داشت — غزلهایی با ریتمی آشنا، زبانی فاخر و نگاهی عاشقانه به زادوبوم. در آن شعرها، میشد صدای نخلها، گرمای افق، و حس زندگی در هوای جنوب را شنید. جهان او هنوز در قالبهای سنتی جاری بود، اما همین جهان سنتی حامل نشانههایی از جسارت و تحول بود؛ واژههایی که گویی در پیِ یافتن زبانی تازهاند، زبانی که بتواند هم از میراث گذشته سخن بگوید و هم از ضربآهنگ اکنون.
با گذشت زمان، حبیب مسیر دیگری را برگزید. در اشعار نو او، زبان از قید وزن و قافیه رها شد، اما نه از ظرافت و معنا. شعرش سرشار از (تصویرهای زنده) است — تصاویری که نه صرفاً تزئینیاند، بلکه حامل معنا و حساند. واژهها را با دقتی وسواسآمیز انتخاب میکند؛ هر کلمه جای خود را دارد و نقشی مشخص. در شعرهایش هیچ واژهای اضافی نیست، هیچ سطر بیهدف نیست. این نظم درونی در بینظمی ظاهری شعر آزاد، همان ویژگیای است که شعر او را متمایز میکند.
در دنیای حبیب پیام، شعر وسیلهٔ تأمل است نه فقط احساس. او تصویر میسازد تا فکر را برانگیزد، احساس را پالایش کند، و معنای تازهای از زیستن پیش روی مخاطب بنهد.
حبیب پیام نهتنها شاعر بلکه (پژوهشگر) نیز هست. آثار پژوهشیاش نشان از ذهنی منظم و دغدغهمند دارند؛ ذهنی که از زیبایی واژه به کنجکاوی دربارهٔ ریشهٔ آن میرسد، از شعر به تاریخ و از احساس به تحلیل. دهها کتاب شعر و پژوهش تاریخی از او منتشر شده که هرکدام منبعی موثق برای اهل تحقیقاند. این آثار، صداقت قلم و دقت اندیشهٔ او را تأیید میکنند. حبیب پیام از آن نویسندگانی است که پژوهش را نه به عنوان حرفه، بلکه به عنوان بخشی از زیست خود میبیند.
در روزگاری که فضای ادبی پر از هیاهو و رقابتهای پرصداست، حبیب پیام هنوز همان چهرهٔ (بیحاشیه) و متین است؛ نه در پی شهرتهای زودگذر، نه درگیر بازیهای سطحی. حضور او در ادبیات خوزستان همچون سکوت نخلستانی است در ظهر گرم تابستان؛ سکوتی عمیق و معنادار. در گفتار و نوشتارش، فروتنی با وقار علمی همراه است. او با آثارش سخن میگوید، نه با شعارها.
ادبیات خوزستان همواره میان دو قطب تجربه و حافظه در نوسان بوده — از یکسو زادبوم، با خاک و مردم و رنجها و خاطراتش، و از دیگرسو تلاش برای رسیدن به زبانی فراگیرتر، زبانی که بتواند از مرز جغرافیا بگذرد. حبیب پیام یکی از چهرههایی است که این دو سوی را در خود جمع میکند. شعر او از جنوب آغاز میشود اما به جهانی انسانی ختم میگردد. او نشان داده است که میتوان از اقلیم نوشت، بیآنکه در اقلیم بمانیم؛ میتوان محلی بود و در عین حال جهانی اندیشید.
نگاه به مسیر حبیب پیام، نگاهی است به تکامل شاعر از درون کلاسیک تا افق نو؛ از زبانِ آشنا تا زبانی شخصی، از محلی تا ملی. او از همان دوستی سادهٔ دوران دانشجویی تا به امروز، برای من نمادِ پیوستگی میان عشق به شعر و تعهد به اندیشه شده است. آثارش، چه غزلهای نخست و چه شعرهای آزادِ امروز، یک ویژگی مشترک دارند: (صدق در بیان).
در جهان او، شعر نه برای تظاهر است و نه برای ادعا، بلکه برای روشن کردن گوشهای از تاریکیِ انسان.
و شاید بزرگترین کار شاعر همین باشد: روشن نگه داشتن شعلهای کوچک از فهم و احساس در میان این همه هیاهو.
حبیب پیام، آن شعله را با واژههای خود زنده نگه داشته است.