امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ عبدالحمید گل افشان :
پلیس: عجله و خوابآلودگی عامل اصلی است؛
رانندگان: جاده بینور، آسفالت نامرغوب و کمبود امکانات ما را خسته میکند.
هر سال که تعطیلات از راه میرسد، دل بسیاری از ایرانیان هوای سفر میکند؛ اما برای شماری از آنها، جاده به جای خاطرهای خوش، به پایانی تلخ تبدیل میشود. رئیس پلیس راه کشور به تازگی تأکید کرده که دو قاتل اصلی در جادههای ایران، «عجله و شتاب» همراه با «خوابآلودگی ناشی از بازگشت از سفر» هستند. حرف ایشان درست، اما ناقص است. چون اگر پای صحبت رانندهها بنشینیم، چیزهای دیگری هم میشنویم؛ حرفهایی از جادههای تاریک، آسفالتهای ترکخورده، تابلوهای گمشده و آمبولانسهایی که دیر میرسند.
شب که میشود، بسیاری از محورهای برونشهری ما روشنایی کافی ندارند. چراغهای جادهای یا خاموشاند یا آنقدر کمنور که راننده جز خطکشی محو جلوی چراغ، چیزی نمیبیند. در آزادراهها هم وضع بهتر نیست؛ گاهی کیلومترها بدون یک پایه چراغ باید رانندگی کرد، در حالی که مه غلیظ یا باران، دید را به چند متر کاهش داده است. روشنایی جاده فقط برای زیبایی نیست؛ چراغی روشن، مرز بین بیداری و به خواب رفتن یک راننده خسته را مشخص میکند.
تابلوی راهنما قرار است به راننده بگوید چقدر تا توقفگاه بعدی فاصله دارد، پیچ خطرناک کجاست یا از کجا باید سرعت را کم کند. اما در بسیاری از جادهها، یا اصلاً تابلویی نیست، یا آنقدر قدیمی و کمرنگ شده که در شب دیده نمیشود، یا بدتر از همه، تابلوی هشدار درست پشت پیچ نصب شده، وقتی دیگر دیر شده است. بعضی تابلوها هم چنان بیجان و خشک کنار جاده ایستادهاند که هیچ حسی به راننده منتقل نمیکنند؛ گویی فقط برای تکمیل فرم ایمنی نصب شدهاند، نه برای نجات جان.
راننده که از راه میرسد، اول از همه با صدای ترکترک لاستیک روی درزهای آسفالت از خواب بیدار میشود. آسفالت بسیاری از آزادراهها و جادههای اصلی به حدی فرسوده است که تکهتکه کنده میشود و زیر چرخها مثل ترمزهای ناگهانی عمل میکند. در برخی محورها، آسفالت آنقدر ناهموار است که فرمان ماشین را از دست راننده میرباید. و چه بسیار جادههایی که هنوز دوطرفه و کمعرض هستند؛ دو ماشین که از روبرو میرسند، شانه به شانه هم را میترسانند. در چنین جادهای، کوچکترین خطایی یعنی برخورد، مخصوصاً وقتی راننده از خستگی تاب جمع کردن ندارد.
خوابآلودگی را پلیس به حق یکی از عوامل اصلی میداند. اما راننده خسته کجا باید بایستد؟ در طول یک مسیر پانصد کیلومتری، گاهی هیچ جای امنی برای بیست دقیقه استراحت نیست. مجتمعهای خدماتی یا فاصلهشان زیاد است، یا امکانات اولیه مثل یک تخت یا صندلی راحت، سایه و آب خنک ندارند. راننده ناچار است پشت فرمان بنشیند و با خوردن چند فنجان قهوه صنعتی و یا روشن کردن صدای بلند رادیو، خواب را از سر خود بپراند. اما قهوه و موسیقی جای خواب را نمیگیرد.اگر در هر پنجاه کیلومتر یک استراحتگاه ساده بایک سایهبان و چند نیمکت داشتیم، شاید خستگی راننده به خواب مرگبار تبدیل نمیشد.
بسیاری از رانندگان از ما میپرسند: اگر تصادف کردیم، چقدر طول میکشد تا آمبولانس برسد؟ جواب تلخ است. در بسیاری از جادهها، تعداد پایگاههای امدادی و اورژانس به هیچ وجه جوابگوی حجم سفرها نیست. گاهی نیم ساعت، گاهی بیشتر، طول میکشد تا یک ماشین آمبولانس یاهلالاحمربه بالین حادثهدیدگان برسد درحالی که درتصادفات جادهای، هر دقیقه طلایی است. اگر تعداد آمبولانسها و خودروهای امدادی در جادهها دو برابر شود و آنها به صورت پراکنده و سیار در مسیرها حضور داشته باشند، مطمئناً شاهد کاهش چشمگیر تلفات خواهیم بود. امدادگر هم باید به اندازه پلیس در جاده باشد.
یک کارشناس ارشد ایمنی راهها به ما گفت: «پلیس تنها یک ضلع مثلث تصادف است. دو ضلع دیگر، جاده ناایمن و راننده خسته هستند. تا وقتی جاده روشن نباشد، آسفالت صاف و چسبنده نباشد، تابلوها هوشمندانه جانمایی نشوند و استراحتگاههای بینراهی مثل دانه تسبیح در مسیر نباشند، نمیتوان فقط راننده را مقصر دانست. راننده حرفهای آن نیست که دیرتر خسته میشود، بلکه آن است که خستگی را زودتر میشناسد و میایستد. اما برای ایستادن باید جای خوبی باشد.»
با احترام به زحمات بیوقفه پلیس راهور که در سختترین شرایط کنار رانندگان هستند و جانفشانی میکنند، باید گفت: متهم کردن راننده، شاید آسانترین تحلیل آماری باشد، اما عمیقترین و عادلانهترین تحلیل نیست.
راننده درجاده بینور،روی آسفالت فرسوده بدون جای امن برای استراحت و با چشم امید به آمبولانسی که دیر میرسد، خود نخستین قربانی یک نقص ساختاری است.
عجله و خوابآلودگی، «نتیجه» نیستند؛ آنها «اعتراف» یک سیستم بیمارند:
تعطیلات فشرده، جادههای فرسوده، امکانات رفاهی ناکافی و امداد دیررس؛
و این تلخترین واقعیت: وقتی زیرساخت جاده ایمن نباشد، زحمت پلیس هم بیثمر میماند.