کد خبر: ۱۱۴۳۰۴
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۵

دندانِ خراب یک فیلسوف مُرده

شوشان ـ فاضل خمیسی :

 صدای زنگ خطر  کسب ثروت به هر طریق ممکن، در میان بسیاری از صداهای موجود، کم نواتر شده است، برای برخی کسب سود تابع هیچ اصلی نیست. باید بیشتر داشت حتی اگر دین و اخلاق و شرف لگد مال شود.. در اجتماعی که منشاء ثروت و قدرت، بی اهمیت! و سرآمدی پول و زور، همه ی نگاهها را به خود جلب و بسیاری را به کُرنش وادار می کند خیلی ها تلاش می کنند آسان‌ترین راه را برای رسیدن به این هدف انتخاب کنند، هر چند که این مسیر مملو از تابلوهای ممنوعه باشد!
در مقایسه ی تاریخی طبقات اجتماعی سنتی 
در اکثر مواقع دبیران (به معنای باسوادانی که از مهارت سواد خود امرار معاش می کنند) 
پایین تر از تاجران و نظامیان و حتی روحانیون قرار دارند. دبیران، نانِ مغز و اندیشه ی خود را می خوردند، و زمانی که این طبقه بندی وجود داشت «دانستن» از اولویت بالاتری نسبت به سایر طبقات برخوردار نبـود.
اندیشمندان هر چند در دراز مدت بیشترین تأثیر را بر جامعه می گذارند لیکن بدلیل ماهیت فکری و اخلاقی و روحیه ی مسالمت آمیزی که دارند زیاد اهل ریسک و تصاحب قدرت نیستند ، لذا در طول تاریخ شاهدیم که صاحبان فکر و تئوری پردازان بسیار اندکی قدرت اداره ی امور را بدست گرفته اند..
  بشرِ معاصر وقتی قدرت تاثیر اندیشه را بر پیشرفت و ترقی دید، اندیشمند را از حال مواجب بگیر ساده بر صدر نشاند و قدرت را از ثروت به دانایی ارتقاء بخشید، این جابجایی موجب شد که باروری تفکر و اندیشه و ترویج آن مشوقی برای بروز خلاقیت ها گشت.
 حالا دیگر قدرت به مفهوم ثروت و توانایی به انعقاد کشیدن دیگران نبوده و « هر کس بیشتر میداند بیشتر می ارزد» تابلوی طبقه بندی جوامع مترقی محسوب می‌شود. 
امروز «دانایی» نه ابزار قدرت بلکه ماهیت قدرت است. در جامعه ای که مسیر توسعه را طی می کند دانایان سرآمدان اجتماع اند.
  این سرآمدان  اگر از منظر معیشت و رفاه در تنگنا و فقیر باشند هیچوقت نمیتوانند الگویی مناسب برای نوجوانان و  جوانان قرار گیرند.  
 وضعیت زندگی و معیشتی و منزلت سرآمدان فکری آینه نمای اقتصاد سالم و یا بیمار هر کشور به شمار می آید.
 آدمی اصالتاً رفاه و راحتی را دوست دارد و  برای بدست آوردن آن حاضر است زحمت و ریسک ها را بپذیرد، برای یک جامعه ی پاک این «خوشایندی» از طریق عقل معاش سالم بدست می آید، عقلی که در آن تولید ثروت با انصاف تقابل نداشته و موجب تضییع حقوق دیگری نگردد.
 وقتی نوجوان و جوانی می بیند اطرافیانی که با زحمت و تلاش و به قولی دنبال لقمه ی حلال بودند،  اکنون زندگی آنها  در وضعیت ،رقت باری است و آن طرف «کسانی» بدون تلاش و اندیشه و صرفاً از طریق زد وبند ره صد ساله را به یک شب گذرانده اند، شرافت شغلی و تلاش فکری را نه تنها امتیاز نمی داند چه بسا  آنرا را عامل عقب ماندگی و درجا زدگی و حتی بی عرضه گی قلمداد  می کند.
چه بسیار پدران شرافتمندی  که در طول خدمت خود ذره ای سوء استفاده نکرده و تلاش داشته اند زندگی منزه و سالمی داشته باشند اما اکنون مورد ملامت فرزندان قرار  می گیرند که چرا  در طول خدمت نتوانسته اند ناخنکی به دریای ثروت دولت بزنند!….
   «دوستی دیروز از «کسی» گفت که اصرار داشت از سازمانی که حقوق خیلی خوبی می گیرد به سازمانی منتقل شود که دستمزدش بسیار کمتر از اداره ی فعلی اوست! 
ایشان ادامه داد وقتی از «او» پرسیدم: جایی که هستی حقوقش سه برابر جایی است که میخواهی بروی ، پاسخش نوعی تلخند به همراه داشت:
 *درسته حقوقش کمه، اما درآمدش خیلی زیاده!*»
    این زیاده خواهی احتمالاً نامشروع  و رانت گرا در حال تبدیل شدن به یک رویه ای شیطانی شده که ستونهای شرافت یک جامعه را از درون میخورد.
 در فضایی که روابط اجتماعی و حتی شغلی بر مدار منفعت طلبی اقتصادی و حتی سیاسی است، صاحبان اندیشه ، تهیدست و منزوی 
 و فرصت طلبان زمام امور را بدست 
می گیرند. متاسفانه باید گفت اگر نسبت به ارزش های ایجاد شده بازنگری اصلاحی صورت نگیرد جامعه و جوانان را  در مسابقه ای شرکت داده ایم  که برنده ی آن علاوه بر خود یک اجتماع را بازنده می سازد..

 

نظرات بینندگان
captcha