امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - مجتبی نظاری
دهمین سالگرد خاموشی حبیب محبیان، بهانهای است برای مرور زندگی هنرمندی که نامش تنها با شهرت گره نخورده بود، بلکه در حافظه عاطفی مردم ایران نیز جایگاهی ویژه داشت. بعضی هنرمندان صرفاً شناختهشدهاند و بعضی دیگر، علاوه بر شهرت، محبوبیت را نیز با خود همراه دارند. حبیب بیتردید از دسته دوم بود؛ هنرمندی که حتی آنان که شنونده آثارش نبودند نیز برایش احترام و علاقهای خاص قائل بودند.
سال ۱۳۸۸، حبیب با نگارش نامهای به محمود احمدینژاد رئیسجمهور وقت، خواستار بازگشت به ایران شد. سرانجام با موافقت ضمنیِ مسئولان و پذیرش برخی شرایط، به همراه خانوادهاش به کشور بازگشت و در منطقه چهارصد دستگاه رامسر سکونت گزید. بازگشتی که برای بسیاری از دوستدارانش اتفاقی خوشحالکننده بود؛ بازگشت خوانندهای که سالها صدایش از دور شنیده میشد، حالا دوباره به خاک وطن قدم گذاشته بود.
سالها در فکر دیدار و گفتوگو با این هنرمند بودم. سرانجام با آقای خاتمی، مدیر برنامههای حبیب، تماس گرفتم و قرار مصاحبهای حضوری گذاشته شد. اما دو روز پیش از موعد، تماسی دریافت کردم. آقای خاتمی خبر داد که حبیب کسالت دارد و بهتر است دیدار را به زمان دیگری موکول کنیم.
دو هفته بعد دوباره تماس گرفتم. این بار فرصتی پیش آمد تا مستقیم با خود حبیب صحبت کنم. گفتوگویی که هرچند تلفنی بود، اما کم از یک مصاحبه مفصل نداشت. حبیب از تلاشش برای دریافت مجوز انتشار آلبوم تازه سخن گفت و خواست مصاحبه رسمی را به بعد از صدور مجوز موکول کنیم. افسوس که آن روز هرگز فرا نرسید و آرزوی گفتوگوی حضوری با حبیب برای همیشه در دلم باقی ماند. با این حال خوشحالم که در آن تماس حدود بیست و پنج دقیقهای، فرصت یافتم پرسشهای بسیاری از او بپرسم و بخشی از نگاه و جهانبینیاش را از زبان خودش بشنوم.
حبیب محبیان چهارم مهرماه ۱۳۲۶ در شمیران تهران متولد شد. نوجوانی او همزمان با ظهور گروه بیتلز در دهه شصت میلادی بود؛ دورانی که علاقهاش به موسیقی را بیش از پیش شعلهور کرد. پس از قبولی در آزمون رادیو و تلویزیون ملی ایران، نزد زندهیاد مرتضی حنانه به فراگیری اصول آهنگسازی پرداخت و بعدها به عنوان خواننده به استخدام تلویزیون درآمد. پس از دو سال فعالیت حرفهای، دوران خدمت سربازی را گذراند و در آنجا نیز به عنوان خواننده باشگاه افسران فعالیت کرد. او از معدود خوانندگان ایرانی بود که در اجراهایش از گیتار دوازده سیم استفاده میکرد؛ سازی که بعدها به بخشی از هویت هنری او تبدیل شد.
شهرت گسترده حبیب در دهه پنجاه و با انتشار آلبوم «مرد تنهای شب» رقم خورد. جنس صدای خاص، شیوه متفاوت آهنگسازی و تأثیرپذیری از موسیقی راک غربی، او را به چهرهای متفاوت در موسیقی پاپ ایران بدل کرد. صدایی خشدار و پرصلابت که در عین استحکام، سرشار از احساس بود و بهراحتی در ذهن شنونده ماندگار میشد.
در خلال گفتوگوی تلفنی، صحبت به ترانههای محبوبش کشیده شد. حبیب معتقد بود «مرد تنهای شب» بیش از همه آثارش مورد توجه مردم قرار گرفته است، اما خودش «بانوی شرقی» را که برای همسرش خوانده بود، بیشتر دوست داشت. با همان صداقت و شوخطبعی همیشگیاش خندید و گفت: «من اصولاً برای هر مشکلی که در زندگی برایم پیش میآید، یک آهنگ میخوانم.»
از او درباره ترانه «مادر» پرسیدم؛ اثری که بیشک یکی از تأثیرگذارترین آثار کارنامه هنری اوست. سکوت کوتاهی کرد و گفت: «آن زمان هنوز خیلی معروف نبودم. یادم هست روی صحنه کنسرت بودم. همه جا تاریک بود و کسی از فوت مادرم خبر نداشت. ناگهان گریهام گرفت و بدون هیچ مقدمهای شروع کردم به خواندن؛ مادر، بیتو تنها و غریبم... آن ترانه در واقع روایت حال واقعی خودم بود؛ درد و دلتنگیای که از اعماق وجودم میآمد».
در بخش دیگری از گفتوگو، از وضعیت زندگی و معیشتش در ایران پرسیدم. صادقانه پاسخ داد: «با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم میکنم. خانهای در تبریز داریم که برای فروش گذاشتهایم. همسرم هم به خاطر من زمینی را فروخت. خدا را شکر فعلاً میتوانیم سر پا بایستیم. اگر خارج از کشور بودم، شاید در همین مدت چندین کنسرت برگزار کرده بودم، اما خودم خواستم کنار خانواده و هموطنانم در ایران زندگی کنم».
از او پرسیدم پس از سالها زندگی در خارج از کشور، حالا که مردم او را از نزدیک میبینند، واکنششان چگونه است؟ پاسخ داد: «مردم ایران سرشار از احساس، محبت و مهربانی هستند. در هیچ جای دنیا چنین زندگی آمیخته به عاطفه و همدلی ندیدهام. مردم به من انرژی میدهند. وقتی محبتشان را میبینم، به ایرانی بودنم افتخار میکنم».
سالهای پایانی عمر حبیب با بیماری قلبی همراه بود. سرانجام صبح جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، این خواننده محبوب در ۶۸ سالگی بر اثر ایست قلبی در روستای نیاسته کتالم رامسر چشم از جهان فروبست. خبر درگذشتش موجی از اندوه را در میان دوستدارانش برانگیخت؛ مردی که سالها با صدایش در خانهها حضور داشت، ناگهان به خاطره پیوست.
پس از درگذشت او، بحثهای فراوانی درباره محل خاکسپاریاش مطرح شد. در حالی که خانه موسیقی خواستار تشییع پیکر او در تهران بود، در نهایت تصمیم بر آن شد که در رامسر به خاک سپرده شود. سرانجام پیکر حبیب در گورستان روستای نیاسته آرام گرفت؛ جایی که بعدها به زیارتگاه دوستدارانش تبدیل شد.
مراسم هفتمین روز درگذشت او نیز در مسجد جامع شهرک غربِ تهران برگزار شد؛ مراسمی که با حضور گسترده مردم، هنرمندان و اصحاب رسانه همراه بود و بار دیگر نشان داد که حبیب تنها یک خواننده نبود، بلکه بخشی از خاطرات جمعی چند نسل از ایرانیان را با خود حمل میکرد.
حبیب خیلی زود رفت، اما جایگاهش در قلب مردم باقی ماند. خادم گورستان نیاسته سالها بعد گفته بود که از زمان دفن حبیب، رفتوآمد مردم به آن گورستان چندین برابر شده است. بسیاری از دوستدارانش از شهرهای مختلف برای فاتحهخوانی بر مزارش میآیند و کمتر روزی میتوان سنگ مزار او را بدون گلهای تازه دید.
شاید این محبوبیت را نتوان تنها با آمار فروش آلبومها یا تعداد کنسرتها سنجید. راز ماندگاری حبیب در صداقت صدایش، سادگی رفتارش و پیوند عمیقی بود که با احساسات مردم برقرار کرده بود. او سالها پیش خواند «مرد تنهای شب»، اما هرگز در دل مردم تنها نماند. اکنون ده سال از خاموشی آن صدای ماندگار میگذرد؛ صدایی که هنوز از پنجره خاطرهها به گوش میرسد و در ذهن دوستدارانش زنده است. روحش شاد و نامش جاودان...