کد خبر: ۱۱۴۳۲۶
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۷
اکفراسیس رنج؛

بررسی فرم و محتوای رئالیستی در داستان کوتاه زائری زیر باران اثر احمد محمود

شوشان ـ غلامعباس دیناروند :

زائری زیر باران از احمد محمود در زمره ی آثاری است که مرز میان رئالیسم اجتماعی و ناتورالیسم اقلیمی را در ادبیات ایران جابه‌جا می‌کند. این مجموعه صرفا روایتگر فقر و استبداد نیست بلکه بازنمایی شکلی از زیست‌جهانی است که در آن انسان، اسیر اقلیم، سنت و قدرتِ سرکوبگر می‌شود. آنچه این اثر را از هم‌عصران خود متمایز می‌کند غلبه توصیف بر روایت و نگاه سینمایی به جزئیات خُرد زندگی جنوبی است. از نظر فرم، نویسنده در این مجموعه مانند فیلمسازی عمل می‌کند که دوربین را روی شانه‌های مخاطب می‌گذارد. راوی دانای کل هم به درون شخصیت‌ها سفر می‌کند و هم فاصله‌ای انتقادی با آنها برقرار می‌سازد. تکنیک اکفراسیس (توصیف هنریِ صحنه‌ها) چنان برجسته است که بسیاری از داستان‌های این مجموعه قابلیت اقتباس سینمایی پیدا می‌کنند. برای مثال در داستان برخورد، آغازِ توصیفی از ورود ماشین به روستا و پایانِ گره‌گشایی با مرگ قهرمان، ساختاری حلقه‌وار و متقارن می‌سازد که یادآور داستان‌های کوتاه چخوف و همینگوی است. زبان ساده اما شاعرانه همراه با واژگان بومی جنوب (مانند ساباط، لنج، باد شمال) هم فضا را باورپذیر می‌کند هم به اثر هویتی غیرتقلیدی می‌بخشد. از منظر روایت‌شناختی، محمود از شگرد تاخیر در آشکارسازی معنا استفاده می‌کند؛ خواننده تا میانه داستان نمی‌داند قهرمان دقیقا درگیر چه بحرانی است اما فضای گرم، نمور و سنگینِ جنوب، حسِ گرفتاری را پیشاپیش منتقل می‌کند. این همراهیِ اقلیم و روان یکی از قوی‌ترین دستاوردهای فرمی اثر است.
اما در سطح محتوا، عنوان «زائری زیر باران» یک پارادوکس معناساز است: زائر نماد امید، طهارت و سفر به مقصدی مقدس؛ باران نماد رحمت، حیات و پاک‌کنندگی. با این حال در متن داستان‌ها نه زائری به مقصد می‌رسد و نه بارانی در زمین خشک جنوب رخ می‌گشاید (باران در عنوان، اغلب در متن غایب است یا اگر بیاید، سیل‌آسا و ویرانگر است). این تناقض، بیانگر ناامیدی ساختاری شخصیت‌هاست. انسان‌های این داستان‌ها از اقشار فرودست و حاشیه‌نشین هستند: دلقک معتاد، زندانی مدعی پیامبری، حمّالان بار، مردی در جدال با کوسه. محمود سوژه‌های شکست‌خورده را بدون رمانتیک کردن رنجشان به تصویر می‌کشد. آنچه این رنج را فراگیر می‌کند حضور نامرئی اما ثابت قدرت است؛ استبدادی که در داستان «راهی به سوی آفتاب» با چهره زندانبان یا در داستان «بندر» با چهره نظام بهره‌کشی اقتصادی خود را نشان می‌دهد. از منظر جامعه‌شناختی، اثر بازتابی از دهه ۴۰ خورشیدی است: سال‌های پایانی پیش از انقلاب که فضای سیاسی خفقان‌آور اما اعتراضات اجتماعی زیرپوستی جریان داشت. محمود که خود تجربه زندان سیاسی داشت این فضا را نه در شعار که در تنفسِ سنگین شخصیت‌هایش منتقل می‌کند.
با وجود قدرت فرمی و محتوایی، می‌توان به این اثر از دو منظر نقد وارد کرد:
نخست، غلبه فضاسازی بر پیرنگ: در برخی داستان‌ها، توصیف چنان بر روایت چیره می‌شود که کنش دراماتیک به حاشیه می‌رود. خواننده گاه برای یافتن اتفاق اصلی داستان، مجبور به بازخوانی می‌شود. اگر این ویژگی در داستان مدرن یک ارزش است در چارچوب داستان‌گویی کلاسیک می‌تواند ضعف به حساب آید! 
دوم، خطر ناتورالیسم افراطی: برخی منتقدان (مانند اکبر جعفری در پایان‌نامه خود) معتقدند احمد محمود گاه آن‌قدر بر جبر محیط و وراثت تاکید می‌کند که شخصیت‌ها فاقد هرگونه عاملیت (agency) می‌شوند. این نگاه اگرچه از لحاظ واقع‌گرایی صادق است اما امکان تغییر و مقاومت را در جهان داستان به صفر می‌رساند و اثر را به سمت بدبینی مطلق سوق می‌دهد.
 «زائری زیر باران» فقط یک مجموعه داستان نیست بلکه آلبومی از تصاویرِ فروپاشی‌شده‌ی امید در جنوب ایران است. احمد محمود با زبانی سینمایی، توصیف‌هایی نفس‌گیر و نگاهی صادقانه به رنج، مرز میان مستند اجتماعی و اثر هنری را در هم می‌ریزد. اگرچه گاه گرفتار غلبه فضا بر روایت یا ناتورالیسم افراطی می‌شود اما همین ویژگی‌ها نیز امروز برای نویسندگان جریان‌های رئالیسم اقلیمی و پسامدرن ایرانی منبع الهام است.
 این اثر همچنان پس از نیم‌قرن، زائری است که زیر بارانِ نقدها و تفسیرها خیس می‌خورد اما هرگز رنگ و بوی جنوبی خود را از دست نمی‌دهد.

نظرات بینندگان
captcha