امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمد شریفی :
استاد شیخی عزیز،
به سر مبارکت قسم، من شاعر نیستم و هیچگاه ادعای شاعری نداشتهام؛ اما گاهی برخی سرودهها چنان بر دل مینشینند که نمیتوانم از کنارشان بیاعتنا بگذرم. یکی از همین شعرها، طنز گویشی "کُرِ دُهدَر صفت" است که امروز برایم فرستادی. دستمریزاد! راستش را بخواهی، حسابی به شوقم آورد و خستگی روز را از تنم بیرون کرد.
این سروده شیرین که پیشتر در مجموعه لامردون نیز منتشر شده است، با این ابیات آغاز میشود:
"دوش، رَد اُووی دمِ دَر دُهدَری
با قِرُ با عِشوه وُ با دلبری
ایچِنو وا ناز و کِرشمه ایرَه
مثلِ تِهی وا سرِ چشمه ایرَه"
شاعر از همان آغاز، خواننده را با خود همراه میکند و تا پایان، لبخند و شگفتی را بر لب او نگه میدارد. مهمترین امتیاز این اثر، روایت روان، بهرهگیری هنرمندانه از گویش بختیاری و خلق موقعیتی طنزآمیز و غافلگیرکننده است. صمیمیت زبان، تصاویر بومی و موسیقی طبیعی گویش، به شعر گرما و جذابیتی ویژه بخشیده است.
بیاختیار به یاد زندهیاد داراب افسر بختیاری افتادم و باید اعتراف کنم که پس از سالها، کمتر شعر گویشیای چنین به دلم نشسته است. این شعر نهتنها لبخند میآفریند، بلکه بخشی از فرهنگ، زبان و زیست مردم زاگرس را نیز با خود حمل میکند.
به گمانم استعداد جناب شیخی در سرودن آثاری با بنمایههای عشق و عاشقی، طنز و طنازی و نیز نقدهای ظریف اجتماعی، بسیار قابل توجه است. تجربه نشان داده است که فرهنگ عامه با این مضامین پیوندی عمیق برقرار میکند و از ترانهها، دوبیتیها و روایتهای طنزآمیز و عاشقانه استقبال فراوانی به عمل میآورد.
بیتردید اگر این مسیر با همین زبان شیرین، نگاه نکتهسنج و وفاداری به گویش بومی ادامه یابد، آثار ارزشمند و ماندگارتری به گنجینه ادبیات گویشی بختیاری افزوده خواهد شد.
برای استاد عبدالله شیخی آرزوی تندرستی، الهام و توفیق روزافزون دارم و مشتاقانه در انتظار سرودههای تازه ایشان هستم.
محمد شریفی
۲۱ خرداد ۱۴۰۵ – اهواز
👇👇
اینهم شعر گویــــــــشی، استاد شیخی👇
*طنز کُرِ دُهدَر صفَت*
دوش ، رَد اُووی دمِ دَر دُهدَری
با قِرُ با عِشوه وُ با دلبــــری
ایچِنو وا ناز و کِرشمه ایرَه
مثلِ تِهی وا سرِ چشمه ایرَه
تا تییلم وا تیه سوزِش رِچِس1
خین مِنِ قلبُم دَ واسا رِپِس2
گُورو3ِ نافِش مونه ایقِلیسنی 4
تیرِ دو بُرگِش مونه ایتِلیشنی5
لُووَلِش از دیر چِنو سُهر ایزَی
وا سَندِش عشقِ مونَه مُهر ایزی
مُردَنَه زِندَه ایکِه او کَد شلال
رنگ تیاش آدم ایکه بلال
زیدُمَ سَر خالقِ فِنچ و بُلبل
اَر که بِکی خَلق هونَ چی یَه گُل
سیچه مونَه خلق بِکِردی دِیَه ؟
چی پسِ دیگی مونَ کِی ری سِیَه؟
کُلِّ قشنگی تو بِدودی وَ هو ؟
لیش و پِلِشتینَه بِدودی وَ مو؟
وَهسوم و دینداش چه تیرِ تفنگ
تا که بِوینُم کیه او می قشنگ
رَهد و مو هم پشتِ سرش هی رَدُم
سی تییَلِش پاک بُهرس6 کَدُم
تَش بِگِرو لاش مو چی یَه اَنگِشت
قلبُم ایزی تُند چِه تیلَه بِنگِشت
ایچنو مِهرِش دلمَ تَلو کِه
مِن یَه دَمون زَید و مونَ کَلو که
مَندوم ئی کار کِه بی حِجاوِه
دوره یِ شاه نیسِه ، دَ اِنقلاوه
سیچه کَلَش هِسه پَتی وَ دَسمال؟
مَر که زَمونش بِرَه پُس وَ چَن سال؟
حالِ حکایت بِگومِت خُلاصه
تا دَمِ نونوا بِرَسی چَواسَه 7...
رَه پسِ میرگَل8 ، صفَ اِشتِبوهی
وَش مو گُودُم : کَفتر جَلد چوهی
یو صفِ میرگَل هِسه گُل پَریجون
صفِ زَنل اونجونِه اَر بِخوی نون
گُد وُ صدایِ ناز و با لطافت
دَمتَ بِنِه تیله سگِ کثافت
مَر بِرَیوم بومَه بِگوم بیایِه
دَس بِنِه جیقِت9 ، تییَلِت دِرایِه
مو کُرِ مَشتی صَفرِ قَصاوُم
بومَ بِگوم مَر چه بِکی خَطاوُم
تا یونَ گو ، لاش و تَنم وَردَکِس10
زون مو بَند اومد و زونیم تَکِس11
زون مو بَند اومد و زونیم بُری
تا که بدیدُم دووَر اُووی کُری
وِشتِ 12مو رَه تا که بِدیدُم کُرِه
ئی دلُم از کُرگَلِ امرو پُرِه
رَه پَرَکُم13 ، نومِشَ تا شِنُفتُم
بَهدَ یَه چَن دیقَه زَدُم گُرُختُم
کاش هَمی تا که وَ ری زِمینُم
هیچ کُرِ دُهدَر صِفتی نبینُم
*عبدالله شیخی( کتاب لامردون)*
۱- رِچِس : خیره شد
۲ - رِپِس : ماسید - سفت شد
۳ - گورو : تالاب - گودال آب
۴ - ایقِلیسنی : غرق می کرد
۵ - ایتِلیشنی : پاره می کرد
۶ - بُهرِس : برید - قطع شد
۷ - چَواسَه : برعکس - وارو
۸ - میرگَل : مردها
۹ - جیق : گَلو
۱۰ - وَردَکِس : ترس همراه با لرزیدن
۱۱ - تَکِس : ضعیف شدن
۱۲ - وِشت : حواس - هوش
۱۳ - پَرَک : هوش