میثم حلالی : بعضی وقت ها دلت تنگ می شود برای اینکه ساعاتی را به دشت و بیابان بزنی.
حداقل از طبیعت بهره بگیری و فارغ شوی از همه دود و آلایندگی و هوای ناپاکی
که هر روز وارد ریه ات می شود.
آری دشت خوزستان می شود مسیری که لاستیک های خودرو با نوردیدن جاده ، تو را
به آنجا که دلت می خواهد می کشاند، سردشت زیدون جایی که تا چشمت کار می کند
دشت است و مزارع سرسبز گندم و دیگر محصولات کشاورزی، باید با ماشین رونیزی
که در اختیارت قرار دادن و با سرعت 120 کیلومتری که می رود 2 ساعت و 20
دقیقه ایی را بپیمایی تا به این شهر سبز و خوش آب و هوا برسی.
اما درست 20 کیلومتری این شهر و در کوه ها که بعد از بارندگی سرسبز شده اند
و البته مسیرهای دسترسی را هم گل آلود و صعب العبور کرده اند، چشمت به
گنبد زرد رنگی می خورد که با تابلویی که در ابتدای این سربالایی نصب شده
است، به تو می فهماند که اینجا آرامگاه امامزاده حیدر است.
سربالایی را با سختی بالا می رویم و به امامزاده می رسیم، 2 اتاق کنار هم
که یکی نمازخانه خواهران است و دیگری نمازخانه برادران و هیچ یک دری ندارد
و وضعیت نامناسبی هم دارند و درست 10 متری این اتاق ها آرامگاه امامزاده
حیدر است، چند باری یاالله می گویم، شاید کسی بیاید و از او در رابطه با
امامزاده سوال کنیم، اما خبری نیست که نیست و مجبور می شویم اذن دخول
بگیریم و از روی موکت هایی که گویا چند ده سال از عمرشان گذشته و پار گشته
اند عبور کنیم و پای به صحن این امامزاده بگذاریم.
وقتی وارد صحن می شویم تنها سنگ مزار هست و چند قالیچه و پارچه سبز رنگی و
قیچی که هر آنکه آمد از این پارچه های سبز رنگ برای تبرک مقداری را قیچی
کند و با خود به همراه ببرد، متاسفانه این امامزاده هنوز فاقد ضریحی است تا
اگر فردی برای عرض ارادت آمد و قصد خیرات داشت بتواند وجه خود را در آن
بیندازد و همین مسئله باعث گشته این امامزاده از اولین امکانات بی نصیب
بماند.
بعد به سقف می نگرم و جای که گنبد نصب شده است و به میخ های متعددی روبه رو
می شوم که در سقف نصب هستند و این گونه که از راننده می شنوم، اینجا مرسوم
است مردم تسبیح خریداری می کنند و به سمت میخ ها پرتاب می کنند تا تسبیح
به یکی از میخ ها گیر کند و بعد حاجت خود را از امامزاده حیدر می خواهند و
هیمن مسئله باعث شده بود تسبیح های فراوانی از سقف آویزان گردند.
اینجا تنها طاقچه هایی تدارک دیده شده که مبادا قرآن ها را روی زمین
بگذارند، چادرها مچاله شده توی همدیگه روی پنجره ها جلوه بدی را نشانت می
دهند، و سجاده ها هم در این طاقچه ها به شکل بسیار بدی روی هم دیگر افتاده
اند، حس غریبی به تو دست می دهد، گویا امامزاده حیدر هم اسیر تبعیض شده است
و چون در مرکز شهر قرار ندارد، باید همین گونه و غریبانه باقی بماند و
تنها گنبد زرد رنگش هر رهگذری را متوجه او سازد.
فاتحه ای سر مزار امامزاده حیدر می خوانیم، آنچه که در دل داریم با او در
میان می گذاریم و ساعت 10 شب است که به دلمان می آید در اربعین حسینی، سفره
رقیه را پهن کنیم و خدا هم اینقدر بزرگ است که همان ساعت 10 شب همه چیز را
جور می کند و این سفره و روضه حضرت رقیه برپا می شود.
دست آخر هم وقتی می خواهیم سوار خودرو شویم تا مسیر برگشت به اهواز را پی
بگیریم، درخت کناری را روبروی این بارگاه می بینیم که با پارچه های سبز رنگ
گره زده به آن روبرو می شویم، شاید تنها همدم این روزهای امامزاده حیدر
همین درخت کنار باشد.
اما جای سوال باقی می ماند که چرا امامزاده حیدر که لقب حضرت علی (ع) است
اینقدر مظلومانه و بدون جاده دسترسی و خادم مانده است، چرا ضریحی ندارد و
اینکه تا کیلومترها اطراف آن سکونتگاهی نیست تا بتوان برای این امامزاده
فکری اساسی شود.
شاید مسئولین بعد از تخریب بارگاه علی بن مهزیار اهوازی و حجم فراوان
انتقادات بدلیل چرایی تخریب، دیگر فکرشان به رسیدگی و توجه به سایر
امامزاده ها خطور نمی کند.