در فرایند اداره هر مجموعه انسانی از کوچکترین آن یعنی خانواده تا بزرگترین آن یعنی جامعه، نوع و چگونگی سیاستی که راهنمای عمل و رفتار مدیران و مسئولان قرار می گیرد؛ به مثابه یک نقشه راه می تواند آنان را در اجرای برنامه ها ، سربلند کند یا به شکست بنشاند.
به سخن روشن تر، سیاست های کلی که توسط بزرگان هر مجموعه انسانی ترسیم و به مدیران اجرایی و میانه در سازمان ابلاغ می گردد؛ سرنوشت افراد آن مجموعه را تعیین خواهد نمود.
بر این پایه، چنانچه آن سیاست ها، خردمندانه و همراه با دوراندیشی و رعایت ظرفیت های آن مجموعه انسانی باشد؛ آن سیاست ها با موفقیت روبه رو می شود و ناهنجاری و مشکل پیچیده ای به وجود نمی آید ولی اگر آن سیاست ها با بلند پروازی و بر پایه توهم و برداشت های نادرست از واقعیات طراحی شده باشد؛ قطعا به شکست می انجامد.
از سوی دیگر، امروز گاه و بی گاه واعظان و خطیبان و اصحاب رسانه ها در کشورمان ، لب به شکوه و شکایت از وجود ناهنجاری ها و مشکلات مزمنی می گشایند که مردم از آنها رنج های فراوان می بینند و با آنها دست به گریبان هستند.
این در حالی است که ایشان یا کمتر به ریشه ها و علل پیدا شدن این مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی اشاره می کنند یا تنها به بررسی سطحی و عوامانه بسنده می کنند یا اصلا به واکاوی ریشه ها نمی پردازند. گویی این واعظان و خطیبان و منتقدان وضع موجود، به دنبال این هستند که از خویش رفع تکلیف کنند و به مردم بگویند که ما مشکلات شما را مطرح کردیم.
واقعیت این است که برای واکاوی علل بروز ناهنجاری ها و یافتن راه حل هایی برای پایان دادن یا کاستن از آن مشکلات ، باید به سراغ سیاست های کلان در اداره داخلی و خارجی کشور رفت و مفید یا زیان بخش بودن آن سیاست ها را در ترازوی نقد عالمانه و بی طرفانه قرار داد در غیر این صورت مشکلات هر روز رو به فزونی می گذارد و دامنه زیان های آن، دامن جامعه را بیش از گذشته خواهد گرفت و از دست مدیران میانه حتی مسئولان بلند پایه نیز کاری بر نخواهد آمد.
به نظر می رسد که بر همه و تمامی سیاست ها ی کلی نمی توان همچنان پافشرد و انتظار داشت که با چنگ زدن و رو آوردن به راه حل های سطحی و عوامانه و نادرست ، از چنبره و گردنه های سخت مشکلات، به آسانی و بدون پرداختن هزینه های گزاف معنوی و مادی بتوان عبور کرد.