امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - دکتر عاشور حسن زاده :
طرح مسئله و معرفی اثر
در جهانی که روایت رسانههای جریان اصلی غالباً واقعیت را در پشت پردهای از سادهسازی و ایدئولوژی پنهان میکند، کتاب «حاکمان جهان کیستند؟» نوشته نوام چامسکی به مثابه یک اثر شاقولوار عمل میکند تا لایههای پنهان قدرت را بشکافد. چامسکی در این اثر، با تکیه بر اسناد و شواهد تاریخی انکارناپذیر، این پرسش بنیادین را مطرح میکند که آیا سیاست خارجی ایالات متحده، همانگونه که ادعا میشود، بر پایه اصول اخلاقی و دموکراسیخواهی استوار است یا خیر. او با واکاوی رخدادهایی از جنگ جهانی اول تا جنگهای معاصر، نشان میدهد که «روشنفکران محافظهکار و همرنگ جماعت، که از اهداف رسمی حمایت میکنند و جنایت رسمی را نادیده میگیرند یا توجیه میکنند، همواره در جوامع خود محترم داشته شده و از امتیازهای ویژهای برخوردار میشوند، در حالی که روشنفکران ارزشمحور به شکلی تنبیه میشوند».این چارچوب تحلیلی، کلیدی برای فهم نه تنها تاریخ، که رویدادهای سیاسی معاصر از ونزوئلا تا خاورمیانه است.
دوگانگی روشنفکری و مسئولیت اخلاقی
چامسکی با تفکیک دو گروه روشنفکر، هسته مسئولیت اخلاقی را مورد پرسش قرار میدهد. از یک سو «روشنفکران تکنوگراف سیاسی» قرار دارند که خود را در خدمت قدرت حاکم و نهادهای آن قرار میدهند و «به جای تضعیف رهبری جامعه در خدمت آن» عمل میکنند. از سوی دیگر «روشنفکران ارزشمدار» هستند که از امتیازات خود برای پیشبرد آرمانهایی چون آزادی و عدالت، به ویژه در نقاطی که قدرت مرتکب جنایت میشود، استفاده میکنند. چامسکی نشان میدهد که قدرت، همواره گروه اول را به عنوان «مسئول» میستاید و گروه دوم را خانهنشین و بدنام میسازد. این وارونگی ارزشها حتی در تعریف «دگراندیش» نیز رخنه میکند: «دگراندیشهای شریف آنهایی هستند که در قلمرو دشمن به دنبال آزادی و عدالت هستند... در حالی که برای روحانیون کشتهشده [در آمریکای لاتین] هیچگاه بزرگداشتی به عنوان دگراندیشانی شریف و محترم برگزار نشد». این معیار دوگانه، سنگ بنای توجیه مداخلات بعدی است.
الگوی مداخله در آمریکای لاتین به عنوان نمونه کلاسیک
کتاب، آمریکای لاتین را به عنوان آزمایشگاه این سیاست دوگانه معرفی میکند. چامسکی با جزئیاتی هولناک به «جنگ ایالات متحده در آمریکای لاتین، از سال 1960 تا 1990» میپردازد که در واقع «جنگی علیه کلیسای کاتولیک»و جنبشهای طرفدار فقرا بود. او کشتار شش روشنفکر ژزوئیت در السالوادور را همزمان با سقوط دیوار برلین یادآور میشود؛ رویدادی که رسانهها آن را «پایان تاریخ» لیبرالیسم خواندند، در حالی که در سوی دیگر جهان، «آخرین ضربهای بود که موجب شکست بدعت گذاری الهیات رهایی بخش شد». چامسکی با اشاره به آمارهای تکاندهنده مینویسد: «تعداد زندانیان سیاسی، قربانیان شکنجه و اعدامشدگان از میان دگراندیشان سیاسی غیرخشونتگرا در آمریکای لاتین بسیار بیشتر از تعداد آن در شوروی و اقمار اروپای شرقی آن بود». این فجایع با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم واشنگتن رخ داد، در حالی که همان زمان، روشنفکران لیبرال در ستایش «پیروزی آزادی» در اروپای شرقی زبان به تحسین میگشودند.
دکترین «شهر روی تپه» و واقعیت استعمارگری
چامسکی سپس به ریشههای ایدئولوژیک این رفتار میپردازد و افسانه «استثناگرایی آمریکایی» را به چالش میکشد. او اشاره میکند که این ایده که آمریکا «شهری بر روی تپه» و نوری برای جهان است، از همان آغاز با واقعیت سلطه و نسلکشی همراه بود. او به نشان مستعمرهنشینان ماساچوست اشاره میکند که تصویر یک سرخپوست را با جمله «بیایید و به ما کمک کنید» نمایش میداد، در حالی که روند واقعی، اشغال سرزمین و حذف مردم بومی بود. چامسکی با طعنه مینویسد که اگر رودخانه میسیسیپی یک اقیانوس بود، گسترش به سمت غرب «امپریالیستی» خوانده میشد. این «مغلطه آبهای شور» به قدرت اجازه میدهد تا جنایات خود در خانه را نادیده بگیرد. او تأکید میکند که «امپریالیسم آمریکایی همواره به دنبال تصاحب» سرزمینهایی چون کوبا، پورتوریکو و هاوایی بوده و این میل به کنترل، پس از جنگ جهانی دوم به یک «منطقه بزرگ» جهانی تعمیم یافت.
طراحی هژمونی جهانی پس از جنگ جهانی دوم
چامسکی بخش عمدهای از کتاب را به تشریح طرحهای دقیق ایالات متحده برای هژمونی جهانی پس از جنگ جهانی دوم اختصاص میدهد. او اشاره میکند که برنامهریزان آمریکایی از همان سالهای جنگ در حال طراحی «منطقه بزرگ» مورد نفوذ خود بودند که «شامل نیمکره غربی، شرق دور و مناطق تحت نفوذ امپراتوری بریتانیا، از جمله منابع انرژی خاورمیانه» میشد. به گفته چامسکی، «کنترل منابع بیهمتای انرژی در خاورمیانه امکان کنترل جهان را به ما خواهد داد». این دکترین، که توسط مشاوران رئیسجمهورها ارائه شد، توضیح میدهد که چرا خاورمیانه همواره کانون توجه واشنگتن بوده است. هر حرکت به سمت استقلال در این منطقه، اعم از ملیگرایی یا دموکراسی واقعی، به عنوان تهدیدی برای این نظم طراحیشده قلمداد شده و با خشونت سرکوب شده است.
دشمنسازی و توجیه مداخلات؛ مورد ایران
کتاب به وضوح مکانیسم «دشمنسازی» را به عنوان ابزاری برای توجیه مداخلات نشان میدهد. چامسکی در فصلهای مربوط به خاورمیانه، مورد ایران را به دقت تحلیل میکند. او تأکید میکند که «تهدید ایران یک وسواس فکری غربی است»، در حالی که بیشتر کشورهای جهان حق ایران برای غنیسازی اورانیوم را به رسمیت میشناسند. او با استناد به گزارشهای خود پنتاگون و آژانسهای اطلاعاتی آمریکا مینویسد که«ایران یک تهدید نظامی نیست» و دکترین آن دفاعی است. اما نکته کلیدی که چامسکی بر آن پافشاری میکند این است:«قدرت بازدارندگی ایران برای ایالات متحده و اسرائیل غیر قابل تحمل خواهد بود، چرا که قدرت آمریکا را برای کنترل منطقه با هر خشونت و سبعیتی که اراده کنند محدود خواهد کرد». بنابراین، تهدید اصلی از نظر واشنگتن، نه یک سلاح احتمالی، که «استقلال عمل» و مقاومت در برابر هژمونی است.
نقش رسانه و روشنفکران در توجیه سیاستها
چامسکی سهم رسانهها و روشنفکران همرنگ را در طبیعی جلوه دادن این سیاستها حیاتی میداند. او به نمونه سخنرانی «واتسلاو هاول» در کنگره آمریکا اشاره میکند، درست چند هفته پس از کشتار روشنفکران ژزوئیت در السالوادور. در حالی که هاول مورد تحسین قرار گرفت، «برای روحانیون کشتهشده هیچگاه بزرگداشتی... برگزار نشد». چامسکی میپرسد اگر این کشتار توسط نیروهای وابسته به شوروی انجام میشد، واکنش چه بود؟ این «فراموشی گزینشی» و تمرکز بر جنایات دشمنان رسمی، در حالی که جنایات متحدان و خودیها نادیده گرفته میشود، از نظر چامسکی خیانت روشنفکری است. او مینویسد: «جالب است که در محترمترین محافل و جرگهها، عملکرد دقیقاً مخالف ارزشهای اولیه اخلاقی است».
کاربست الگوی چامسکی بر حادثه ونزوئلا
اگر چارچوب تحلیلی چامسکی را بر حمایت ترامپ از کودتا در ونزوئلا تطبیق دهیم، الگویی کاملاً آشکار میشود. ونزوئلا با منابع نفت و سیاستهای مستقل، در «منطقه بزرگ» سنتی تحت نفوذ آمریکا (نیمکره غربی) قرار دارد. حرکت به سمت استقلال و همسویی با رقیبانی مانند چین و روسیه، از دید واشنگتن، نقض نظم دلخواه است. بنابراین، مشروعیت زدایی از دولت منتخب، حمایت از مخالفان، تحریمهای فلجکننده (به عنوان شکل مدرن جنگ) و در نهایت حمایت آشکار از براندازی، طبق نقشهای است که چامسکی در مورد شیلی (1973) و دهها مورد دیگر تشریح کرده است. «حق به اصطلاح مداخلات بشردوستانه» که چامسکی از آن یاد میکند، در واقع «همان حق قدیمی امپریالیستی، برای تسلط» است که امروز با زبان دموکراسیخواهی بازگو میشود.
درسهایی برای ایران از متن کتاب
مطالعه کتاب چامسکی برای ملت ایران درسهای حیاتی در بر دارد. نخست آنکه باید دریافت تهدیدها و تحریمها علیه ایران ریشه در «تلاشهایی که در خاورمیانه برای استقلال عمل صورت میگیرد» دارد، همانگونه که در کتاب آمده است. دوم، باید فهمید که گفتمان مسلط غربی درباره ایران، همانند گفتمان درباره عراق پیش از حمله، برساختهای رسانهای و سیاسی است. چامسکی نشان میدهد که چگونه «ادعاهای واهی» درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق، برای توجیه جنگی فاجعهبار استفاده شد. سوم، اهمیت هوشیاری در قبال «نیروهای قدیمی و ریشهدار» داخلی که ممکن است تحت تأثیر این روایتسازیها قرار گیرند، از نکات دیگری است که از تحلیل چامسکی درباره نخبگان حاکم بر میآید.
ناتوانی در دیدن جنایات خودی و پیامدهای آن
چامسکی یکی از عمیقترین آسیبهای این سیستم را «ناتوانی در دیدن جنایات خودی» میداند. او مینویسد: «از آنجایی که ما به سختی میتوانیم آنچه را که در برابر چشمانمان روی میدهد ببینیم، جای شگفتی نیست که آنچه اندکی دورتر از ما روی دهد کاملاً برایمان نامرئی باشد». این کوری اخلاقی منجر به تکرار فجایع میشود. او نمونه عملیات ترور بن لادن را میآورد که با نقض قوانین بینالمللی انجام شد اما توسط رسانههای لیبرال «اقدامی عادلانه و ضروری» خوانده شد. این نشان میدهد که حتی منتقدان ظاهری سیستم نیز هنگامی که پای «منافع ملی» تعریفشده توسط قدرت به میان میآید، ممکن است معیارهای خود را تعلیق کنند. برای ملت ایران، این هشدار است که نباید منتظر قضاوت منصفانه نهادهای بینالمللی تحت نفوذ قدرتهای بزرگ بود.
افول تدریجی هژمونی و مقاومتهای جدید
چامسکی، اگرچه سایه سنگین هژمونی آمریکا را به تصویر میکشد، اما به نشانههای افول آن نیز اشاره میکند. او خاطرنشان میسازد که «در دهه گذشته، آمریکای جنوبی هم از دست رفته است» و این برای طرحهای جهانی واشنگتن بسیار مهم است. همچنین، مقاومت در خاورمیانه و ظهور قدرتهای جدید مانند چین، نظم تکقطبی را به چالش کشیده است. با این حال، چامسکی هشدار میدهد که قدرت رو به زوال ممکن است خطرناکتر عمل کند: «اما خطر بزرگتر که در برنامهریزیهای پس از جنگ جهانی دوم ... تصریح شده بود، تلاشهایی بود که در خاورمیانه برای استقلال عمل صورت میگرفت». این دقیقاً توضیحدهنده تشدید فشار بر ایران و دیگر کشورهای مستقل منطقه در سالهای اخیر است.
اقتصاد سیاسی هژمونی؛ هزینههای داخلی و خارجی
چامسکی به هزینههای سرسامآور این هژمونی طلبی نیز میپردازد. او اشاره میکند که «هزینه جنگهای بوش-اوباما در عراق و افغانستان به ۴.۴ تریلیون دلار رسیده است، پیروزیای بزرگ برای اسامه بن لادن» که قصد داشت آمریکا را با جنگهای پرهزینه ورشکسته کند. از سوی دیگر، این هزینهها در داخل منجر به«نابودی برنامههای اجتماعی نامطلوبی (از نظر نخبگان حاکم) که زندگی بیشتر مردم به آنها وابسته است» میشود. این تحلیل نشان میدهد که سیاست امپراتوریسازی، هم ملتهای هدف را نابود میکند و هم به تدریج پایههای رفاه و دموکراسی در خود کشور هژمون را میخورد.
مسئولیت شهروندان و روشنفکران در عصر حاضر
پایانبخش تحلیل چامسکی، تأکید بر «مسئولیت» است. از دید او، مسئولیت اصلی بر دوش شهروندان کشورهای قدرتمند، به ویژه روشنفکران، است که جنایات انجامشده به نام آنان را افشا کنند. او مینویسد مسئولیت روشنفکران این نیست که «تنها به سخن گفتن بیخطر در مورد بدرفتاریهای دشمنانمان بسنده کند، بلکه مهمتر از آن به جنایاتی بپردازد که دستهای ما هم در آن آلوده شدهاند». این فراخوانی است برای شکستن سکوت و همدستی. برای مردم کشورهایی مانند ایران، این مسئولیت به معنای تلاش برای فهم عمیقتر نقشه جهانی، افشای دوگانگیهای اخلاقی قدرتها و مستندسازی دقیق فشارها و تجاوزهاست.
جمعبندی؛ جهان به روایت چامسکی
جهان به روایت چامسکی، جهانی است که در آن قدرت، بیرحم و حسابگر، به دنبال حفظ و گسترش حوزه نفوذ خود با هر وسیله ممکن است. در این جهان، «دموکراسی» واژهای است که تنها زمانی معنا پیدا میکند که حاکمان منتخب، مطیع خواستههای مرکز هژمونیک باشند. «حقوق بشر» نیز ابزاری گزینشی برای فشار بر دشمنان و نادیده گرفتن متحدان است. تاریخ، از شیلی و السالوادور تا عراق و لیبی، پر از نمونههایی است که این الگو را تأیید میکنند. ونزوئلا و ایران، حلقههای جدید این زنجیره طولانی هستند. چامسکی با مستندسازی این الگو، به ما میآموزد که شعارها را با واقعیتها، و ادعاها را با منافع پنهان، مقایسه کنیم.
سخن پایانی؛ ضرورت آگاهی و مقاومت
کتاب «حاکمان جهان کیستند؟» در نهایت، سلاحی برای آگاهی است. این کتاب به ما نشان میدهد که نادیده گرفتن تاریخ و تحلیل سطحی از رویدادهای جهانی، ما را در دام روایتهای مسلط اسیر میکند. درک این نکته که حمایت از کودتا در ونزوئلا یا تحریمهای فلجکننده علیه ایران، بخشی از یک «منطق نظاممند» هژمونیک است — همان منطقی که چامسکی آن را با دقت تشریح کرده—به ما قدرتی برای تحلیل و مقاومت میبخشد. تنها با چنین درکی است که میتوان در برابر ماشین عظیم تبلیغات و زورگویی ایستادگی کرد، از حاکمیت ملی دفاع نمود، و برای آیندهای مبتنی بر عدالت واقعی و احترام به حق تعیین سرنوشت ملتها تلاش کرد. خوانش چامسکی، بنابراین، نه یک انتخاب ادبی، که یک ضرورت سیاسی برای هر شهروند هوشیار جهان، به ویژه مردمانی است که در خط مقدم تقابل با این هژمونی قرار دارند.