کد خبر: ۱۱۳۶۷۶
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۹

ایران خسته نیست؛ منتظر نتیجه است

شوشان ـ فرید بازدار :

در دل این خاک، آنچه زیر پوست شهر جریان دارد «خستگی» نیست؛ سایه‌ی سنگینِ پرسشی است که هر روز از چشمان میلیون‌ها ایرانی سرریز می‌شود: «آینده قرار است با ما چه کند؟»
*جامعه، مثل کوهی عظیم از پرسش‌های فروخورده، آرام اما سنگین در حال حرکت است. هیچ‌کس «نابود» نشده، اما هیچ‌کس هم «آرام» نیست. ملت منتظر معجزه نیست؛ منتظر نشانه‌ای است که ثابت کند آینده کور نیست، دروغ نیست، سراب نیست.*
این انتظار در چهره‌ی کارگری پیداست که درآمدش با قیمت کالاها مسابقه نمی‌دهد؛ در دانشجویی که آینده شغلی‌اش پشت مه پنهان شده؛ در معلمی که هنوز میان وعده‌های آموزشی و واقعیتِ کلاس سردرگم است؛ و در بازنشسته‌ای که هر روز دفترچه بیمه‌اش سنگین‌تر از داروهایش می‌شود. جامعه، چیزِ زیادی نمی‌خواهد: فقط یک پیش‌بینیِ قابل اعتماد از فردایی که هر روز مبهم‌تر می‌شود.

دولت چهاردهم با وعده‌هایی پا به میدان گذاشت که یکی از کلیدی‌ترین آن‌ها «بازگرداندن امید» بود؛ امیدی از جنس شفافیت، کاهش اصطکاک سیاسی، کنترل تورم، گشایش در سیاست خارجی، بهبود دسترسی آزاد به اینترنت و مبارزه با فساد. وعده‌هایی که اگر بر زمین بماند، جامعه از خستگی عبور می‌کند و وارد مرحله‌ی خطرناک‌تری می‌شود: بی‌تفاوتی. و بی‌تفاوتی، پادزهر هیچ دولتی نیست.
واقعیت این است که مردم دیگر از شعار سیر شده‌اند؛ آنان نه صبر بی‌پایان دارند و نه نگاهی اسطوره‌ساز. اگرچه دولت در آغاز مسیر است، اما کشور در آغاز انتظار نیست. جامعه، سال‌هاست در این ایستگاه ایستاده و قطاری را که باید برسد، هنوز ندیده است. این‌جاست که حساسیت زمان معنا پیدا می‌کند: اگر دولت در ماه‌های نخست نتواند «سیگنال‌های واقعی تغییر» مخابره کند، اعتماد فرسوده شده مجال ترمیم نخواهد یافت.
از سوی دیگر، فشارهای سیاسی و ساختاری بر دولت سنگین است؛ برخی نهادها هنوز در برابر تغییر مقاومت می‌کنند، برخی سیاست‌گذاری‌ها از اختیار دولت خارج است، و فضای رسانه‌ای کشور، قدرت اقناع و ارتباط مؤثر را از دولت دریغ کرده. اما مردم با ساختارها کاری ندارند؛ آنان دولت را می‌بینند و نتیجه را می‌سنجند. اگر نتیجه نباشد، هیچ توضیحی شنیده نمی‌شود.
دولت اگر می‌خواهد این انتظار آرام را به خشم یا ناامیدی تبدیل نکند، باید چند مسیر را با شجاعت روشن کند:
نخست، اطلاع‌رسانی شفاف و بی‌حاشیه. جامعه باید بداند دولت دقیقاً کجاست، چه کرده و چه می‌خواهد بکند. هیچ خلأیی در سیاست مثل خلأ اطلاع‌رسانی خطرناک نیست.
دوم، جراحی واقعی در نظام اداری؛ ایرانیان بیش از گرانی، از تحقیر و بروکراسی فرسوده رنج می‌برند. کرامت مردم باید از درِ ادارات شروع شود.
سوم، مقابله عملی و نه شعاری با فساد روزمره؛ از رشوه‌های کوچک تا رانت‌های بزرگ، همان چیزی است که اعتماد را از ریشه می‌سوزاند. دولت اگر در این میدان عقب‌نشینی کند، تمام سرمایه اخلاقی‌اش فرو می‌ریزد.
چهارم، بازنگری در سیاست خارجی و اقتصادی به‌گونه‌ای که فشار بر زندگی روزمره مردم کمتر شود و امید به آینده قابل لمس شود.
حقیقت این است که ایران خسته نیست؛ ایران منتظر نتیجه است.
این سرزمین توان فرسوده ندارد، اما ظرفیتِ عظیم دارد. مردمش بی‌توقع نیستند؛ بی‌اعتمادند. و بازگرداندن اعتماد، بزرگ‌ترین پروژه‌ای است که دولت چهاردهم پیشِ‌رو دارد.
اگر امروز نشانه‌های روشنِ تغییر دیده شود، این انتظار بزرگ به حرکت تبدیل می‌شود. اما اگر فردا، شبیه دیروز بماند، این کوهِ آرام ممکن است روزی برخیزد. آینده‌نگری، شجاعت و شفافیت سه ابزاری‌اند که می‌توانند این انتظار را به امید تبدیل کنند.

دولت هنوز فرصت دارد.اما این فرصت، بی‌پایان نیست .

نظرات بینندگان