امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ لفته منصوری :
آیه ۱۷۰ سوره نساء، در نگاه نخست، آیهای روشن و دعوتگر است؛ اما همین روشنی، در ترجمههای فارسی، به تکثر تعبیر میانجامد. اختلاف ترجمهها نه در حاشیه، بلکه دقیقاً در کانونهای معنایی آیه رخ میدهد؛ جایی که به تصریح حضرت آیتالله سید علی شفیعی، ترجمه از حمل تمام معنا ناتوان میشود و تفسیر، نه بهعنوان ترجیحی روشی، بلکه بهمثابه ضرورتی معرفتی، پیش میآید.
آیتالله شفیعی در مقدمه تفسیر سوره فاتحةالکتاب تأکید میکند که قرآن، بهسبب ساختار زبانی، سیاقی و بلاغی خود، «درخور ترجمه تام نیست» و آنچه در ترجمهها بهدست میآید، همواره بخشی از معناست، نه تمام آن؛ ازاینرو قرآن «فقط شایسته شرح و تفسیر است، نه بسندهکردن به ترجمه».¹
این معیار، اگر بهدرستی به کار بسته شود، ترجمههای متکثر آیه ۱۷۰ نساء را نه رقیب یکدیگر، بلکه نشانهای از همین ناتوانی ذاتی ترجمه در برابر متن وحی نشان میدهد.
۱- «قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ»؛ آمدن یا آوردن؟
مترجمان در نخستین گره آیه، مسیرهای متفاوتی رفتهاند:
- «این پیغمبر آمده است» (الهی قمشهای)
- «پیامبری … آمد» (انصاریان)
- «آن پیامبر [موعود] … آورده است» (فولادوند، مکارم شیرازی)
- «فرستاده ما … آورد» (آیتالله مشکینی)
در این ترجمهها، فعل «جاء» گاه به حرکت تاریخی پیامبر فروکاسته میشود («آمد»)، و گاه با افزودن مفعول، به انتقال محتوا توسعه مییابد («آورد»).
اما به معیار آیتالله شفیعی، این دوگانهسازی، محصول اجبار ترجمه است، نه منطق آیه. در زبان قرآن، آمدنِ رسول عین آمدنِ پیام است؛ تفکیک این دو، انتخابی ناگزیر برای مترجم، و در عین حال، کاستن از جامعیت معناست.²
علامه طباطبایی، بهجای گزینش یکی از این دو وجه، افق آیه را میگشاید: خطاب «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» جهانی است و «جاءکم الرسول» نه گزارش یک واقعه تاریخی، بلکه ظهور مستمر حجت الهی برای انسان است. این سطح از معنا، همان است که بهگفته آیتالله شفیعی، ترجمه بهتنهایی توان حمل آن را ندارد و جز در تفسیر، آشکار نمیشود.³
۲- «بِالْحَقِّ»؛ وصف پیام یا افق حقیقت؟
در این بخش نیز تکثر ترجمهها آشکار است:
- «به حق» (الهی قمشهای)
- «به درستی و راستی» (انصاریان)
- «حقیقت را» (فولادوند)
- «چیزی را که سراسر حق است» (ترجمه صفوی)
هر ترجمه، «حق» را در یک ساحت مینشاند:
- گاه قید صدقِ پیام،
- گاه تأکید اخلاقی،
- گاه مفعول رسالت،
- و گاه وصفی فراگیر برای کل محتوا.
اما به تصریح آیتالله شفیعی، واژههایی از این دست، دارای میدان معناییاند، نه معنای تکلایه. «حق» در منطق قرآن، هم به منشأ الهی بازمیگردد، هم به محتوای پیام، و هم به معیار داوری مخاطب.⁴
ترجمه، ناچار یکی از این لایهها را برجسته میکند؛ تفسیر، آنها را در نسبت با یکدیگر نگاه میدارد. همین تمایز است که آیت الله شفیعی آن را دلیل اصلی تقدم تفسیر بر ترجمه میداند، نه بیاعتباری ترجمهها.
۳- «خَيْرًا لَكُمْ»؛ وعده یا وصف؟
پایان آیه، بیشترین تنوع ترجمه را رقم زده است:
- «برای شما بهتر است» (الهی قمشهای)
- «به خیر شماست» (انصاریان)
- «خیر شما در آن است» (آیتی)
در همه این ترجمهها، «خیر» بهصورت نتیجهای آیندهمحور فهم شده است. اما علامه طباطبایی، با تحلیل نحوی دقیق، نشان میدهد که «خَیْرًا لَکُم» حال از ایمان است، نه جزای آن.
یعنی آیه نمیگوید: اگر ایمان بیاورید، خیر بهدست میآورید؛
بلکه میگوید: ایمان بیاورید، در حالی که ایمان، ذاتاً خیرِ شماست.
به معیار آیتالله شفیعی، اینگونه دقایق نحوی و وجودی، از همان نقاطی است که ترجمه—دقیق و امین—ناچار به فروکاستن معنا میشود و تفسیر، تنها راه حفظ نسبتهای درونی آیه است.⁵
۴- شاخص آیتالله شفیعی؛ چرا تفسیر مقدم است؟
از منظر آیتالله سید علی شفیعی، اختلاف ترجمهها نقص مترجمان نیست، بلکه شاهدی زنده بر ترجمهناپذیری قرآن است.
ترجمه ناچار است:
- یک وجه از چند وجه را انتخاب کند؛
- ساختار نحوی عربی را به زبان مقصد تقلیل دهد؛
- و معنای وجودی را به بیان گزارشی بدل سازد.
در مقابل، تفسیر—چنانکه در المیزان میبینیم—میکوشد منطق درونی آیه را حفظ کند، حتی اگر از روانی ظاهری فاصله بگیرد. این همان معیاری است که آیتالله شفیعی، صریح و بیپرده، بر آن تأکید دارد: قرآن را باید فهمید، نه فقط بازگفت.⁶
جمعبندی
ترجمههای آیه ۱۷۰ سوره نساء، هرکدام پرتویی از معنا را روشن میکنند، اما هیچکدام بهتنهایی آیه را تمام نمیکنند.
تفسیر علامه طباطبایی، این اجزاء پراکنده را در افقی واحد گرد میآورد و نشان میدهد که:
- خطاب آیه جهانی است؛
- «حق» مفهومی چندساحتی دارد؛
- و ایمان، نه راهی به خیر، بلکه عین خیر انسان است.
و این، دقیقاً همان افقی است که آیتالله سید علی شفیعی بر آن پای میفشرد:
قرآن را باید در افق تفسیر فهمید، نه در حد ترجمه خواند.
منابع
۱. شفیعی، سید علی. تفسیر سوره فاتحةالکتاب، اهواز: انتشارات آوان جنوب، ۱۴۰۲، صص ۱۲–۱۳.
۲. همان، ص ۲۱.
۳. همان، صص ۴۰–۴۳.
۴. همان، صص ۴۷، ۵۳–۵۴.
۵. طباطبایی، سید محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۷۰ سوره نساء.
۶. شفیعی، سید علی، همان، ص ۲۵.