کد خبر: ۱۱۳۸۴۴
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۱

مدیر، دستور، تحریف: مثلث شکست اجرای عدالت سازمانی

شوشان ـ صالح محمدیان :

در منظومه روابط سازمانی، یکی از مکانیزم‌های شایع اما کمتر تحلیل‌شده، سوءتفسیر و تحریفِ فعالانه‌ی دستورات کلیِ مدیریت در مرحله‌ی اجراست. این پدیده هنگامی رخ می‌نماید که مجریان میانی، با بهره‌گیری از ابهامِ موجود در جزئیات، اقدام به اعمال ترجیحات شخصی یا گروهی می‌کنند. اما آیا این تحریف، صرفاً یک خطای اجراست؟

نمونه‌ی عینی این مسئله را می‌توان در توزیع مزایای عمومیِ کارکنان مشاهده نمود. برای مثال، هنگامی که مدیر ارشد، با هدف حمایت از معیشت تمامی پرسنل و تحقق عدالت اجتماعی، دستور توزیع سهمیه‌ای خاص مانند برنج یا آجیل شب عید را میان «کلیه کارکنان» صادر می‌کند، این دستور فاقد هرگونه شرط جزئی است. فلسفه‌ی حاکم، عمدتاً مبتنی بر انصاف و توجه به طبقات پایین‌تر کارگری است. با این حال، در مرحله‌ی اجرا توسط حلقه‌های میانی، این فرمان کلی در معرض تحریف سیستماتیک قرار می‌گیرد.

این افراد، با سوءاستفاده از حق تفسیر، به‌صورت سلیقه‌ای افرادی از خارج از دایره‌ی ذی‌نفعان اصلی به لیست اضافه می‌شوند. در مقابل، گروه‌هایی از کارکنان خرد و نیازمندتر—مانند کارگران روزمزد یا پرسنل رسمی‌نشده—با توجیهاتی ظاهراً اداری حذف می‌گردند. این اقدام، در تضاد کامل با روح حاکم بر تصمیم مدیریت ارشد است. آیا این فرآیند، نشان‌دهنده‌ی یک شکاف خطرناک در نظام کنترل و نظارت نیست؟

پیامد این تحریف، دوگانه و عمیقاً مخرب است. نخست، عدالت سازمانی نقض می‌شود و توزیع منابع، به جای کاهش نابرابری، به ابزاری برای تشدید شکاف‌ها تبدیل می‌گردد. دوم، و از همه مهم‌تر، «اقتدار اخلاقی» و «مشروعیت مدیر» به شدت آسیب می‌بیند. کارکنان حذف‌شده، به ناحق تصور می‌کنند که مدیر، شخصاً آنان را نادیده گرفته است. این تصور، منجر به ایجاد رنجش و بی‌اعتمادی عمیق می‌شود. آیا می‌توان این آسیبِ اعتمادی را جبران کرد؟

این مثال گویا، ضرورت طراحی مکانیزم‌های نظارتی شفاف و غیرقابل دستکاری در فرآیندهای توزیعی را آشکار می‌سازد. نظریه‌های مدیریت دولتی بر این نکته تأکید دارند که سلامت یک سیستم، در تضمین صحت اجرا در آخرین حلقه‌ی زنجیره است. برای صیانت از غایت تصمیمات، باید چارچوب‌های ابلاغ و تخصیص را به گونه‌ای طراحی نمود که حداقل فضای ممکن برای تفسیرهای سلیقه‌ای باقی بماند. سوال پایانی این است: آیا سازمان‌های ما، برای بستن این فاصله‌ی خطرناک میان «قصد» و «اجرا»، سازوکار مشخصی دارند؟

نظرات بینندگان