کد خبر: ۱۱۳۸۲۵
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۹
 رجبعلی کرد

مدیریت اعتراضات و اعتراضات مدیریتی

شوشان ـ  رجبعلی کرد

دراین روزهای پر التهاب و شرایط سخت ابهام و عدم اطمینان نوشتن نیز سخت تر شده است. عدم کنشگری و یا بی تفاوتی در شان هیچ انسان شایسته و خردورزی نیست نوع کنشگری و واکنشگری نیز باید خردورزانه و مفید باشد.دراین فکر بودم که در این وضعیت بعنوان یک انسان یک شهروند یک کتشگر و یا یک مصلح چه کاری بکنیم . چون بیشترین فعالیتم نوشتن است با خود فکرکردم که بنویسم اما باز هم تردیدی دیکر که چه بنویسم که سودمند به حال این ملت نجیب باشد و از طرفی سوء برداشت و سوء استفاده نشود.آنچه که واقعیت دارد وباهیچ دلیل وبرهانی قابل کتمان نیست نارضایتی اکثریت این مردم ازاوضاع کشور به ویژه در یک دهه گذشته است. دست به هر نقطه ضعف بزنیم و مردم از هر دردی و مشکلی حرف بزنند بر میگردد به مدیریت این کشور. بزرگترین، مهم ترین و اساسی ترین معضل، ضعف در مدیریت در تمام سطوح است در مجموع میتوان نام آن را ناکارآمدی حکمرانی گذاشت.بارها و بارها این مردم نارضایتی حداکثری و شدید خود را با اقدامات سلبی و ایجابی نشان دادند اما حاکمیت توجه چندانی نکرد و در بیشتز موارد آن را به دشمن نسبت داد.یک نمونه بارز نارضایتی مردم از شیوه و سیره حکومت از یک طرف و رضایت به ادامه حکومت جمهوری اسلامی و اصلاح روش ها و رویه ها از طرف دیگر حماسه دوم خرداد بود که اگر از همان حضور حداکثری و نه بزرگ و آری بزرگ به دو جریان را بخوبی می شنیدیم و تمکین میکردیم الان جمهوری اسلامی در اوج اقتدار و محبوبیت و مقبولیت و اقتدار بود.اگر صدای اعتراضات مسالمت آمیز بعد از آن نیزشنیده می شد الان وضعمان این نبود.چون مردم دیدند رایشان آن گونه که بایسته و شایسته است اثری در تغیی رویه اساسی در حکمرانی ندارد با مبارزه منفی و کاهش مشارکت حرف خود را زدند با سکوت و سکون خود فریادی دیگریر دادند که باز هم شنیده نشد که نشد وهمچنان در بر همان پاشنه می چرخید.بنابراین میتوان برای این اعتراضات هزار و یک دلیل آورد. اما آن یک دلیل بر هزارتای دیگر می چربد و آن ضعف حکمرانی است و عقل سلیم ایجاب میکند قبل از اینکه فرافکنی صورت گیرد یا صورت مسئله پاک یا عوض شود به علت العلل پرداخته شود.ذکر موارد ناکارآمدی مدیریتی در این مقال نمی گنجد اما اگر بخواهیم یک مورد را مثال بزنیم همین مدیران ضعیف و ناکارآمد و کنارگذاشته شدن یا کناره گیری بسیاری از متخصصان، اندیشمندان، صاحبنظران و چهره های شاخص-به دلایل گوناگون.....- در عرصه مدیریتی کشور است.حال که می دانیم در کنار دهها و صدها دلیل که مورد مناقشه است به این یک مورد اظهر من الشمس  و تقریبا روی آن اجماع است پرداخته شود. بهترین شیوه در این برهه حساس و حاد مدیریت اعتراضات است.مدیریت بحران نقش برجسته ای دارد.تا زمانی که مردم بشدت معترض سیاستهایی بودند که به جنگ ۱۲روزه منجرشد کارخاصی برای اصلاح و بهبود امور صورت نگرفت. وقتی جنگ شروع شد علیرغم تصورو پیش بینی دشمنان و معاندان مردم موقعیت حساس را درک کردند و نه تنها شورش نکردند که در کنار نظام بودند تا این میهن آسیب جدی نبیند اما صدافسوس که حاکمیت آن گونه که شایسته بود قدر این انسجام و اتحاد و نجابت و روشن بینی مردم را ندانست.پس از آتش بس فرصت بسیار خوبی بود برای اصلاح مدیریت کشور.تهدیدی که می توانست به بهترین فرصت تاریخ ساز تبدیل شود اما  باز هم همان شیوه های قبلی حاکم بود و انگار اتفاقی نیفتاد. اگر بعد از آن جنگ بطور فعالانه تغییر و بهتر بگوییم تحول لازم در راستای خواست ملت در سیاستگذاریها و خط مشیها صورت میگرفت کام بدخواهان تلخ و کام ملت ایران شیرین می شد اما نشد. گرچه هرچه به جلو می رویم اصلاحات اثربخشی خودش را از دست می دهد اما خردورزانه ترین راه در این موقعیت برخورد با متانت و به دور از خشونت موثرترین راه است. وقتی سخن از مدیریت خردورزانه اعتراضات می کنیم باید به مولفه های آن نیز بپردازیم.دراین برهه ففط و فقط به ابزار سخت افزاری نیندیشیم. مسولین امنیتی کار خود را با درایت برای کنترل اوضاع انجام دهند و دست به اسلحه نبرند اما مدیران سطوح عالی کشور با جلسات مستمرو بررسی نقاط ضعف اساسی کلیدی و کلان تحولی در اداره کشور ایجاد کنند و گرچه دیر است اما بطور مستمر به مردم بگویند که تحول در سیاستها و سیاستگذاری ها سر لوحه کارشان است.صداو سیما میتوانست نقش خوبی را ایفا کند که نکرد. ازاین پس نماد و صدای اکثریت ملت باشد نه همان اقلیتی که کشوررا به این روز انداخت .کلمه به کلمه افرادی که در صداوسیما سخن می گویند و تحلیل میکنند میتوانند در کاهش بحران و از طرفی تشدید بحران موثر باشند.با وجود رسانه های متعدد و فضای مجازی و عصر اطلاعات و اینترنت نباید طوری وانمودشود  که اتفاق خاصی رخ نداد بلکه واقعگرایانه و جسورانه اطلاع رسانی کند. اینکه تعداد افراد معترض در کف خیابان بسیار کمتر از افرادی است که در خانه نشستند و به درخیابان به معترضین نپیوستند یک واقعیت است اما اینکه  تماما بجای کلمه اعتراض از واژه اغتشاش استفاده شود و آنهاکه در خیابان نیستند و شعار نمیدهند همه را موافق موضع موجود ‌و جزء متعرضین نخوانیم و ندانیم خطایی است استراتژیک.پایان سخن،اولا مردم از این حکمرانی ناراضی هستند و قبول این واقعیت حل بخشی از معضل است.دوما بجای سرکوب محض، با جدا کردن معترض از اغتشاشگر این تجمعات مدیریت شود و از طرف دیگر با نشستهای فوق العاده نمایندگان تمام احزاب و تشکلها و صدها چهره برجسته با رویکردهای مختلف نظر اکثریت قاطع آنان که نماینده افکار عمومی هستند را بگیرند و به آن تمکین کنند و یک تحول اساسی در شیوه حکمرانی ایجاد کنند. دراین صورت دشمن خارجی ناکام و سر نوشت ملت توسط نخبگان و صاحبنظران و اندیشمندانی که مورد قبول مردم هستند رقم خواهد خورد.

 

  

نظرات بینندگان