تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۲۸۰۴۴
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۹
شیخ قولنجی شکاند و گردنی چرخاند، خرناسی کشید و تاملی کرد سپس فرمود: حالتان چطور است؟ کاکل پاسخ داد: عالی ی ی!
رامین کجباف

حکایت است روزی شیخ الشیوخ، شاخ الصحوف الایناستگرام، شخص الشخیص، شاخص البورس ، المدیر الرئوس و الریس ، المزین باللیکلیپس شیخ « لایک الممالک کامنتیان» که دارای بیشترین فالوور سال و بالاترین تعداد لایک و دارای ثبت رکورد 2500 لایک بر ثانیه می بود که رکوردش بر جریده ی عالم ثبت و بر پیشانی مریدان ضبط بود و مایه ی فخر همه خاندان می بود و یکی یکی صفحات چت را در نوردیده بود و از پس هر لایکش مریدی بر می خاست و از کامنتش خارها گل می شدند در پس خانقاه مشغول ریاضت و تفحص می بودندی که یکی از مریدان بر وی وارد شدندی مرید که نامش « کفتر کاکل به سر وای وای» بود و در پیش درگاه شیخ قربت و عزتی داشت بس شگرف و از طرف شیخ «کاکل» خطاب می شدندی. 

کاکل که از دلبران سرخوش روزگار بود، منقلب و دگرگون به درگاه شیخ وارد شد و طلب کمک اورژانسی بنمود و گفتا: یاشیخ مرا کمک بنما که بس درمانده ام.

شیخ قولنجی شکاند و گردنی چرخاند، خرناسی کشید و تاملی کرد سپس فرمود: حالتان چطور است؟ کاکل پاسخ داد: عالی ی ی! شیخ فرمود حال من چطور است؟ کاکل گفتا : عالی ی ی!! شیخ فرمود: حال مریدان داخل خانه چطور است؟ کاکل بگفت : عالی! شیخ گفت: ما خیلی با حال می باشیم. کاکل گفتا: خیلی ی ی! سپس شیخ فرمود: تو را چه شده که اینگونه منقلبی؟
کاکل بگفت: یا شیخ صحنه ای دیدم که زبانم از دیدن آن ناتوان و عاجز است. کرک و پرم ریخته، کفها و خون ها قاطی بنموده ام و از دیدنش ساعت هاست که هنگیده ام.
شیخ فرمود: زبان بگشا لامذهب !! مگر تو را عمه نمی باشد؟!

کاکل بگفت: صحنه ای دیدم که در تالابی گرفتارم و از طلب نجات جان خویش دست و پا می زنم که ناگهان عده ای در هاله ی نور می آیند و آب تالاب را می بلعند و به جایش بر سر من خاک می ریزند.

شیخ عربده ای زد و فرمود: کاکل از ما نیستی!! کاکل که در حال تشنج زدن بود گفت: یا شیخ مگر تک دلت را بریده ایم؟
شیخ دو دستی بر سر بزد و ناله کرد و لحظاتی به ملکوت اعلا پیوست ولی به درخواست مریدان بازگشت.

شیخ که از علم تعبیر صحنه بهره مند بود پاسخ داد : ای کاش تک دل و اسپیکم را می بریدی ولی این را نمی دیدی. آن تالاب که دیدی « تالاب هورالعظیم» بود و آن مرد، یکی از مسئولان بود که پس از او تالاب می خشکد و آن خاک ها از کف تالاب تحت عنوان ریزگرد بر سرت می ریزند. کاکل که گویی همه تک هایش بریده شده بود با سرعت هفت مرتبه بر ثانیه تشنج می زد و تا منزل غلتان در خاک فریاد زد:

دکل گم گشته بازآید به ایران غم مخور
این همه تالاب و رود و آب باران غم مخور 

منتشر شده در نشریه طنز و کاریکاتور کاکو خوزستان



نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار