تلگرام شوشان
شهرداری اهواز
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شهرداری اهواز
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۸۹۵۸
تاریخ انتشار: ۲۱ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۹
گزارشی از مراسم تجلیل از شاعر معاصر استاد محمد بقالان

شوشان : در ابتدای مراسم تجلیل از محمدبقالان جناب نبراس میرابیان مسئول انجمن شعرجوان و مجری مراسم از خدمات ۴۰ساله بقالان به شعر و شعرای جنوب پرداخت و گفت نامبرده حدود ۳۰ سال
پیش انجمن ادبی خروش کارون را در اهواز تاسیس کرده و جلسات این انجمن را بطور هفتگی اداره نموده و در این چند سال اخیر این انجمن بطور ماهیانه در منزل بقالان و یا در منزل یکی از اعضا آن  تشکیل جلسه داده و به هیچ حزب و گروه و ارگان دولتی و غیره وابسته نبوده و نیست و سپس به آثار منتشر شده بقالان اشاره کرد،به ترتیب عبارتند از بلوری درمِه  ماه در دجله   سربخش و  آینه ئی مشرف به آفتاب که آخری تجدیدچاپ گردیده...

سپس از بقالان خواست تا پیرامون فعالیت های هنری خود مطالبی عرضه دارد

بقالان پس از تشکر از برگزار کنندگان  مراسم تجلیل، با این بیت آغاز سخن کرد :
 غیر از هنر که گوهر دریای خلقت است
در بحر بیکرانه هستی شکوه نیست 
سپس گفت: چندروز پیش درتلویزیون 
دعوت شده بودم چند شعرخوانده
بودم که ناگهان یکی از مسئولین آمد داخل و گفت:

 این چه بود که خواندی؟ گفتم: شعربود
گفت : برای کی بود؟گفتم 
برای امام زمان بود! گفت: چه ربطی به پیامبر و امام حسین دارد؟ گفتم که امام زمان ولی دین محمد می باشد و دوازدهمین حلقه کامل کنده ولایت است ...
گفت : شما ۲ دقیقه فقط در سوگ
 پیامبرشعر بخوان! گفتم: در سوگ پیامبر ابداًشعرنسروده ام و شاید هم نخواهم بسرایم، ضمناً اگر برای دو دقیقه دعوت شده بودم ابدا، به اینجا نمی آمدم!
وبلند شدم وقصد خداحافظی کردم که طرف کوتاه امدو رفت...
اکنون همان شعررا می خوانم:

         سوار آمدنی ست
منتظر باش! از این گَرد، سوار آمدنی ست    
 تکسوارِ قَدَرِ عرصه شکار، آمدنی ست

 مطمئن باش پس از زردی ی رخسار خزان
 سرخی ی روی گل آرای بهار آمدنی است

 بارها خورده دلم  گول توی صبح دروغ    
 روزِروشنگرِ این شیوه ی تار،آمدنی ست

می تراود نظری روشن از آن شیوه ی چشم
اخترِ روز...در این لحظه شمار آمدنی ست
 

فصل ها مون، همه در حسرت یک گل افسرد
 باغبانی که کَنَد  ریشه ی خار آمدنی ست

 بانسیمی برود  هرچه خس وخاشاک است
بشکفد غنچه ی آزادی و، یار آمدنی ست

چند شعر دیگر هم خوانده بود..
و گفت :
 وقتی که به خانه رسیدم این جملات را برایش ارسال کردم

 شما یا شاعر دعوت نکنید!
 یا حرمت شعر و شاعر را نگه دارید!
و بدانید دست همان هایی را که می بوسید خود آنها نیزبرای اثبات حرف هاشون یا آیه می آورند یا شعرچرا که هر دو، وحی هستند و تفاوتی بین آیه و شعر نیست

 غیر شاعر به عرصه ی  اعصار
مهبط وحی چون پیامبر نیست 

شاید بتوان گفت: تفاوتی بین الهام قران و بسیاری از دواوین شعرا هم نیست 
حتا مردم به بعضی ازدواوین شعرا همانندقرآن اعتقاد دارند و تفعل هم میزنند...

پس در این صورت تفاوتی بین شعرا با پیامبران در رساندن الهامات الهی باقی نمی ماند!
که این دو! در امر پیام رسانی؛ هردو رسول هستند! و افشاگر و راهنمایند! چنانکه سنائی گوید:::
پیش و پسی بست،صف کبریا/
پس شعرا امدو پیش انبیا/
 متاسفم که هنوز هم بعضی ها نمی‌دانند برای هنر و هنرمند نمی‌توان چارچوب وتکلیف قائل شد!
پس ازبقالان استاد سلیمان هرمزی:
شعر (بَزرگانِ کودک) تقدیم به دوستم محمد بقالان

دستانت ازستاره سرشارند
و از بوسهٔ فرشتگان زبیاتر
دستانت مهربانی را
پراکنده می کنند
درفضائی که آینه
برفقرافتاده است
اندوه برچکامهٔ بیماران و
شبنم روی گونه صنوبر میخوابد

وقتی دستان تو
این اهورائیان قدیسه
پُرمی کنندازمهربانی
کیسه های کوچکِ بَزرگانِ کودک را
افلاکیان
صف درصف ایستاده
دف می زنند
به زیبائیِ رقصِ سماع
واشک می ریزند
به شوق
به شادی
به مانندهٔ عروسان تمام جهان
عروسانی که
هم اینک به خانه ای می رَوَند
سبزترازگیسوانِ بهار
وشکوفاتراز
         دستانِ تمامِ درختانِ جهان.
         سلیمان هرمزی زمستان ۹۶


و بقالان ابیاتی در پاسخ خواند

   ما:دو همراز،چون، دوهمدردیم
 که سر از...دشت غم درآوردیم

گَه: به گردابِ رنج، سرگردان
گه: به‌موجِ بلا... سفر کردیم 

گاه چونان سپندِبر آتش
گاه: چون آهِ سینه ی سردیم

 هر کجاتیرِ فتنه،  ما سپریم
دشنه ی دردرا... همآوردیم 

ریشه داریم، در سراسرِباغ
 همه سو بَذرِ واژه گستردیم...

 عطرِما تویِ باغ، پیچیده ست
 گرچه اکنون، دو شاخه ی زردیم

قصه ی مور بودو رانِ مَلخ
غزلِ ساده ئی، که آوردیم


"هرمزی"درغزل،سلیمانی
ما _ هم _ آن مورِدانه پروردیم


 سپس استاد هرمز فرهادی که از اصفهان تشریف فرما شده بودند  اشعار زیبائی قرائت کرده ابتدا به استقبال یکی ازغزل های بلوری درمِه
رفت و سپس غزل غرائی تلاوت کردو بعد این ریاعی راخواند:

ای شاعر پیشکسوت خوزستان
ای سایه ی تو بر سر شعر استان
تو جوش خروش محفل کارونی
استاد  غزل محمد   بقالان

 سپس استاد علی عبدی هم علیرغم بیماری و کسالت تشریف اورده و به نقد مجموعه آئینی ماه در دجله و بلوری در مِه استاد بقالان پرداخند که شرح آن را در پی خواهیم اورد...
 
آنگاه استاد داوود رضا کاظمی مسئول انجمن شعر و ترانه  پیرامون اشعار جنگ مجموعه سربخش نکات بارزی را متذکر شدندو گفتند اولین شاعری که شعر روائی دررابطه با جنگ سرود همین استاد بقالان بوده که شعر مارش درکرخه را در رابطه با مهاجرت ماهیان هورالعظیم عراق
به بستر رودخانه کرخه رخ داد به شعر درآورده و در پایان نتیجه گیری عالی از شعرکرد

    مارش در کرخه
این شنیدی که غیرت کارون
جوش آمد،زِکوره شد بیرون

رودی ازاو بسیج شد پی ی جنگ
مارش درکرخه زد، چه خوش آهنگ 
........


آنگاه دکتر بهمن ساکی با بیان خاطراتی شیرین و خواندن قصیده ای که  مملو از چاشنی طنز بوددر رابطه با شعروشغل و ویژه گیهای اورا در قصیده گفت : 

حضرت مستطاب «بقالان»
روشنی‌بخش محفل یاران

شاعر نغزگوی عالی جاه
طنزپرداز صاحب عنوان

معنی افزای واژه‌ی آدم
حرمت افزای معنی انسان

مُتشَغل به خیط و خیاطی
متوکل به رحمت رحمان

قلمش در مدار حق در رقص
سوزنش در مسیر نان لرزان

بُرده میراث حضرت ادریس
خورده اندوه جامه‌ی کنعان 

آفرین گفته او زلیخا را
کرده نفرین به گله‌ی گرگان

پیشه‌اش شاعری و خیاطی‌ست
فن او ساحری‌ست وقت بیان

شهره گشته‌ست او به تردستی
قلم و سوزن‌اند همدستان

شعر او رفته است تا شیراز
تحفه انجیر برده استهبان

ذوالفنونی به حجره‌ی حرفت
ذوالیمینی به ساحت میدان

نرخ سوزن اگر شکسته از او
قلمش را نداده او ارزان

گه بریده‌ست خلعت داماد
زده کوکش به سوزن مژگان

زیر لب گفته است یا فتّاح
بسته حرزی به جامه‌ی خوبان

جامه‌ی نوعروس بکر سخن
گشته از نقش او نگارستان 

ره ندارد به قلب او ابلیس
قلم و سوزنش ورا دربان

ره نبرده به کاغذش کژّی
ره نبرده به قیچی‌اش نقصان

سوزنش بسته پا به چارم چرخ
قلمش برده تا به هفت آسان
...............................
و ادامه داد....

آنگاه بقالان در پاسخ گفت : 
یاد داری که نوجوان بودی
برگل لاله سایبان بودی

دفترت باغی از شقایق داشت
قلم ات واژه های عاشق داشت

رفتی در سنگر آزمون دادی
تا قبولت کنند، خون دادی....
..........

سپس داوود زهیری که با شرح خاطره ئی ستودنی و با بیانات معنوی خویش فضای جلسه را ملکوتی کرده بودو اشک شوق را در چشم ها جاری کرد....

و بعد استاد عیسی سجادی که از موسسین انجمن شعر اهواز و از طنز پردازان کشوراست با شعر طنزی گل خنده را برلب ها نقاشی کرد و از اشعار طنزش که در نشریه توفیق سابق و گل اقا منتشر کرده بود ۲ شعر خواند و گفت :ازاشعار استاد بقالان در کتاب محلی سرایان شعری داریم با ۴ زبان و گویش شوشتری و دزفولی وبختیاری و فارسی که درتاریخ ادبیات بی سابقه است و برای اولین بار چنین شعری با ۴ زبان و لهجه سروده شده است

و بقالان پاسخ داد به شعر مناظره لهجه های اصفهانی و شیرازی را، هم  افزوده ام...

سپس نوبت شاعر مهمان جناب مهدی رحیمی شد : که اشعار زیبائی قرائت کرد و ۲ بار مورد تحسین قرار گرفت....

آنگاه استاد کامران عالیان مسئول انجمن شعر شیدا یکی از شعرهای زیبا یشان را خواند و راجع به مجموعه آینه ئی مشرف به افتاب مقاله ای در سال گذشته در مطبوعات نوشته بود خواست صحبت بکند ولی بخاطر اینکه به دیگر دوستان هم نوبت برسد از خواندن مقاله خودش صرفنظر کرد!

همچنین از جناب استاد وحید کیانی مدیر محترم کانون پرورش فکری استان خوزستان ک با اشعارشان رونق افزای مجلس شدند و همچنین همسر گرامی ایشان از شعر زیبایشان مورد تشویق شعرا قرارگرفتند...

 بانو صدیقه صنیعی هم صحبت کوتاهی در رابطه با شعر بقالان
داشت ...وسپس غزل زیبائی را قرائت کردند

 و بانو عفری هم با اشعار زیبایشان درخشیدند و مورد تشویق واقع شدند....
 
سپس استاد علیرضا شکرریز مسئول انجمن شعر ارشاد سخنان مبسوطی پیرامون خدمات محمد
بقالان به شعرای انجمن خروش کارون ایراد فرمودند و یک شعر سپید قرائت نمود 

در خاتمه از بسیاری عزیزانی که شعر خواندند یا پیرامون مراسم  مطلبی خواندند و دراین گزارش نام شان از قلم افتاد پوزش می طلبم و دست یکایک انها را می بوسیم و از افرادی که بعلت طولانی شدن جلسه،نوبت شعر خوانی به آنها نرسید هم پوزش می طلبم خصوصا از جناب حجت الله پورانی و بسیاری از عزیزان که شعر خوانی شان موکول شدبه جلسه ی بعدکه نشست های هفتگی معمول انجمن  آنها ست

لازم به ذکراست اگرچه این مراسم باعث شد تا مسئولین انجمن های مرکز استان، مسائل جانبی را کنار بگذارند و در این مراسم حضور پیدا کنند، اما بازهم جای دوست بزرگوار و شاعرارجمندفردین کوراوند مسئول انجمن حوزه هنری استان و تنی چند از شعرای اهواز که در تدارک برگزاری رونمائی از کتاب استاد نوروزی بودند، خالی بود ...


اما در حاشیه مراسم تجلیل از بقالان چه گذشت : 
استاد اسدلله اسدی :
گفت: بزرگداشت استاد بقالان  طلب میکرد در فضایی بزرگ تر و بهتر انجام میشد متاسفانه فضاهای بزرگ و مجهز مربوط به از مابهتران هستند و بگذریم .
اما فضای حاکم هم بدون ایرادنبود.  بزرگداشت شاعر البته از نظر من  با شب شعر گذشت . از شاعر کمتر شعر شنیده شد و صحبت ها هم  بصورت پراکنده بود و بیشتر به کلاس درس شبیه بود . شعرخوانی ها هم بیشتر شعر جنگ بود و شعرهای آیینی که می توانست در جای خود و در یک شب شعر مجزا اجرا شود و بزرگداشت یک شاعر را که بیش از چهل سال زحمت کشیده به سایه نبرد. 
تنها از بزرگداشت تیتری بر پرده بود که نبود و کسی وارد می شد متوجه نمی گردید که جلسه ی بزرگداشت شاعری است .  باشناختی که ازجناب استاد بقالان دارم و از فعالیت های ایشان کوتاه عرض کنم شاعری است فراتر از یک انجمن ولی نحوه ی جلسه غیر قابل تصور بود و احساس انجمن بازی در بزرگداشت یک شاعری مانند استاد بقالان نمی توانست جایگاهی داشته باشد . جایگاه  شاعران به مراتب فراتر از شعرخوانی است . انتظار می رفت در ابعاد مختلف شعر ایشان و فعالیت چندین ساله ایشان صحبت می شد.  شعرخوانی شاعران که هرهفته در انجمن های مختلف ادامه دارد و چه بسا تکراری .با اینهمه ظاهرا باید پذیرفت که اگر بزرگداشتی هم انجام گیرد در حد واندازه ی همان شعرخوانی وبهانه ی دور هم جمع شدن است . 
در پایان نمیدانم شاید من به بیراهه میروم و انتظارم از بزرگداشت گرفتن اشتباه باشد. 
بهر روی خسته نباشید می گویم به دوستان عزیز برگزار کننده و به سهم خودم از زحماتشان که از روی عشق وعلاقه بود سپاسگزاری می نمایم و به استادبقالان عزیزم مجددا ادعای احترام دارم و تبریگ می گویم .

حسین موسوی : 
بنظرم جا کم بود این هم بدلیل اینکه شرایط وامکان سالن بزرگ گرفتن نبوده ولی در مجموع تلاش اقای میرابیان ستودنی بود بهش خسته نباشید میگم و به استاد بقالان بازهم تبریک میگوئیم بابت چنین شب بیاد ماندنی....

 حامد میساقی : 
آرزوی طول عمر و تن سالم را برای  استادبقالان بزرگوار ونیکو سرشت دارم، بسیار ساعات دلچسبی بود... از زحمات جناب میرابیان نیز برای انجام این نشست ادبی ویژه نهایت سپاس را دارم .

استاد رضا حیاتی : 
ضمن عرض درودما برگ سبزی داشتیم و آن را عطا نمودیم
نه کم فروشی کردیم
نه بخل بخرج دادیم
هر چه در چنته داشتیم رو کردیم
هر چند بقول شما لایق استادی چون بقالان نبود

 قاسم زمانی: 
درود بر استاد حیاتی عزیز 
احتمالا جناب استاد اسدی این تصور را داشتند که متولی این مجلس یک نهاد دولتی است .
که اگر چنین بود باید به ایشان حق داد. اما: اگر اشتباه نکنم انجمن شما کاملا مستقل است .
.
به همین دلیل ارزش کار شما صدچندان است.
من به شخصه از این کار فرهنگی و پسندیده شما سپاسگزارم و بر دستان شما و سایر عزیزانی که این مراسم را برپا کردند بوسه میزنم.
.
شما نشان دادید که میتوان در روزگاری که همه امور تابعی از سیاستهای یکسویه حاکمیت است خود آستین همت بالا زد و هنر و هنرمند را تکریم نمود.
درود به شما و سپاس بی پایان از زحمتی که متقبل شدید.
ارادتمند. قاسم زمانی

استاد رضا حیاتی: 
درود جناب استاد زمانی ما بقول صمد بهرنگی بقد یک کرم شب تاب نور داریم و نه بیشتر
ولی با همین نور کوچک از تلاش باز نمی مانیم
شاید به خاطر این جا کم آوردیم که اکثر شاعران بزرگ و کوچک شوق دیدار بزرگترین شاعر خوزستان که نه بلکه شاعر نامی ایران را داشتند بهرحال ممنون از حسن نظر شما.

بانو شهلا جابری گفت :
با اجازه دوستان واساتید 
حیف دیدم از مشاعره جناب استادحیاتی واستاد بقالان بزرگ در این جلسه یادی نشود 
یکی از لحظات شاد ان جلسه بود که دو بزرگ باهم به مشاعره و بداهه سرائی پرداختندو بعضی از
رباعیات بصورت پیام و پاسخ فلبداهه سروده می شد ومهیج تربن لحظات رادر دقایق پایانی جلسه داشتیم وهردوعزیزکرارا مورد تشویق قرار گرفتند .....

نکته جالب دیگر این بود
که استادهرمز فرهادی که
از اصفهان تشریف اورده بود حامل پیام تبریک استاد شهلا صابری یکی از بنیانگزاران انجمن صائب اصفهان بودند که
استادبقالان درپاسخ گفت: من یک دوبیتی تقدیم به این بانوی فرهیخته و مهربان سروده ام اما تا کنون جرعت نگرده ام برایش
ارسال کنم! استاد فرهادی گفت من برایش میبرم بخوان
بقالان گفت :
الهی رنج آلاخون بگیرد
ومادر خانم اش اوریون بگیرد
کسی که در کنار زنده رود است،
بخواهد ماهی از کارون بگیرد

و گل خنده بر لبها شکفته شد و تشویق همه را درپی داشت..
ولی خستگی مفرط درچهره بقالان
دیده می شد

 رضا حیاتی : 
فکر کنم همینطوره
آخه خیلی خسته شدند
حدوداً پنج ساعت جلسه طول کشید
به دلیل خیل شاعرها و کمبود جا مجبور شدیم عده ای را در لاوی نگه داریم
بعد هم گرفتن امضاوعکس...فکر
کنم استاد شام نخورده رفت خوابید....




نام:
ایمیل:
* نظر:
شهرداری اهواز
شوشان تولبار