امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمود تیلا :
در فیلم تحسینشدهی «صیاد»، که برشی از زندگی علی صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش در زمان جنگ ایران و عراق را نشان میدهد یکی از تلخترین و عاقلانهترین دیالوگها نه در میدان نبرد، که در گفتوگویی کوتاه و ظاهراً ساده ادا میشود. آنجا که یک نیروی نهاد ریاستجمهوری، پس از عزل بنیصدر، از صیاد شیرازی میپرسد: «حالا باید خوشحال باشید دیگر» و صیاد پاسخ میدهد: «اولین رئیسجمهور جمهوری اسلامی به گفتهی شما خیانت کرده، من باید خوشحال باشم؟»
این جمله فقط درباره بنیصدر نیست؛ درباره اعتماد عمومی است. درباره این واقعیت ساده که سقوط یک مسئول، اگر با فروپاشی اعتماد مردم همراه شود، نه پیروزی است و نه اصلاح. صیاد میداند شکست یک فرد، اگر با سقوط اعتماد مردم همراه شود، پیروزی نیست؛ زخم است.
امروز، آبادان در موقعیتی ایستاده که شباهتش به آن دیالوگ، اتفاقی نیست.
پس از متروپل، اولین شهردار جدید قرار نبود فقط شهر را اداره کند؛ قرار بود اعتماد دفنشده زیر آوار متروپل را جمع کند. بازداشت او ـ با هر عنوان و اتهامی ـ یک پیام روشن دارد: امیدی که با تردید ساخته شد، دوباره فرو ریخت!
در واقع شهردار آبادان بعد از فاجعهی متروپل صرفاً یک مدیر اجرایی نبود؛ او نماد «امکان دوباره اعتماد کردن» بود و حامل یک پیام ناگفته: "اینبار شاید فرق کند."
اما حالا، حتی خبر بازداشت شهردار، هر علتی که داشته باشد فارغ از مسیر حقوقی پرونده و هر مسیری که در دستگاه قضایی طی کند، یک اثر قطعی دارد: ضربه به اعتماد شکنندهی شهروندان.
اینجا دیگر مسئله فقط یک فرد یا یک پرونده نیست؛ مسئله این است که مردمی که دلشکسته اما با امید، دوباره ایستادند، باز هم با همان پرسش قدیمی تنها ماندهاند: «پس چه کسی باید جوابگو باشد؟»
در منطق صیاد شیرازی، خوشحال شدن از برکناری یا سقوط یک مسئول، نشانهی سلامت نیست. چون هر بار که یک «اولین» فرو میریزد ـ اولین رئیسجمهور، اولین شهردار پس از یک فاجعه ـ چیزی فراتر از آن فرد، آسیب میبیند: باور جمعی به امکان اصلاح.
مسئله این است که مردم شهری که وعده شنیدهاند، صبر کردهاند و دوباره اعتماد کردهاند، حالا باید چه احساسی داشته باشند؟ خوشحالی؟ آسودگی؟
آبادان امروز، بیش از هر زمان، محتاج شفافیت است نه خوشحالی! باید فهمید، توضیح داد و مسئولیت را تمامقد پذیرفت.
اگر قرار باشد هر بار در بزنگاهها فقط بپرسیم «چه کسی رفت»، و نه «چرا اینگونه شد»، همان چرخهای ادامه پیدا میکند که صیاد سالها پیش دربارهاش هشدار داد.
در این میان، نمیتوان از کنار نقش شورای شهر بهسادگی عبور کرد. نهادی که طبق قانون باید چشم ناظر منافع عمومی باشد، لااقل باید توضیح دهد نظارتهایش کجا و چگونه اعمال شده است؟ اگر این نظارت برقرار بوده، چگونه کار به بازداشت رسیده؟ و اگر برقرار نبوده، شورا باید درباره این خلأ صریح و علنی پاسخ دهد. سکوت، در چنین وضعیتی، دیگر احتیاط نیست؛ ضعف نهادی است.
بنابراین اگر هر بازداشت، جای پاسخگویی را بگیرد و هر سکوت، جای شفافیت را، نتیجه کوتاهمدت "کنترل خبر" است و نتیجه بلندمدت مرگ اعتماد عمومی! آبادان به جای قهرمانسازی و قربانیسازی، یک چیز میخواهد: «حقیقت»، بیوقفه و بیتعارف.