امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمد دورقی :
(تمام مردم وقتی گرسنه شدند
خدایی را خوردند که می پرستیدند)
آدونیس
پل استر( Paul Auster) ، در رمان کشور آخرینها نشان میدهد که گرسنگیِ مزمن، وقتی از جهاز هاضمه فراتر میرود و به ذهن میرسد، حافظه را به امری غیرضروری بدل میکند. انسانِ گرسنه نه میتواند به آینده فکر کند و نه توانِ حمل گذشته را دارد. گرسنگی، در این معنا، دیگر فقط تن را فرسوده نمیکند؛ بلکه *امکانِ تصورِ آینده* را نیز میبلعد.در جهان استر، مردم نه از رویا محروم میشوند و نه لزوما از میل؛ بلکه از ظرفیت ذهنیِ رویا داشتن ساقط میشوند. گرسنگیِ ذهنی، انسان را در اکنونی بیامتداد حبس میکند؛ اکنونی که نه به گذشته متصل است و نه به آینده گشوده.
تجمعات و نارضایتیهای اخیر در ایران، هر شکل ظاهری که داشته باشد و هر مطالبهی اعلامشدهای که دنبال کند، در لایهی زیرین خود تلاشی برای وارهانیِ آینده از امکانِ کاملا قابل تصورِ بلعیدهشدن هست. مردم میخواهند موجودیت تحلیل رفته و نزار خویش را به دولتی که این روزها به جای آنکه کنار زمین باشد و نقشِ هدایت و مداخله را ایفا کند، روی سکوها نشسته است و دارد فارغدلانه، تباه شدگی آنها را تماشا میکند، یادآوری کنند.آنها در خیابانها نمایشگاه زخم برپا کردهاند و این پرپرزدن نیم بسمل خیابانی، دعوتی برای دیده شدن هست و پیام زخمهای ما و کرامت تخفیف خورده ما را هم ببینید پیام محوری آن است. این کنش جمعی، بیش از آنکه فریاد باشد، نوعی فراخوان علنی به رؤیتپذیری است: دعوتی از قدرت تا با واقعیتی مواجه شود که در یکی دوسال اخیر بیشتر از هر زمان دیگری از حوزهی دید رسمی حذف شده است. دولتی که معمولا در جوامع شرقی همهجا حاضر است (omnipresent)، این روزها در ایران هیچجا حاضر نیست جز بر سکوهای تماشا یا پشت تریبونهای وعظ و خطابه.
دولت، اگر هنوز خود را امتداد نهادی تاریخی می داند نمیتواند به ارزشهای وجودیاش پشت کند و به تماشاگر بدل شود. وظیفهی دولت ایجاب میکند که به ارزشهای بروکراتیک و دموکراتیکی که بر شانهی آنها ایستاده—پاسخگویی، شنیدن، مداخله و مراقبت—وفادار بماند و از جایگاه اقتدار، مسئولیت کنش را بر عهده بگیرد.دولت باید بداند شرط فروکش کردن طوفان برای از سرگیری کنشمندی، هیچگاه جز شروط اولیه این بازی نبوده است.