امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - مجتبی نظاری
خبر، ساده و کوتاه بود؛ از آن خبرهایی که بیصدا میآیند و سنگینیشان دیرتر روی دل مینشیند. عنایت بخشی، بازیگر کهنهکار سینما، تئاتر و تلویزیون، دیروز ۲۶ بهمنماه و در ۸۰ سالگی چشم از جهان فروبست. اما آنچه رفت، تنها یک نام نبود؛ بخشی از حافظه تصویری چند نسل آرام و بیادعا خاموش شد.
عنایت بخشی از آن بازیگرانی بود که حضورش در قاب، حتی اگر کوتاه اما وزن داشت. بازیگری که میتوانست بدون اغراق، بدون فریاد و بینیاز از خودنمایی، نقش را به جان تماشاگر بنشاند. سینمای ایران او را بیشتر با چهرههای سخت و گاه منفی به یاد میآورد، اما آنسوی این چهرهها، انسانی آرام، خوشبرخورد و عمیقاً مردمدار ایستاده بود.
در مراسمها، نشستها و محافل هنری، همیشه حلقهای از علاقهمندان دورش شکل میگرفت. با حوصله میایستاد، لبخند میزد، عکس میگرفت و گپ میزد. هیچ نشانی از فاصله و ستارهبازی در رفتارش نبود؛ گویی هنوز همان بازیگر عاشقِ صحنه بود که بازیگری را شغل نمیدانست، بلکه زیستن میدید.
بارها و بارها در میان صحبتهایش تکرار میکرد: «بازیگری برای من تمام نمیشود. دوست ندارم بازنشسته شوم.» این جمله، شعار نبود؛ باور عمیق او بود. نقشی که میپذیرفت را زندگی میکرد و همین جانسپردگی به نقش بود که بازیهایش را ماندگار میکرد.
عنایت بخشی متولد ۱۳۲۴ بود؛ نسلی که سینما را با رنج، تعهد و صبر ساخت. نسلی که به متن احترام میگذاشت، به کارگردان اعتماد میکرد و به تماشاگر بدهکار بود. همین نگاه، او را به یکی از چهرههای قابل اتکای سینمای ایران بدل کرد.
نام او در تیتراژ بسیاری از آثار مهم سینمای ایران نقش بسته است؛ از «ستارخان» و «تنگنا» گرفته تا «تنگسیر»، «مسلخ»، «گوزنها»، «سناتور»، «شکار»، «مسافران»، «روز واقعه»، «مسافر ری» و «سگکشی». در تلویزیون نیز حضوری پررنگ و اثرگذار داشت؛ آثاری چون «مرد اول»، «سربداران»، «سایه همسایه»، «امام علی (ع)»، «پهلوانان نمیمیرند»، «ولایت عشق» و... تنها بخشی از کارنامه پربار اوست.
بخشی در طول بیش از پنج دهه فعالیت حرفهای، با فیلمسازان بزرگی همکاری کرد؛ از داریوش مهرجویی و علی حاتمی تا مسعود کیمیایی، داوود میرباقری و بهرام بیضایی. نزد این بزرگان، او بازیگری دقیق، منضبط و کاملاً قابل اتکا بود.
با این حال، از ابتدای دهه هشتاد، حضورش در سینما کمرنگتر شد. نه از سر دلزدگی، که بهدلیل تغییر شرایط. خود او معتقد بود سینما وارد دورهای شده که نسل باتجربه، ناخواسته به حاشیه رانده شده است.
زمستان ۱۳۹۵، فرصتی دست داد تا یک روز سرد، مهمان خانهاش باشم. خانهای ساده، آرام و بیهیاهو؛ درست شبیه صاحبش. گفتوگویی شکل گرفت که بیش از مصاحبه، شبیه دردِدل یک هنرمند صبور بود. قسمتی کوتاه از آن دیدار را با هم مرور می کنیم:
وقتی از او پرسیدم چرا با وجود پرکاری در سالهای پیش از انقلاب و دهههای ۶۰ و ۷۰، بعدها کمتر در سینما دیده شد، مکثی کرد و گفت: «سینما از ابتدای دهه هشتاد شرایط خاصی را تجربه کرد؛ شرایطی که با ورود گسترده نیروهای جوان، باعث شد بازیگران باتجربه کمکم کنار گذاشته شوند». او ادامه داد: «در سالهای اخیر، تلویزیون برایش میدان فعالتری بوده و حتی فیلمنامههای تلویزیونی را در مواردی قویتر از پیشنهادهای سینمایی میدانست». حرفی که از سر گلایه نبود، بلکه از سر واقعبینی بیان میشد.
در پاسخ به پرسشی درباره ضعف سینمای امروز و کمکاری بزرگان، با صراحت گفت: «ما عادت داریم قدر بزرگانمان را ندانیم، تا زمانی که از دست بروند. آنوقت است که مرثیهسرایی آغاز میشود». او تأکید داشت: «وظیفه مدیران فرهنگی است که به سراغ پیشکسوتان بروند، نه اینکه منتظر بمانند تا تجربهها خاموش شود». به گفته او، بسیاری از بزرگان نهتنها حمایت نمیشوند، بلکه ناچارند به تدریس پناه ببرند.
وقتی از تضاد میان چهره و روحیهاش با نقشهای منفیاش پرسیدم، لبخندی زد و گفت روحیات ظریفی دارد؛ عاشق کبوتر، اسب و طبیعت بکر. بعد مثالی زد که هنوز در ذهنم مانده است. او گفت: «اگر رشته مثبت و منفی به هم نرسند، چراغ روشن نمیشود. درام هم بدون منفی قدرتمند، جان نمیگیرد. اینجاست که بازیگر باید تمام توانش را بگذارد».
او معتقد بود بازیگری که نتواند منفی مؤثر بازی کند، بازیگر کاملی نیست و همیشه به جوانترها توصیه میکرد به قهرمان بودن فکر نکنند، بلکه به درست بازی کردن بیندیشند؛ حتی اگر نقش، منفی و آرام باشد. وقتی از ماندگارترین نقشهایش پرسیدم، چند نام را با علاقه برشمرد؛ نقشهایی در «تنگنا»، «شکار» و «مسافران». اما تأکید داشت که قضاوت نهایی با مردم است. با این حال، حس میکرد نقش آمیرزا در «سایه همسایه» و پهلوان قلیچ در «پهلوانان نمیمیرند» بیش از دیگر نقشها در حافظه جمعی ماندهاند؛ تا جایی که سالها در خیابان او را آمیرزا صدا میزدند.
در واپسین حضور سینماییاش، سال ۱۴۰۳ با فیلم «شاهنقش» در جشنواره فیلم فجر روی پرده رفت؛ حضوری که برایش دیپلم افتخار بازیگری نقش مکمل را به همراه داشت؛ پایانی شایسته برای مسیری طولانی.
عنایت بخشی رفت، اما تصویرش در قاب سینما و خاطرهاش در ذهن تماشاگران باقی ماند. او از آن بازیگرانی بود که نقش را قرض نمیگرفت؛ آن را زندگی میکرد و با جان تحویل میداد.
سینمای ایران، امروز یکی از صداهای آرام و استوارش را از دست داده است؛ صدایی که شاید کمحرف بود، اما همیشه شنیده میشد.