امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمد دورقی :
در سنتهای مختلف فلسفی و حکمی، اندیشهای مشترک تکرار میشود: همانگونه که شدتِ بُعد موجب ندیدن است، *شدتِ قُرب* نیز میتواند موجب ندیدن ابژه یا شی قریب شود.حکمت اسلامی این معنا را در گزارهای موجز بیان کرده است: «شدتِ ظهور، خفا میآورد.» ابنعربی میگوید حضوری که به بداهت میرسد از افق رؤیت کنار میرود. مولوی نیز هشدار میدهد که آنچه از فرط تکرار دیده میشود، دیگر دیده نمیشود؛ عادت، جای رؤیت را میگیرد و نزدیکی، بدل به حجاب میشود.
این قاعدهی فلسفی اگر به ساحت سیاست آورده شود، افقی متفاوت برای فهم نارضایتیهای اجتماعی میگشاید. معمولا اعتراض را نشانهی فاصلهگرفتن مردم از نظام سیاسی میدانند، اما تاریخ معاصر ایران امکان خوانشی معکوس را فراهم میکند. مردم ایران نه مردمی دور از نظر و کنار گرفته، بلکه مردمی بهشدت نزدیک به نظام خود بودهاند؛ نزدیکیای که در انقلاب، در جنگ، و در سالهای تحریم، بهصورت کنشهای پرهزینه و ایثارگرانه بروز یافته است. این تعامل نزدیک و همدلانه، نشانهی قرب است.ملت بقدری نزدیک به حاکمیت راه میرود که دیگر دیده نمیشود. در واقع ملت قربانی شدت تقرب و ظهور خود شدهاند.ظهور و تقربی که از آنها تصویر *مطیعان مدام* در ذهن فرادستان ساخته است.
وقتی وفاداریِ طولانی به پیشفرض تبدیل میشود، رنجِ تکرارشونده عادی میگردد. این همان کوریِ ناشی از نزدیکی است؛ کوریای که نه از دشمنی، بلکه از عادت و اطمینان پدید میآید. در اینجا میتوان بین این مفهوم و نظریهی تغییر اجتماعی هگل پیوند برقرار کرد: هگل معتقد است *تاریخ و تغییر اجتماعی زمانی رخ میدهند که امر بدیهی، مسئلهدار شود*؛ آنچه تثبیت شده و به بداهت رسیده، دیگر دیده و به حساب آورده نمیشود. نزدیکی ممتد مردم به نظام، از این منظر، مانند یک «امر بدیهی» عمل میکند. یعنی حضور و وفاداریشان مفروض گرفته میشود و به چشم نمیآید.اعتراضهای اجتماعی اخیر، بر مبنای تحلیل هگلی، نشانهی تلاش مردم برای مسئلهدار کردن امر بیش از حد بدیهی شده است. مردم میخواهند با اجتناب از این قرب طبیعی انگاشته شده، از زیر سایه بداهت خارج شده و رؤیت شوند.