امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - دکتر عبدالرضا داوری :
افزایش ناگهانی، تصاعدی و بیضابطه آمار جانباختگان در اعتراضات ایران در دیماه ۱۴۰۴، نه یک خطای رسانهای است و نه محصول هیجان سیاسی. آنچه رخ داد، ساخت یک توهم بزرگ در قالب آنچه «هولوکاست ایرانی» نامگذاری شد؛ توهمی سازمانیافته که از دل یک پروژه رسانهای–سیاسی با ریشههای اسرائیلی بیرون آمد و از طریق رسانهها و چهرههای نزدیک به اسرائیل تکثیر شد.
این پروژه، دو هدف روشن و همزمان را دنبال میکرد:
نخست، زیر سؤال بردن و به حاشیه راندن کشتار واقعی، مستند و مداوم اسرائیل در غزه؛
دوم، آمادهسازی افکار عمومی جهانی را برای پذیرش ایده حمله نظامی به ایران.
پس از ماهها کشتار غیرنظامیان در غزه، اسرائیل در «جبهه هشتم» خود—جبهه افکار عمومی جهانی—با بحرانی جدی مواجه شد. موج انزجار جهانی، اعتراضات دانشگاهی و رسانهای، و فرسایش شدید سرمایه اخلاقی اسرائیل، تلآویو را به سمت راهبردی آشنا سوق داد: ساخت بحران جایگزین. اما این بار، نه با تصویرسازی از یک رویداد واقعی، بلکه با خلق یک توهم آماری عظیم.
در این چارچوب، «هولوکاست ایرانی» نه توصیف یک واقعیت، بلکه نام یک عملیات ادراکی است. اعداد جانباختگان، بدون سند، بدون منبع مستقل و بدون امکان راستیآزمایی، بهصورت جهشی افزایش یافتند؛ از دوازده هزار به چهل هزار، از آنجا به هشتاد و سپس صد هزار. این تورم عددی، قرار نبود حقیقتی را روشن کند؛ مأموریتش اشباع روانی افکار عمومی و جایگزینی واقعیت غزه با یک فاجعه خیالیِ بزرگتر بود.
نکته تعیینکننده، نقش رسانهها و چهرههایی است که این توهم را ساختند و تثبیت کردند. این پروژه عمدتاً توسط رسانهها و افراد سیاسی–رسانهای دنبال شد که یا پیوندهای آشکار با اسرائیل دارند یا در سالهای اخیر به بازتولید منافع روایی تلآویو مشغول بودهاند. رسانههایی مانند ایراناینترنشنال، نه در جایگاه ناظر، بلکه بهمثابه کارخانه تولید توهم، وظیفه تکرار، طبیعیسازی و بزرگنمایی این اعداد را بر عهده گرفتند.
همزمانی دقیق این فضاسازی با اعلام آمارهای جدید اسرائیل از غزه، اتفاقی نبود. در لحظهای که باید نگاه جهان بر کشتار فلسطینیان میماند، «توهم هولوکاست ایرانی» به میدان آمد تا واقعیت غزه را در سایه ببرد. این، هدف نخست پروژه بود: خنثیسازی اخلاقی کشتار غزه از طریق اغتشاش ادراکی.
اما هدف دوم، راهبردیتر و خطرناکتر است. این توهم بزرگ، صرفاً برای رقابت روایی ساخته نشد، بلکه برای تولید مجوز اخلاقی جنگ طراحی شد. در منطق سیاست بینالملل، اعداد بزرگ قربانیان—حتی اگر موهوم باشند—میتوانند مبنای ادعای «مداخله بشردوستانه» قرار گیرند. هرچه تصویر ایران بهعنوان «کانون یک کشتار خیالیِ عظیم» پررنگتر شود، عبور از هزینههای سیاسی حمله نظامی سادهتر میشود.
در این میان، نقش چهرههایی چون رضا پهلوی، بهعنوان رابط سیاسی این توهم، معنا پیدا میکند؛ چهرهای با مصرف رسانهای بالا در خارج و پیوندهای روشن با محافل نزدیک به اسرائیل که میتواند توهم ساختهشده را از سطح رسانه به سطح سیاست منتقل کند.
در این پروژه، جان ایرانیان موضوع همدردی نیست؛ مصرف روایی است. خون ایرانی، حتی در سطح ادعا، به ابزار معاوضه تبدیل میشود:
یکبار برای پاککردن صورتمسئله غزه،
و بار دیگر برای هموار کردن مسیر یک درگیری نظامی جدید.
«هولوکاست ایرانی» نه یک فاجعه واقعی، بلکه توهمی بزرگ و عامدانه است؛ توهمی با ریشههای اسرائیلی که هدفش نجات اسرائیل از باتلاق اخلاقی غزه و بازکردن راه جنگی تازه در منطقه است.