کد خبر: ۱۱۳۸۸۶
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۷
سیدعلی حمیده کیش 

بازسازی حکمرانی فرهنگی؛ از بودجه‌محوری به مسئله‌محوری 

شوشان ـ سیدعلی حمیده کیش :


مسئله امروز فرهنگ در ایران نه کمبود نهاد است و نه فقدان منابع؛ بلکه فقدان حکمرانی کارآمد فرهنگی است. کشوری که شبکه‌ای گسترده از دستگاه‌های رسمی فرهنگی، آموزشی و رسانه‌ای دارد، اما همچنان با بحران معنا، تضعیف هویت و رواج تحلیل‌های سطحی مواجه است، باید پیش از هر چیز در شیوه مدیریت و جهت‌دهی فرهنگی خود بازنگری کند. 

واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از سیاست‌گذاری فرهنگی طی سال‌های گذشته، از «حل مسئله» فاصله گرفته و به «تولید برنامه» تقلیل یافته است. برنامه‌هایی که عمدتاً فرم‌محور، کم‌عمق و غیرانباشتی‌ می باشند؛ یعنی نه بر شناخت دقیق مسئله بنا شده‌اند و نه به شکل زنجیره‌ای و بلندمدت اثرگذاری ایجاد می‌کنند. در چنین وضعیتی، طبیعی است که میدان روایت و اقناع به بازیگران غیررسمی واگذار شود. 

نقطه کانونی بحران، گسست میان دستگاه‌های فرهنگی و زیست‌جهان نسل جدید است. نسل امروز با پرسش‌های واقعی درباره هویت، عدالت، پیشرفت، آزادی، کارآمدی و آینده روبه‌روست؛ اما پاسخ‌هایی که دریافت می‌کند، اغلب کلی، شعاری و فاقد نسبت روشن با تجربه زیسته اوست. این شکاف، فضا را برای شکل‌گیری روایت‌های ساده‌انگارانه و بعضاً تحریف‌شده از تاریخ و واقعیت معاصر باز می‌کند. 

در چنین شرایطی، مسئله اصلی «وجود روایت رقیب» نیست؛ بلکه «ضعف روایت معتبر و قانع‌کننده» است. هر جامعه‌ای با تکثر روایت‌ها مواجه است، اما آنچه تعیین‌کننده است، توان تولید روایت مستند، جذاب و قابل دفاع از سوی نهادهای رسمی و نخبگانی است. وقتی این توان تضعیف شود، حتی ادعاهای کم‌مایه نیز می‌توانند به‌سرعت ضریب نفوذ پیدا کنند. 

راه برون‌رفت از این وضعیت، نه در افزایش بودجه‌های فرهنگی و نه در گسترش ساختارهای اداری، بلکه در اصلاح منطق حکمرانی فرهنگی نهفته است. این اصلاح بر چند محور اساسی استوار است: 
نخست، گذار از فعالیت‌محوری به مسئله‌محوری، یعنی هر اقدام فرهنگی باید مبتنی بر شناسایی دقیق مسئله اجتماعی، مخاطب مشخص و هدف قابل سنجش باشد. 
دوم، استقرار نظام پاسخگویی،دستگاه فرهنگی باید در برابر میزان اثرگذاری اجتماعی خود مسئول باشد، نه صرفاً در برابر تعداد برنامه‌های اجراشده. 
سوم، به رسمیت شناختن ظرفیت‌های مردمی و خودجوش به‌عنوان بازیگران اصلی میدان فرهنگ، نه عناصر حاشیه‌ای، تجربه نشان داده است که بسیاری از کنش‌های اثرگذار فرهنگی خارج از ساختارهای رسمی شکل می‌گیرند. 
چهارم، سرمایه‌گذاری راهبردی بر روایت‌سازی هوشمند، روایتی که هم ریشه در واقعیت تاریخی و ارزش‌های انقلاب داشته باشد و هم با زبان، قالب و دغدغه‌های نسل جدید سخن بگوید. 
پنجم، بازتعریف مفهوم هویت اسلامی
ایرانی به‌صورت ایجابی؛ نه صرفاً در قالب نفی دیگران، بلکه به‌عنوان الگویی معنادار برای زندگی، پیشرفت و کرامت انسانی. 
در نهایت، باید پذیرفت که فرهنگ عرصه دستور و بخشنامه نیست، بلکه میدان اقناع، معنا و اعتماد است. تا زمانی که دستگاه‌های فرهنگی نتوانند اعتماد اجتماعی و مرجعیت فکری خود را بازیابی کنند، هر میزان تلاش تبلیغی، اثرگذاری محدود خواهد داشت. 
بازسازی حکمرانی فرهنگی، شرط لازم برای مصون‌سازی جامعه در برابر تحریف، ساده‌سازی و انحراف است؛ و این بازسازی تنها با عقلانیت، صداقت و تمرکز بر مسائل واقعی مردم ممکن خواهد بود.

نظرات بینندگان