کد خبر: ۱۱۳۸۸۸
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۱

 آیا به رأی گذاشتن پادشاهی، نشانه دموکراسی است؟

شوشان ـ عبدالرضا داوری :

کودک برای رسیدن به بلوغ، ناگزیر از طی‌کردن سلسله‌ای از «انقطاع‌ها»ست. نخست از پستان مادر جدا می‌شود تا بتواند غیر از شیر هم تغذیه کند. بعدتر روروئک کنار گذاشته می‌شود تا روی پای خود بایستد، راه برود، زمین بخورد و دوباره برخیزد. این انقطاع‌ها ادامه می‌یابد تا جایی که فرد از خانواده، از پدر، و از جیب دیگری مستقل شود؛ شغل، خانه، زندگی و انتخاب‌های خودش را داشته باشد.
هیچ پدر و مادری در این مسیر، کودک را «مخیر» نمی‌گذارند که میان ماندن در وضعیت نوزادی یا عبور به بلوغ، یکی را انتخاب کند. انقطاع، جبر تاریخی و ضرورت رشد است؛ نه یک گزینه قابل انتخاب و رأی‌گیری.
جامعه نیز برای رسیدن به بلوغ تاریخی، ناگزیر از همین انقطاع‌هاست. نمی‌توان جامعه را مخیر گذاشت که میان زیستن در صغارت، ذیل یک حکومت فردی و خاندانی مانند پادشاهی، یا زیستن در وضعیت بلوغ سیاسی ذیل جمهوری، خودش انتخاب کند. جامعه برای بالغ‌شدن، باید گزینه‌های نابالغ را کنار بگذارد.
دموکراسی قرار نیست ابزار بازگشت به صغارت باشد. دموکراسی، اگر معنایی داشته باشد، معنایش عبور از صغارت انسانی است.
خطای اصلی آنجاست که دموکراسی به مثابه «غایت» با دموکراسی به مثابه «روش» خلط می‌شود. دموکراسی به مثابه غایت، یعنی حرکت به سوی جامعه‌ای آزادتر، برابرتر و بالغ‌تر. اما دموکراسی به مثابه روش—که اتفاقاً مورد علاقه حکومت‌های توتالیتر هم هست—می‌تواند به ابزاری برای بازتولید صغارت بدل شود. تاریخ بارها نشان داده که با انتخابات و رأی‌گیری هم می‌توان به فاشیسم هیتلری و موسولینی و صدام رسید.
از همین‌روست که ادعای کسانی که می‌گویند «پادشاهی هم باید به رأی گذاشته شود چون دموکراتیک است»، مبتنی بر یک سوءفهم بنیادین است. آنها دموکراسی را از غایت تهی کرده و به یک تکنیک تقلیل داده‌اند.
در دموکراسیِ به‌مثابه غایت، اصولاً چیزهایی وجود دارد که از دایره انتخاب خارج‌اند؛ نه از سر استبداد، بلکه از سر بلوغ.
چرا جوامع توسعه‌یافته، برده‌داری یا سلطنت مطلقه فردی و خاندانی را به رأی نمی‌گذارند؟ آیا ضددموکراتیک‌اند؟ نه. آنها به دستاوردهای تاریخی بشر احترام می‌گذارند. یکی از مهم‌ترین این دستاوردها، عبور از صغارت است. هرآنچه بوی صغارت بدهد—حتی اگر بتواند رأی هم بیاورد—در معرض انتخاب گذاشته نمی‌شود. این دقیقاً عین دموکراسیِ بالغ است، نه نفی آن.
این‌که گفته می‌شود «در برخی کشورهای توسعه‌یافته هنوز نظام سلطنتی وجود دارد»، ناقض این استدلال نیست. آن نظام‌ها نیز فسیلهای تاریخی‌اند که خود محکوم به زوال‌اند. مسیر خودآگاهی تاریخی جوامع، به‌روشنی به سوی جمع‌کردن بساط سلطنت در همه‌جا پیش می‌رود.
در همین چارچوب، مقایسه پادشاهی نروژ با جمهوری کنگو، قیاسی باطل است. پرسش درست این است: اگر همان کشورها از سلطنت عبور می‌کردند، امروز چه سطح بالاتری از آزادی، عدالت و پیشرفت را تجربه می‌کردند؟
این ادعا که «نهاد پادشاهی یک نهاد تاریخی است و حق تصمیم‌گیری درباره آن را نداریم» یک مغالطه ریاکارانه است. مگر برده‌داری نهاد تاریخی نبود؟ مگر بسیاری از نهادهایی که قرن‌ها بر پایه ظلم زیسته‌اند، تاریخی نبودند؟
نهادی که تاریخ مصرفش گذشته، کارکردی فراتر از نهادهای دموکراتیک ندارد و بالقوه آسیب‌زاست، چرا نباید کنار گذاشته شود؟
نهادی که مانع بلوغ جامعه باشد و به فردی اجازه دهد صرفاً به‌دلیل تولد، خود را سرور دیگران بداند، دیر یا زود فروخواهد ریخت؛ چه شیفتگانش بخواهند، چه نخواهند، چراکه به قول مارکس:
«هرآنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود.»

نظرات بینندگان