امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محسن تقیانی :
#جهان_مبهم_هاتف نخستین تجربه بلند سینمایی مجید رستگار است؛ فیلمی در ژانر درام ـ بیوگرافی که از دل کتاب «به توان هایتک؛ روایت یک اتفاق بزرگ در صنعت برق کشور» بیرون آمده و تلاش میکند تصویری سینمایی از زیستِ پرمخاطره نخبگان صنعتی ایران ارائه دهد. فیلمنامه را امید محمدزاده، عمادالدین ولیزاده و سینا رازقی نوشتهاند و تهیهکنندگی آن را امیر مهریزدان و علی شیرمحمدی بر عهده داشتهاند.
فیلم، برخلاف الگوی مرسوم «قهرمانِ تنها»، بر ایده قهرمانِ جمعی دست میگذارد؛ بر این گزاره ساده اما مهجور که قهرمان در خلأ ساخته نمیشود، در کار گروهی زاده میشود. هر جا «هاتف» سودای حرکت فردی و مخفیانه دارد، روایت عمداً او را به دیوار شکست میکوبد؛ گویی فیلم با صدای بلند اعلام میکند: عصر منجیهای تکرو گذشته است.
داستان درباره دو دوست قدیمی است که با تأسیس یک شرکت دانشبنیان تولید قطعات نیروگاهی، وارد میدان پرسنگلاخ صنعت میشوند. میدان، صرفاً اقتصادی نیست؛ میدان، میدان رفاقت است، عشق است، غرور است و آزمونهای پیدرپی اعتماد. فیلم هوشمندانه نشان میدهد که رؤیا وقتی وارد بوروکراسی، مافیا و منافع پنهان میشود، دیگر رؤیا نیست؛ جنگ است.
برای فیلم اول، انتخاب چنین سوژهای جسورانه است. مجید رستگار سراغ مسئلهای رفته که هم بوی شعار میدهد و هم ظرفیت درام دارد. هنر او در این است که تا حد زیادی از افتادن به ورطه شعارزدگی گریخته و مسئله «نخبه ایرانی» و «فرهنگ کار و تلاش» را نه در قاب پوسترهای تبلیغاتی، که در دل تعارضهای انسانی روایت کرده است. ریتم صد دقیقهای فیلم سنجیده است؛ نه شتابزده و نه فرسایشی. افتتاحیه با تعلیقی برخاسته از یک موقعیت بحرانی آغاز میشود و از همان ابتدا تماشاگر را در دل اضطراب میاندازد.
در بازیها، آرمین رحیمیان و کیوان ساکتاف انتخابهایی متوسط اما کارآمدند. رحیمیان، بهویژه، با بازی راحت و روان، شخصیت هاتف را از تیپ فاصله میدهد و به او جان میبخشد. اما برگ برنده فیلم بیتردید رضا کیانیان است؛ بازیگری که حتی در نقش مکمل نیز میداند چگونه با بهرهگیری آگاهانه از وجوه تیپیک، شخصیت را بدل به حضوری مؤثر و ماندگار کند. حضور او وزنهای است که فیلم را از سطح یک درام مناسبتی بالاتر میبرد.
از منظر رسانهای، جهان مبهم هاتف یک بیانیه نرم درباره اقتصاد مقاومتی و تولید ملی است؛ اما خوشبختانه بیانیهای شعاری نیست. فیلم، مافیای صنعتی و واردکنندگان قطعات را نه در هیئت کاریکاتور، که در قامت موانعی واقعی تصویر میکند. مهمتر آنکه پایانبندی، برخلاف کلیشههای پیروزمندانه این جنس آثار، بر شکست تأکید دارد؛ شکستی که به تسلیم نمیانجامد. سقوطِ هاتف ـ این شخصیت عملگرا و ریسکپذیر که بیش از حد به توان فردی خود تکیه کرده ـ و بازگشت او به نقطه صفر، نقطه اوج فیلم است. فیلم با پیروزی تمام نمیشود؛ با امیدِ پس از شکست تمام میشود، و این انتخاب هوشمندانه است.
با این همه، فیلم گاه در مرز تیپسازی حرکت میکند و برخی شخصیتهای فرعی میتوانستند عمق بیشتری داشته باشند. اما برای نخستین فیلم یک کارگردان، این میزان از تسلط بر ریتم، تعلیق و پیام، قابل اعتناست و یک موفقیت بشمار میرود.
«جهان مبهم هاتف» درباره نسلی است که میخواهد بسازد، حتی اگر بارها خراب شود. این فیلم قهرمان نمیتراشد؛ قهرمان را در دل جمع، در دل کار و در دل شکست بازتعریف میکند. و همین، آن را از بسیاری از درامهای بیخاصیت این سالها متمایز میسازد.
در نهایت، نمیتوان از جهان مبهم هاتف سخن گفت و به اهمیت «سینمای اقتباسی» اشاره نکرد؛ جریانی که در تاریخ سینما بارها ثابت کرده تکیه بر یک متن مکتوبِ پژوهششده و ریشهدار، میتواند به خلق آثاری ماندگار بینجامد. اقتباس، اگر هوشمندانه انجام شود، پلی است میان ادبیات و تصویر؛ میان واقعیت مستند و درامِ پرکشش. سینمای اقتباسی به فیلمساز امکان میدهد بر شانههای یک روایت آزموده بایستد و به جای پرداختن به خامدستیهای ایده، انرژی خود را صرف تعمیق شخصیتها و غنای دراماتیک کند. در چنین مسیری، فیلم نه محصول یک جرقه گذرا، که برآیند یک پشتوانه فکری و تاریخی میشود؛ و همین پشتوانه است که آثار را از مصرف روزمره جدا میکند و به حافظه جمعی میسپارد.