امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - دکتر عاشور حسن زاده :
خوانش کتاب « استراتژی بزرگ» هلموت اشمیت، فراتر از مواجههای تاریخی با دوران اوج جنگ سرد و دیپلماسی دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی است؛ این اثر، گنجینهای از تفکر استراتژیک، واقعبینی سیاسی و تحلیلهای عمیق ژئوپلیتیکی است که مرزهای زمان و جغرافیا را درمینوردد. پس از مطالعه این کتاب و واکاوی چارچوب نظری قدرتمند آن، درنگی طولانی بر این پرسش اساسی داشتم: این متن کلاسیک که درباره روابط غرب و شرق، مدیریت بحرانهای اقتصادی جهانی و معمای امنیت در قاره اروپا سخن میگوید، چه نسبتی با مسائل پیچیده ایران امروز دارد؟ آیا صرفاً سندی است متعلق به گذشتهای دور، یا آنکه میتوان با عبور از سطح روایتهای تاریخی، به لایههای زیرین آن دست یافت؛ لایههایی که در آنها، مفاهیمی جهانشمول چون «حاکمیت عقلانیت بر ایدئولوژی»، «ضرورت وابستگی متقابل در جهان پیچیده»، «تدوین استراتژی کلان یکپارچه» و «هنر تعادلبخشی بین امنیت و تنشزدایی» نهفته است؟ این پرسشها، انگیزه اصلی نگارش یادداشت پیش رو شد؛ یادداشتی که میکوشد با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، پلی مفهومی میان درسهای کتاب اشمیت و بستر تاریخی-سیاسی ایران معاصر بزند.
(https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht)
در این مسیر، صرفاً به بازگو کردن مفاهیم کتاب بسنده نکردهام، بلکه کوشیدهام تا با قرار دادن آینهای از تحلیلهای اشمیت در برابر واقعیتهای ایران، زوایای پنهان و درسهای کاربردی این اثر را برای خواننده ایرانی آشکار سازم. از نقد اشمیت بر سیاستهای اقتصادی کوتاهمدت و پرنوسان گرفته، که یادآور چالشهای اقتصاد ایران است، تا تأکید او بر لزوم «استراتژی بزرگ» یکپارچه که فقدان آن در سیاست خارجی و داخلی ایران محسوس است. از تحلیل هوشمندانه او از تنشهای خاورمیانه که به جای راهحلهای آرمانی، بر «مدیریت هوشمندانه بحران» تأکید دارد، تا درس آشتی تاریخی فرانسه و آلمان که میتواند الگویی برای خروج از بنبستهای رقابتی در منطقه باشد. این نوشتار بر آن است تا نشان دهد که چرا و چگونه کتابی با ظاهر اروپامحور، میتواند به ابزاری تحلیلی قدرتمند برای درک بهتر تنگناها و یافتن راهبردی به سوی آیندهای باثباتتر و مرفهتر برای ایران تبدیل شود؛ آیندهای که در گرو عبور از ذهنیتگرایی به سوی واقعبینی و جایگزینی عملگرایی سنجیده با شعارزدگی است.
اهمیت «واقعبینی» به جای ایدئولوژیگرایی
یکی از کلیدیترین مفاهیم کتاب که مترجم نیز در مقدمۀ مفصل خود بر آن تأکید کرده، «واقعبینی» است. اشمیت در سراسر کتاب نشان میدهد که سیاستگذاری موفق بر اساس تطبیق ذهنیت با واقعیتهای عینی، و نه آرمانهای ذهنی یا ایدئولوژیهای خشک، شکل میگیرد. او به صراحت از اشتباهات رهبرانی که «سوداهای مسلکی یا آرمانی» را بر مصالح عملی مقدم میدانستند (مانند ناصر در مصر) انتقاد میکند. برای جامعه ایران که در دهههای گذشته شاهد غلبه گفتمانهای ایدئولوژیک بر تحلیلهای عملی در عرصههای اقتصاد و سیاست خارجی بوده است، این درس حیاتی است. کتاب نشان میدهد که تدبیر و عقلانیت باید بر شعار و آرمانگرایی انتزاعی اولویت داشته باشد، به ویژه در مواجهه با چالشهای پیچیدهای مانند توسعه اقتصادی، روابط بینالملل و امنیت ملی.
درک «وابستگی متقابل» در جهان امروز
فرضیه محوری اشمیت این است که در جهان به همپیوسته، هیچ کشوری — حتی ابرقدرتها — نمیتواند به تنهایی به اهداف خود برسد. او با مثال زدن اتحادیه اروپا و نیازمندی متقابل آمریکا و متحدانش، ثابت میکند که انزوا یا اقدام یکجانبه راه به جایی نمیبرد. این تحلیل برای ایران که به دلایل مختلف (تحریم، سیاستهای خارجی) تا حدی در انزوا قرار گرفته، بسیار عبرتآموز است. کتاب به طور غیرمستقیم نشان میدهد که پیشرفت و امنیت ملی در گرو تعامل هوشمندانه با جهان، یافتن متحدان و شرکای استراتژیک و مشارکت در نظم بینالمللی — و نه تقابل کلی با آن — است. درک این «وابستگی متقابل» میتواند مبانی یک سیاست خارجی عملگرایانهتر را برای ایران فراهم کند.
لزوم تدوین یک «استراتژی بزرگ» ملی
اشمیت بر ضرورت داشتن یک «استراتژی بزرگ» تأکید میکند؛ یعنی چارچوبی یکپارچه که سیاست خارجی، اقتصادی و امنیتی را هماهنگ و هدایت کند. ایران در دهههای گذشته اغلب فاقد چنین استراتژی منسجم و بلندمدتی بوده است؛ سیاستهای اقتصادی پرنوسان، دیپلماسی واکنشی و موضعگیریهای متعارض در عرصه بینالملل گواه این امر است. کتاب به روشنی نشان میدهد که بدون یک نقشه راه کلنگر، کشورها در گرداب روزمرگی و بحرانهای مقطعی غرق میشوند. مطالعه این اثر میتواند نخبگان و سیاستگذاران ایرانی را ترغیب کند تا به جای اقدامات جزیرهای و کوتاهمدت، به طراحی یک استراتژی توسعه ملی بلندپروازانه اما واقعبینانه بیندیشند که جایگاه ایران در منطقه و جهان را تعریف کند.
اقتصاد سیاسی بینالملل و مدیریت بحرانهای مالی
اشمیت با تحلیل دقیق بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ — مانند شوک نفتی، تورم، بیکاری و بحران بدهی آمریکای لاتین — نشان میدهد که اقتصادهای ملی در برابر تکانههای جهانی آسیبپذیرند. او توضیح میدهد که سیاستهای اقتصادی نادرست داخلی (مانند سیاستهای پولی-انبساطی فرانسه در دوره میتران) چگونه میتواند به زیان کشور تمام شود. برای ایران که اقتصادش شدیداً به نفت وابسته و در معرض نوسانات قیمت جهانی و تحریمهاست، این تحلیلها بسیار ارزشمند است. کتاب بر اهمیت انضباط مالی، تنوع بخشیدن به اقتصاد، جذب سرمایهگذاری خارجی پایدار و پرهیز از بدهیهای بیرویه تأکید دارد. همچنین نشان میدهد که چگونه مدیریت اشتباه درآمدهای نفتی (مشابه «دلارهای نفتی» دهه ۱۹۷۰) میتواند به تورم، رکود و وابستگی بیشتر بینجامد.
امنیت ملی و نظامی: توازن بین بازدارندگی و تنشزدایی
اشمیت به عنوان یک رهبر نظامی-سیاسی، فصل مفصلی را به مسائل امنیتی اختصاص میدهد. او بر تعادل قوا و بازدارندگی مبتنی بر توان دفاعی متعارف تأکید میکند، اما هشدار میدهد که مسابقه تسلیحاتی بیامان و موضعگیریهای تهاجمی میتواند به تشدید تنش و جنگ بینجامد. فلسفه «دفاع قوی به همراه پیشنهاد همکاری» که در گزارش هارمل آمده، میتواند برای ایران الهامبخش باشد. ایران میتواند از این درس استفاده کند که امنیت ملی در گرو دیپلماسی فعال، ایجاد ائتلافهای منطقهای و ارائه تصویری قابل اعتماد از خود به عنوان بازیگری مسئول است. اشمیت همچنین خطرات «استراتژی هستهای» و هزینههای سرسامآور آن را برمیشمارد.
تحلیل قدرتهای بزرگ و هنر دیپلماسی
کتاب تحلیل عمیقی از روانشناسی، تاریخ و استراتژی قدرتهای بزرگ — به ویژه آمریکا، شوروی و چین — ارائه میدهد. اشمیت نشان میدهد که چگونه تاریخ، جغرافیا و فرهنگ بر رفتار بینالمللی کشورها تأثیر میگذارد. برای دیپلماتها و تحلیلگران ایرانی، این بخشها کلاس درسی ارزشمند در شناخت عمیق حریفان و شرکای بینالمللی است. به عنوان مثال، تحلیل او از «استراتژی بزرگ همیشگی روسیه» که ۷۵٪ امپریالیستی و ۲۵٪ ایدئولوژیک است، یا ظهور چین به عنوان قطب سوم، میتواند به ایران کمک کند تا روابط خود با این کشورها را بر اساس درکی واقعبینانه و نه احساسی یا ایدئولوژیک تنظیم کند. همچنین، انتقاد او از یکجانبهگرایی آمریکا و ضرورت مشورت با متحدان درس مهمی برای ایران است: حتی ابرقدرتها نیز بدون متحدان و با تصمیمگیریهای خودسرانه با شکست مواجه میشوند.
مدیریت تنشهای منطقهای: درسهایی از خاورمیانه
اشمیت در فصل مربوط به خاورمیانه، با واقعبینی تلخ اما صادقانهای اعتراف میکند که این منطقه تار و پودی پیچیده از کشمکشهاست و هیچ راهحل جامع و آرمانگرایانهای برای صلح پایدار در آن وجود ندارد. او به جای جستجوی «راهحل نهایی»، بر «دیپلماسی هوشیارانه و موردی» برای مدیریت بحرانها و جلوگیری از جنگ تأکید میکند. این نگاه برای ایران — که در قلب یکی از بیثباتترین مناطق جهان قرار دارد — بسیار حیاتی است. ایران میتواند نقشی به عنوان ثباتساز و میانجی در منطقه ایفا کند. کتاب نشان میدهد که قدرت واقعی در توانایی مدیریت بحران و ایجاد تعادل است، نه در شعلهور کردن آتش تنش.
اهمیت نهادسازی و همکاری بینالمللی
اشمیت — که خود از معماران نهادهایی مانند نظام پولی اروپا و اجلاس سران اقتصادی غرب بود — به اهمیت نهادها و چارچوبهای همکاری بین کشورها اعتقاد دارد. او شکست اروپا در ایجاد یک بازار واقعی یا سیاست دفاعی مشترک را ناشی از ناتوانی در نهادسازی میداند. این بخش برای ایران آموزنده است که عضویت و مشارکت فعال در نهادهای بینالمللی و منطقهای (حتی اگر ناقص باشند) میتواند امنیت و منافع ملی را بهتر تأمین کند تا انزوا و تقابل. همچنین، کتاب بر اهمیت شفافیت، حاکمیت قانون و پاسخگویی نهادها در عرصه داخلی برای جلب اعتماد بینالمللی تأکید دارد.
گفتوگوی انتقادی و نقش نخبگان
مترجم در مقدمه با نقل خاطرهای از دوست مصریاش که منتقد ناصر بود، بر اهمیت گفتوگوی آزاد و انتقاد سازنده در درون جامعه تأکید میکند. کتاب اشمیت خود نمونهای از صراحت و شجاعت یک سیاستمدار در نقد متحدان و دشمنان است. این برای فضای فکری ایران پیام مهمی دارد: پرهیز از چاپلوسی، تقویت فرهنگ نقد و استدلال و امکان بررسی اشتباهات گذشته بدون تکفیر افراد، برای پیشرفت ملی ضروری است. نخبگان ایرانی میتوانند از این کتاب بیاموزند که چگونه مسائل پیچیده را بدون افتادن در دام شعارزدهگی یا شخصیسازی تحلیل کنند.
عبور از تاریخ به سوی آینده: درس آشتی فرانسه و آلمان
اشمیت به تحول عظیم روابط فرانسه و آلمان — از دشمنی خونین به بهترین دوستی — به عنوان یک دستاورد بزرگ استراتژیک اشاره میکند. این تحول نشان میدهد که ملتها میتوانند از گذشته تلخ عبور کنند و بر اساس منافع مشترک به همکاری برسند. برای ایران و کشورهای منطقه — که خاطرات جنگ و رقابت تاریخی بار سنگینی بر دوش آنهاست — این نمونه میتواند الهامبخش باشد. کتاب ثابت میکند که آیندهنگری و منفعت ملی عقلایی میتواند بر کینههای تاریخی غلبه کند. این نگرش میتواند مبانی نظری برای بهبود روابط ایران با همسایگان یا حتی بازیگران بینالمللی فراهم آورد.
مسئله توسعه و عدالت: نقد اشمیت بر جهان سوم
اشمیت در تحلیل بحران بدهی آمریکای لاتین، به وضوح نشان میدهد که فقر، نابرابری و استثمار ریشه بیثباتی سیاسی و نفوذ قدرتهای خارجی است. او از غرب به دلیل سوءمدیریت مالی و نادیده گرفتن مسئولیت خود در قبال این بحران انتقاد میکند. برای ایرانیان، این بخش یادآور اهمیت توسعه متوازن، مبارزه با فساد و توزیع عادلانه ثروت است. کتاب هشدار میدهد که نادیده گرفتن عدالت اجتماعی و رفاه عمومی، در بلندمدت امنیت ملی را به خطر میاندازد و کشور را در برابر تهدیدات خارجی آسیبپذیر میکند. این پیام میتواند خطاب به همه جناحهای سیاسی ایران باشد: پایداری نظام سیاسی در گرو پاسخگویی به نیازهای اساسی مردم است.
جمعبندی: کتابی برای عبور از بحرانها با خرد جمعی
در نهایت، « استراتژی بزرگ» کتابی است درباره مدیریت بحران در سطح ملی و بینالمللی با تکیه بر عقلانیت، تجربه و همکاری.برای مردم و نخبگان ایران، این کتاب میتواند به عنوان یک آینه تاریخی و فکری عمل کند که اشتباهات دیگران — و موفقیتهای آنان — را نشان میدهد. مهمترین مسئلهای که این کتاب برای ایرانیان میتواند کمک به حل آن کند، بحران نبود یک استراتژی ملی منسجم و بلندمدت است. کتاب به طور غیرمستقیم نشان میدهد که ایران نیز نیازمند تعریف یک «استراتژی بزرگ» است که بر اساس واقعیتهای داخلی (جمعیت جوان، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک) و واقعیتهای خارجی (نظام بینالملل، قدرت همسایگان، تحریمها) بنا شود. این استراتژی باید سه حوزه را یکپارچه کند: ۱) دیپلماسی فعال برای خروج از انزوا و تنشزدایی، ۲) اقتصاد مقاومتی اما باز و مشارکتجو در جهان، و ۳) امنیت مبتنی بر بازدارندگی منطقی و همکاری منطقهای. مطالعه این کتاب میتوانند ذهنیتهای ایستا، ایدئولوژیک و توطئهپندار را به چالش بکشد و جای آن تفکر استراتژیک، مسئولیتپذیری و عملگرایی را بنشاند. در شرایط پیچیده کنونی، ایران بیش از هر زمان دیگری به خرد جمعی، وحدت رویه و نقشه راهی روشن نیاز دارد، و کتاب اشمیت میتواند منبع الهامی برای تدوین چنین نقشهای باشد.