امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ منوچهربرون :
در یکی از نشستهای ادبی و فرهنگی اهواز، در میان جمعی از اهل قلم، هنرمندان و فرهیختگان، گفتوگویی شکل گرفت که مرا به تأملی عمیق درباره مفهوم سیاست و سیاستورزی واداشت. یکی از دوستان که چهرهای شناختهشده در عرصههای فرهنگی و اجتماعی است، در پاسخ به سخنی گفت: «من خودم یک چهره سیاسی هستم.» این جمله شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما پرسشهایی را در ذهن ایجاد میکند؛ اینکه سیاستمدار بودن به چه معناست؟ و چه تفاوتی میان یک فعال اجتماعی، فرهنگی و یک سیاستمدار وجود دارد؟
از سر کنجکاوی و برای ادامه گفتوگو، از او پرسیدم مرامنامه سیاسیات چیست؟ به کدام جریان یا مکتب فکری نزدیک هستی؟ قانون احزاب و تشکلهای سیاسی را تا چه اندازه میشناسی؟ پاسخها نشان داد که بسیاری از این مفاهیم برای او چندان روشن نیست. البته این موضوع تنها به یک فرد محدود نمیشود؛ بلکه پدیدهای است که در بسیاری از جوامع محلی و حتی در سطح ملی نیز دیده میشود.
واقعیت این است که هر فعالیت اجتماعی، فرهنگی یا رسانهای الزاماً فعالیت سیاسی نیست. ممکن است فردی سالها در حوزه فرهنگ، هنر، محیط زیست، رسانه یا امور خیریه فعالیت کند و چهرهای اثرگذار باشد، اما این به خودی خود او را به یک سیاستمدار تبدیل نمیکند. همانگونه که یک پزشک موفق، صرفاً به دلیل محبوبیت اجتماعی، متخصص حقوق نمیشود، ورود به عرصه سیاست نیز نیازمند دانش، تجربه و شناخت است.
سیاستورزی علمی است که بر پایه شناخت ساختارهای قدرت، قانون، جامعه، روابط انسانی و منافع عمومی شکل میگیرد. یک سیاستمدار باید بداند حزب چیست، مرامنامه چه جایگاهی دارد، تشکیلات سیاسی چگونه عمل میکند و مسئولیتهای اجتماعی و قانونی یک کنشگر سیاسی چیست. او باید بتواند میان منافع فردی و منافع عمومی تمایز قائل شود و برای آینده جامعه برنامه و چشمانداز داشته باشد.
متأسفانه در برخی جوامع، سیاست به جای آنکه یک دانش و مهارت تلقی شود، گاهی به یک عنوان یا هویت ظاهری تبدیل میشود. افراد صرفاً به دلیل حضور در محافل عمومی، بیان دیدگاههای اجتماعی یا داشتن ارتباطات گسترده، خود را سیاسی میدانند؛ در حالی که سیاستورزی فراتر از اظهار نظر درباره مسائل روز است. سیاست نیازمند مطالعه، آموزش، تجربه تشکیلاتی و آشنایی با قوانین و ساختارهای حکمرانی است.
از سوی دیگر، نباید از ارزش فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی غافل شد. جامعه بیش از هر زمان دیگری به کنشگران اجتماعی، هنرمندان، نویسندگان، معلمان و فعالان مدنی نیاز دارد. این حوزهها نه تنها کماهمیتتر از سیاست نیستند، بلکه در بسیاری موارد اثرگذاری عمیقتر و ماندگارتری بر جامعه دارند. مشکل از آنجا آغاز میشود که مرز میان این نقشها مخدوش میشود و هر فعالیت اجتماعی به اشتباه سیاستورزی تلقی میشود.
جامعهای موفق خواهد بود که هر فرد جایگاه و نقش خود را بشناسد. سیاستمدار باید سیاست را بشناسد، فعال اجتماعی باید دغدغه جامعه را داشته باشد، و هنرمند باید زبان فرهنگ و زیبایی باشد. البته این حوزهها میتوانند با یکدیگر تعامل داشته باشند، اما جایگزین یکدیگر نمیشوند.
شاید نخستین گام برای شکلگیری سیاستورزی حرفهای، پذیرش این واقعیت باشد که سیاست یک تخصص است؛ تخصصی که نیازمند دانش، مطالعه و تجربه است. همانگونه که هیچکس بدون آموزش و مهارت خود را پزشک یا مهندس نمینامد، سیاستمدار بودن نیز تنها با ادعا و حضور اجتماعی حاصل نمیشود. سیاستورزی واقعی از شناخت آغاز میشود و با مسئولیتپذیری و تعهد به منافع عمومی معنا پیدا میکند.