امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمد دورقی :
*ستاره فرمانفرماییان* ، مادر مددکاری اجتماعی ایران، در کتاب خاطرات خود *«دختری از ایران» به* نکتهای قابل تأمل درباره دوران نهضت ملی نفت اشاره میکند. او که پیش از بازگشت به ایران در یک شرکت نفتی آمریکایی کار میکرد، از مذاکرات آن شرکت با دولت مصدق برای خرید و حمل نفت ایران یاد میکند. به گفته او، مدیران شرکت بارها توضیح داده بودند که صدور نفت تنها به حقانیت سیاسی و حقوقی ایران وابسته نیست، بلکه به ناوگان عظیم نفتکش و شبکهای از امکانات فنی و تجاری نیاز دارد که در اختیار شرکتهای بزرگ بینالمللی است.
فرمانفرماییان مینویسد که همواره به همکاران آمریکایی خود توضیح میداد *در ایران، بهویژه در شرایط بحرانی، سیاستمداران از آزادی عمل محدودی برخوردارند؛ زیرا هرگونه انعطاف یا مصالحه بهسرعت میتواند به عنوان خیانت تعبیر شود و حتی جان آنان را به خطر اندازد.*
این روایت نشان میدهد که متهم کردن سیاستمداران و مذاکرهکنندگان به خیانت،صرفاً پدیدهای متعلق به امروز نیست. در تاریخ معاصر ایران، بارها کسانی که کوشیدهاند میان آرمانها و امکانات واقعی کشور تعادلی برقرار کنند، با چنین اتهاماتی روبهرو شدهاند.
امروز هم انعطاف، مسئولیت پذیری، درک شرایط و التفات به ظرفیتهای واقعی کشور، در نظر جریان متعصب داخلی معنایی جز وادادگی و خیانت ندارند. این جریان، قاموس خودساخته و انحصاری دارد که در آن کلمات تعاریفی استثنایی دارند. در این قاموس حتی اگر برای بازیابی *نفس ملت* و بازآرایی *قدرت حکومت* مجبور شوی تن به مذاکره بدهی، باز هم به همنفسی با دشمن متهم میشوی و خائن به حساب میآیی. در این جریان بین *انعطاف مصلحتی* و *خیانت قطعی* ، مرزی وجود ندارد. مسئول منعطف، حتی اگر برای نجات ملت و تضمین حیات نظام، انعطاف را گزینه کرده باشد، باز لایق صفتی جز خائن نیست.
این جریان تصور می کند تنها اوست که میداند آمریکا بد عهد و غیرقابل اعتماد است. این جریان تصور می کند موتور محرک کشتی این کشور با انرژی هستهای کار میکند و نیاز به سوختگیری ندارد و میتواند بدون توقف در هیچ بندری، تا بینهایت ادامه مسیر بدهد. برای این جریان نه تلفات انسانی معیاری برای تامل و بازبینی است و نه ویرانی زیرساختها و از دست رفتن امکاناتی که در طول سالیان دراز با مشقت و دشواری به دست آمده اند. در قاموس این جریان، میان مذاکره از سر ضرورت و تسلیم از سر ضعف، فاصله چندانی وجود ندارد. گویی هرگونه گفتوگو با دشمن، فارغ از شرایط و نتایج آن، به خودی خود نشانه انحراف از اصول است.
حال آنکه سیاست عرصه انتخاب میان خیر و شر مطلق نیست؛ عرصه انتخاب میان گزینههای ممکن است. گاه حفظ منافع ملی، کاهش خسارتها، بازسازی توان کشور و فراهم کردن فرصت برای تجدید قوا، مستلزم تصمیمهایی است که در فضای احساسی و شعاری خوشایند به نظر نمیرسند، اما در عالم واقع اجتنابناپذیرند.
این جریان همیشه با نقد و مخالفت اکثریت ملت مواجه بودهاند اما در این دوره، هیچ کاری به اهمیت و ضرورت مواجه شدن این جماعت خودخواه و نامسئول با نقد صریح و واقعگرایانه خود نظام نیست. نظام باید به اینها بفهماند که وفاداری آنها تا زمانی ارزش دارد که اختیار تعیین مصادیق خدمت و خیانت را به راس نظام بسپارند و از مصلحت اندیشیاش پیروی نمایند.