omid parvaz
تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۷۳۰۱۷
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۲
محمد مالي

تا همين چند ماه پيش، تنها كافي بود از تهران، پايتخت پُر رنگ و لعاب كشور، ١٥ كيلومتر به سمت جنوب سرازير شوي. بعد از شهرك كاميون داران اسلامشهر، تا به اوج محروميت و عمق فلاكت برسي. ساكنان آلونك هاي قلعه سيمون، نه آب داشتند و نه برق، نه ناني براي خوردن و لباسي براي پوشيدن. مردماني كه دندان داشتند اما نان نه، درد آري اما درمان نه، فراموش شده ترين نقطه در جغرافياي اين وطن. تلخ تر اين كه ساكنان كپرهاي گِلي، هر ماه اجاره اي نيز پرداخت مي كردند به اشخاصي كه "ارباب" مي خواندند.

اربابي كه مالك همه چيز بود... 
حالا اما ورق برگشته، دي ماه ٩٥، چرخ پنجم انقلاب در جاي خود به كار افتاده است. اثري از خرابه هاي تراژيك نيست، آپارتمان هايي مجهز برآمده و كوخ نشينان استقرار يافته اند، اين تصويري است از بك راندِ محل سخنراني سرلشگر "عزيز"، او كه خود طعم گرسنگي را در روستاي "نجف آباد يزد" چشيده و حالا اين گونه سخنانش را پي مي گيرد كه: "از طرف همه دولت ها از مردم مظلوم قلعه سیمون به دلیل این که زودتر از این به مناطق رسیدگی نشده است عذرخواهی می كنم." و من باورمندم كه اين همان حرف و صدايي است كه بايد از سپاه شنيده شود؛ "حرف و صدايِ مردم"، و جايي است كه سپاه دقيقاً بايد آن جا باشد: "طرفِ مردم".

چند ماه بعد اما دولت جعلي خرافه، بر رخسار خانه ابدي پدر ملت ما و خانه ملت چنگ كشيد، سپاه اما اين فرصت را يافت تا وقتي "صداي مردم" شده و "طرفِ مردم" آمده، "تصويرِ مردم" نيز باشد تا "سپاهِ مردم" شود.

فرمانده "عزيز" اما ماشه را چكانيد. ديرالزور آتش گرفت و اين روايتِ چند روز پس از واقعه است.

...حالا اين دست سپاه ايران است كه ردّ پايِ سياه "دولت خرافه و جهل" را از آوردگاه موصل، مي زدايد و تا عمق كوچه هاي اسيري در "رقه" به پيش مي رود و ايرانِ فرهنگي را در مديترانه آبي، مي گستراند.

نقشه سياسي خاورميانه را لاجرم بايد از دوباره نوشت.

در صحنه منطقه و جهان؛ موشك هاي سپاه، صفحه تازه اي گشوده است، اين صفحه در ميانِ دولت هاي جعلي و مستبدِ نفتي شكاف انداخته، ترامپ تاجر و نومحافظه كار را تكانده، و تركان عثماني را به تامل و بازنگري در سياست هاي خود واداشته است.

حكايت غوغاي اين "رشادت وطن پرستانه" در داخل نيز شنيدني است؛ مردم حالا در پَسِ همه تخريب ها و گاهي ندانم كاري ها، يك تكيه گاه امن يافته اند و سپاه را در ترازي كه بايد باشد كشانده اند؛ سپاهي كه نه شايسته است در انحصار جناح ها و دسته هاي سياسي بيايد و نه بايسته است چرتكه اقتصاد در بازار اندازد، "سپاهِ مردم".

خشم مقدس سپاهيان ايراني در رگ هاي موشك هايِ داعش سوز جريان مي يابد و به تعبير "سياوش كسرايي"، موشك هاي ايراني "شعله ها را هيمه سوزنده" و چونان تير آرش نشان، به هدف مي نشيند.

اگر به گفته "ابو ريحان بيروني"، پهلوان آرش از تبار اسطوره به زورِ تير و كمان، خاك ايران را از لوث وجود بدان و ددان مي زدايد، هزاران سال پس از او اين "سردار قاسم سليماني" است كه در عرصه واقعيت جادويي؛ سينه ستبر خويش را در برابر سُربِ داغ دشمن در هزاران كيلومتر آن سوي تر مي گيراند و چون آرش، جان در چله كمان مي كشاند و بر حراست از مرزهاي ميهن پاي مي فشارد.

سپاهيان امروز ايران از نسل آرش، بذر جسم پاره پاره خود را در جاي جاي ايران مي پراكنند و ققنوس نشان، با خاكستر خود، در امتداد بامداد تا انتهاي غروب، از فراز دماوند تا عمق جيهون را به رنگ مقدس درفش كاويانيِ ايراني در مي آورند.

اين سپاه اما همان است كه بايد باشد. 

در تراز نگاه بانان ايران. كه هم اسلامي است، چون بيضه مسلمين را پاس داشته است و نداي "يا للمسلمين" را شنيده و به ياري مظلومان شتافته است كه "وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ"، و هم ايراني، چون همه داراييِ انساني خود را در كوچه هاي غربت بارِ لبنان و عراق و سوريه در معرض شهادت نهاده و در پيشگاه ملت ايران از هر رنگ و جناح و قوميت و ديني، سينه سپر كرده است. تكرار مي كنم؛ اين است تصوير زيبايي از "رشادتي ميهن پرستانه". تصويري براي هميشه از "سپاهِ مردم".

برچسب ها: محمد مالي
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار