تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۷۶۲۷۵
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۳
هستند انسان هایی که وجودشان مایه فخر مازمینیان است وبه زمین وزن و بها می بخشند...
علی حسن فرد بابلی


توبندگی چوگدایان به شرط مزد مکن 
 که خواجه خود روش بنده پروری داند

شیخ رجبعلی خیاط می گفت :من همیشه که نماز می خواندم ،نماز امام زمان (ع)،نمازجعفرطیارو.حاجتی راازخداوند می خواستم یکبارگفتم هیچ حاجتی نخواهم وبرای خود خدا نماز بخوانم شیخ همان شب خواب دید درخواب به او گفتند :چرادیر آمدی؟ یعنی توباید سی سال پیش به این فکرمی افتادی حالا بعد از یک عمرنماز خواندن به این فکرافتادی که نماز بخوانی بدون اینکه مزد وحاجت ازما بخواهی؟

چهارشنبه یکم شهریورماه طبق روال روزهای معمول وقتی دردفترکارم مشغول بررسی فهرست فعالیت های روزانه ام بودم به موردی برخورد کردم که نیاز به هماهنگی بادفتر معاونت بود وقتی به حضورایشان رسیدم وپس ازمشورت درخصوص موضوع مطرحه شده ،آقای کمایی از من خواست که به همراه ایشان ازپروژه ای در یکی ازمناطق بازدیدی داشته باشیم پس ازبرگشتن به اتاق کارشناسان وهماهنگی امورروزانه دقایقی بعد به همراه آقای طلاوری کارشناس تکنولوژی وگروه های آموزشی راهی شدیم 25 دقیقه ای طول کشید تا ترافیک وشرجی نفس گیر این روزهای شهراهوازرا رد کنیم به دفتر رییس اداره که وارد شدیم چند نفری که گویا زمان زیادی منتظرنشسته بودند حضور داشتند.

 پس از احوالپرسی وصرف چای رفتاریکی از این بزرگواران و پوشش توجهم راجلب کرد. مردی که 60سالگی راپرکرده بود با دمپایی درپا وپیراهن وشلواری که سادگی اورافریاد می زد چند سوال ذهنم رادرگیر خودش کرد اول اینکه کیست؟اینجا چکار می کند؟چرابا دمپایی اینجا و دردفتررییس اداره حضوردارد؟شاید ارباب رجوع است که برای پیگیری کارش مراجعه کرده و با حضورما اتاق را ترک می کند؟ اما رفتار صمیمانه اش با آقای کمایی برخی حدس وگمان هایم را به محاق می برد.

 راستش را بخواهید یکبار رفتم زیرگوش طلاوری که بگویم نگاه کن چطوربادمپایی اینجا آمد وشد می کنند! داشت فراموشم می شد برای چه رفتیم که باصدای  یاعلی ناخودآگاه ازجایمان بلند شدیم  از راننده خواستیم اجازه بدهد ماشین میزبان جلو بیفتد به محض سوارشدن آقای کمایی ازایشان سوال کردم این آقا کیست؟ گفتند ایشان حاج آقا ...هستند (به دلیل عدم رضایت آن بزرگوار از ذکرنامش معذورم) معلمی بازنشسته که بخشدار و معاون فرماندار هم بوده و الان خیر آموزشی است .

می گفت حاجی موبایل ندارد دیدید که دمپای اش باسیم وصله شده او عهد بسته که جزبرای رضای خدا گامی برندارد ازعکس گرفتن و مسئولین دوری می کند تاالان چند فضای آموزشی ساخته هرچه بیشتر می گفت بیشتر درخودم فرو می رفتم ازطرفی براساس ظاهر داشتم انسانی شریف را قضاوت می کردم وازسوی دیگر رفتاروکردارخودرا واکاوی می کردم.

 دیری نپایید وارد مدرسه ای نوسازدرمنطقه حاشیه شهرشدیم مدرسه ای 11کلاسه بادفتر وآزمایشگاه که درزمین اهدایی و باسرمایه اولیه 25میلیونی طی 4ماه ساخته شده بود  سمت حاجی رفتیم  بیشترازآنچه صدایش رابشنوم مجذوب روح بزرگ  ورفتارساده و کلام صادقانه اش شدم می گفت اینجا مادرسه شیفت 7تا4عصر 4تا 12 شب و12 تا5صبح کارمی کردیم کلامش بردل می نشست اینجا مسئولینی می آمدند وکارگری می کردند ازمهندس ومعلم گرفته تا مسئولین برخی نهادها وسازمان ها، هرکس به وسع وقت وتوان مالی ازکارگری تاکمک ومساعدت مالی دریغ نداشتند.

از مهندسی که پست مهمی در شرکت نفت داشت می گفت که بعد ازتایم کاریش می آمد و لباس کار می پوشید تا12 شب کار می کرد وآخر وقت نیز مبلغی را هدیه می کرد تاخانمی که دیه تنها فرزندش رابرای ساخت مدرسه تقدیم کرده بود همراهان می گفتند خانواده حاجی ازپسرمهندسش که کارنقشه وطراحی ونظارت را برعهده داشت تاهمسرش که برای کارگران غذا می پخت پا به پای آرمان های این مرد خدا همراهیش می کردند رییس اداره ازتوکل حاجی به خدا می گفت که پروژه ای رابا 35 هزارتومان شروع کرد ،صبرش ،سادگی اش صداقت وعزم واراده و توکلش ازاو انسانی ساخته بود خاکی ومردمی دوراززرق وبرق دنیا.که جز رضای خدا وخلق چیزی برایش مهم نبود اوباخدایش معامله کرده بود . حاجی ازعزمش برای ساخت مدرسه  ای دیگردرنقطه محروم سخن می گفت ماهم ازاو خواستیم در پروژه بعدی اش مارابه کارگری بپذیرد درهنگامه برگشت یاد این سخن پیر جماران افتادم که فرمودند :کاربرای خدا دلسردی ندارد و اینکه زمین این کره خاکی هنوز می چرخد چون که هستند انسان هایی که وجودشان مایه فخر مازمینیان است وبه زمین وزن و بها می بخشند...





نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار