تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۸۶۸۵۱
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۱
احتمالا جریان سوختن یک قهوه خانه را در اهواز شنیده اید، یازده نفر سوختند و هفت هشت نفر از پنجاه درصد به بالا سوختند، یک نوجوان شانزده ساله به این جرم دستگیر شد و دو سه باری رسانه با او مصاحبه کرد و ...

نگاهش که کردم آنچه دیدم شخصی تبهکار و مجرم نبود، آنچه دیدم کودکی بود که مصائب اجتماعی، کودکیش را دزدیده بود، یک نوجوان که به قاعده در این تعطیلات عید می بایست مشغول با بازیهای خود باشد، و حداکثر نگرانیش انجام ندادن تکالیف عید، کودکی که در این روزگار نوروزی، لذت گرفتن عیدی از این و آن را منتظر باشد و مدام منتظر مهمانی دست و دلباز تا خاطرات کودکیش را بسازد، اما به جای همه اینها حالا به نام متهم در زندان، نفسهای سختش را می کشد، به او می گویند یازده نفر را کشتی، برای فردی به سن او چنین رقمی یک رکورد حساب میشود، در یک میانگین سرانگشتی اگر یازده را تقسیم بر سنوات عمرش کنیم، احتمالا بدهکار از آب درخواهد آمد اما چرا؟ چرا چنین شد؟

پرسشی به ظاهر ساده اما در باطن پر از چاله و چوله منطقی، که پاسخ را امری دیریاب می کند. کودکی یا نوجوانی در نیمه های شب، شاید برای گرفتن طلب خود و شاید در اعتراض به اخراج و هزارشاید دیگری که نمی دانیم؛ به قهوه خانه نوارس رفته، قهوه خانه ای که خوب می شناسد، قهوه خانه ای که احتمالا پلی بوده تا  کودکیش را جا بگذارد و از جمله کودکان کار شود، کودکان کار، تکرار کنیم کودکان کار که در همه آمارها و اطلاعات به دست آمده و به تقریب؛ هیچ کدامشان حق و حقوق درستی نمی گیرند، اما مجبور به ادامه‌اند، مجبورند تا این پول سیاه را بگیرند و به خانه ببرند و برخیشان چنان از عالم کودکی اخراج می شوند که با همه سن کم، دچار ناهنجاریهای مخصوص آدم بزرگها شوند؛گرفتار اعتیاد، گرفتار شرب خمر و گرفتار هزار درد و رنج مگوی دیگر شدن، سرنوشتی است که همچون چاه ویل آماده بلعیدن این بچه هاست و ما در همان زمان مشغول کنکاش با پرسشها و پاسخهای بی فایده.


این بار هم می گذرد، این بار هم چند روزی و چند هفته ای ملتهب شنیدن اخبار نوارسیم، این بار هم مرگ کیسه ای می‌شود برای برخی که حتی از مرگ کیسه می‌دوزند، این بار هم تیتر‌های مشکی و درشت، قصه شعله های سرکش نوارس را چون خنجری خونین به چشمها می کوبد؛ چند مصاحبه،چند گفتگوی بیهوده، چند بیانیه که زخم را تازه می کند، چند یادداشت و چند تصویر تازه و فریم فریم از کودکی که هنوز هم نفهمیده یازده نفر چگونه مرده اند! تسلیت در پی تسلیت، مدیری می‌رود و مدیری می آید، نماینده ها نطق های تازه ای با طعم نوارس آماده می‌کنند، اما کسی از طعم گریه های مادری تنها نمی پرسد،کسی نمی پرسد که این تیترهای مشکی جان چند خواهر را عزادار می کند، کسب نمی پرسد حقیقت در کجای میدان ایستاده و چرا کودکی کودک کار، کودک متهم و شاید کودک مجرم و شاید کودک قاتل شده، کسی نمی پرسد سازمان بهزیستی مشغول با بهزیستی زندگی کدام کودک کار است؟ کسی نمی پرسد کمیته امداد چه می کند، هلال احمر چرا به محاق رفته؟ کسی نمی پرسد آموزش و پرورش در دفتر حضور و غیابش، جای نام چه تعداد کودک کار خالی است؟ و هزار پرسش دیگر که هر کدامشان می تواند چشم های وجدان را به گریه ای تلخ وادارد، چشم های وجدان در نوارس دود گرفته اند مگر!؟ چشم های وجدان به درد فریمها و تیترها و مصاحبه ها و بیانیه ها نمی خورد، وقتی که کوری ساده ترین کار باشد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار