تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۱۸۸۷
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۰
در حادثه تلخ تروریستی اخیر عکس ها چه کردند که کلمات از بیان آن عاجزند؟
ماهان محمدزاده/ دانشجوی دکترای جامعه شناسی:

شاید اندکی نابهنگام جلوه کند که در مقابل حادثه تلخ تروری چنین وقیحانه دست به دامان نظریه ای زیبایی شناسانه شویم تا از منزلت هنر عکاسانه در خلق یک رویداد تلخ سخن بگوییم.

اما اگر به خون به ناحق ریخته شده شهیدان، تعهدی تاریخی داشته باشیم. چاره ای نداریم جز اینکه از منزلت هنر عکاسانه در اگاهی بخشی به این فاجعه سخن بگوییم. چراکه این عکس ها تاریخی را میافرینند که برای یاداوری و خاطره ی زخم خورده ی همه ما لازمند . زیرا این عکس ها در نهایت میخواهند نقشه زخمی را بر روی تن رنجور ما حک کنند ،تا با انگشت نهادن بر آن ، همگان دریابند که اکنون مرز باریک بین توحش و سعادت بشری ، تا چه میزان، لغزنده و شکننده شد ه است !                      

اکنون جهان و دستکم خاورمیانه ، بیش از هر زمان دیگری به الهیاتی  نیازمند است که از درون عقلانیتی زیست شده  گذر کند .                                                          
حادثه تروریستی اهواز حادثه تلخی است،که شاید از بداقبالی ماست که برای بیان ان چاره ای نداریم جز انکه دست به دامن همان واژگانی شویم که چه بسا در جایی دیگر بکار برساختن شکوه و جلال و جبروت ظلمی حاضر و اماده بوده اند . واژگانی که به رویدادها خیانت میکنند چراکه بی معنایی و بی منطقی و توحش نهفته در انها را فهم پذیر و با معنا میکنند و از ترور، روایتی قصه ای میسازند که علی رغم بی معنایی و خشونت نهفته در ترور ، ان را تحمل پذیر و حتی شنیدنی میکنند .این خیانت واژگان به حادثه را چگونه میتوان جدی نگرفت؟ (  آیا  ولع  همه ما برای خواندن چندین  باره ی جزییات این فاجعه از مناظری متفاوت، همچون تلاشی  برای ساختن معنایی حول و حوش این فاجعه نیست؟) .                             

وقتی تن نازک و لطیف و معصوم کودکی با گلوله شرحه شرحه میشود ، زبان به ناچار تقلا میکند چیزی بگوید ، و لاجرم هرچه که بگوید ،گنگی و بی معنایی و توحش این فاجعه را قابل گفتگو و فهم پذیر میکند ،در حالی که ترور در واقع پایان هر گفتگو و فهمی است، از این تناقض اما چگونه میتوان بر گذشت؟

بار دیگر به تصویر کودک معصوم در خون خفته نگاه میکنیم تصویری که به یاری همان هنر عکاسانه در ترس و اضطراب و انزجار این رویداد، شهید معصوم را قاب گرفته است، قابی که اکنون همه‌ی تاریخ را به تابوت معصوم او بدل میکند. و عکس در صداقتی کم نظیر با زبان عکاسانه طفل شهید را همچون خاطره زخمی، بر وجدان بشریت قرائت میکند ،بی انکه عکس هیچ تلاشی برای با معنا جلوه دادن ترور کند(عکس معنایی نمیسازد بلکه خشونت عریان و برهنه ترور را برملا میکند، اما زبان به محض زبان باز کردن مجبور است روایتی معنادار بسازد و این معنادار بودن ،با نشانه های بروز یافته از ترور که پایان هرگونه معنا و منطقند در تعارض قرار میگیرد )، و از همین جاست که نقش عکس و عکاس در حادثه تروریستی اهواز ، با احترام و بغضی در گلو برابر چشم  همه ما قرار میگیرد.                               

زنی عکاس فروغلتیده بر خاک در حالی که میکوشد دوربینش را همچون شاهدی که شهادت میدهد، نه!  همچون راویی که روایت میکند ، نه ! و نه در مقام بازنمایی و باز افرینی و نسخه برداری از واقعیت ، که در مقام خلق یک رویداد ، پا به پای واقعیت بیرونی سینه خیز میشود ، در اینجا عکاس زن خود سوژه عکاس دیگری است(سوژه ی سوژه شده)  بی انکه ما بدانیم دوربین ان زن در این هنگام چه تصویری را میتوانست بیافریند ، و این غیاب تصویر ، به خوبی فقدان و غیاب معنا در ترور را  یاداور میشود و در واقع ترور  همین فقدان معناست که نمیتوان از طریق زبان ،بر ان فقدان معنا غلبه کرد .                   

و هر چه از این رخداد ترور بیشتر فاصله بگیریم ، منطق عکس و "رخداد "عکاسانه به منزله شکافی هر چند کوتاه ، به کوتاهی باز و بسته شدن دهانه ی دیافراگم دوربین ، توحش ترور را خلق میکند ، تا تاریخ، این خاطره را همچون زخمی در لغزانی مرز باریک بین توحش و سعادت بشری همواره برابر ما بگذارد .

شاید همه مردمان با هر دستگاه اخلاقی که  داشته باشند وظیفه دارند ترور را افشا کنند . چراکه ترور نفس زندگی معصومانه را نشانه میرود و از منظر نشانه شناختی ترور در اوج بی معنایی و پوچی و تهی بودن نشانه های ترور،میخواهد برای خود معنایی دست و پا کند .و درست به همین دلیل است که به ایدئولوژی ها (اگاهی های کاذب )پناه میبرد .تا ورشکستگی عمل خود را با معنا کند .

ترور از ما میخواهد که حول و حوش  ان چندین و چند باره قصه پردازی کنیم و گمانه زنیم و گزارش دهیم و روایت بسازیم، انگ زنیم و دیگری را  متهم کنیم و ناخرسندیهایمان را فرافکنی کنیم و زخم زبان بزنیم اینگونه ترور ادامه حیات میدهد و به زندگی حقیر خود در لابلای گفتار و زبان ما ادامه میدهد پس باید جایی این رشته را گسست، و کار را به انان واگذشت که در عین گمنامی، خوب میدانند که باید سرنخ ها را از کدام سوراخ ها بیرون کشید. 

شاید یکی از ماندگارترین کنش های نمادینی که ترور را پس میزند ، همین شمع روشن کردن سوگواران در تیرگی شب بر بستر فاجعه است، که ترور را همچون شرمی ، به درون مخفیگاهای تیره خود پس میزند . همه تروریست ها علاقمندند که قصه ای زبانزد بسازند که دهان به دهان.، نقل هر محفل و مجلسی شود انها ارزو دارند تا  از این طریق بی معنایی  عملشان را معنادر سازند. معنایی که نفرت و وحشت بیافریند و این ماییم که با همبستگیمان و با دوست داشتن های بی دریغمان این روند را مختل میکنیم.
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار