تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۷۰۰۳
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۷
چند نکته درباره ساخته جدید مهران مدیری، سریالی که انسان را می تواند تا هیولا شدن پیش ببرد!
معلمی با حقوق ناچیز فرهنگی، هزینه داروهای قاچاق مادر که به قیمت دلار محاسبه می شود و هر روز قیمت اش با روز گذشته فرق می کند، خانه ای در خیابان اجدادی که قبلا هکتارها هکتار مال آنها بود.
شوشان - مصطفی نظاری:

هیولای مدیری، سومین قسمت خود را وارد شبکه خانگی کرد. کاری که با سه قسمت چند پیام مهم به مخاطب داشت. مخاطبی که این روزها با آشفتگی اقتصادی، قیمت دلار، تحریم ها و گرانی دست و پنجه نرم می کند تا اندکی از ساعات شب در کنار خانواده بتواند بهانه ای برای خندیدن داشته باشد.

نخست پیش زمینه برای پیدا کردن عیار شرافت است! در جامعه ای که همه، همه را متهم به بد بودن می کنند، زیر آب یکدیگر را می زنند و برای قدرت بیشتر ، رقبا را از گردونه بیرون می کنند پیدا کردن کسی که بتواند عیار شرافتمندی باشد سخت است. پس مدیری باید در قسمت نخست با پرداختن به جد پدری، پدر بزرگ و پدر که هیچیک زیر بار شکست قانون نرفتند یک ژن شرافتمند را عیار پیام خود قرار می داد. آنجا که جد پدری در سال 1295 اجازه ورود اسلحه توسط افسر بریتانیایی را نداد، آنجا که پدر فرار مالیاتی را با رشوه نپذیرفت و ... اینها پیش درآمدی بود بر ژنی که قرار است در وانفسای امروز، زندگی شرافتمندانه داشته باشد! هرچند که فساد با عقبه آقای شرافت کاسته نشد. چه آنجا که احمد شاه به عنوان تشویقی جد پدری آقای شرافت را به منطقه ای خوش آب و هوا تر منتقل و لقب "شرافت" به او داد و چه جاهای دیگر. اسلحه وارد کشور شد. سرمایه دار فرار مالیاتی کرد و ... پیام مدیری در همین قسمت اول این بود که جلوی فساد با یک خانواده شریف گرفته نمی شود، وقتی که کار از جای دیگر لنگ می زند!

طنز درست از نقطه ای شروع می شود که قاعده می رود! ما جایی به خنده می افتیم که اتفاقی غیر طبیعی افتد. این دقیقا جایی است که خصیصه دیگر سریال مدیری در آن شروع می شود. پرداختن به وجدان! هنوز در سریال های مدیری صحبت نقش اول با وجدانش وجود دارد. وجدانی که کمتر در زندگی امروز یافت می شود. افسوس که وجدان اینقدر در جامعه امروز غریبه است که ما برای اندکی خندیدن آن را مقوله ای از کمدی می کنیم! اما مدیری هنرمندانه به ما یادآوری می کند که هنوز وجدان هست! برای بهتر شدن باید به آن رجوع کنیم.

نکته دیگر در طنز های مهران مدیری استفاده از شخصی پاک است که ما بین آدم های نخاله دار گیر می کند. عذاب تنهایی این مرد ها چه کیانوش در برره، چه مرد ساده ای که هزار چهره شد و چه آقای شرافت، می شود کمدی عصر حاضر! شخصیت های یاد شده همه انسان های خوبی بودند که سادگی شان در دنیای امروز سوژه طنز شد. آنجا که اگر همرنگ جماعت هزار رنگ نباشی و بخواهی پاک بمانی، می شوی طنز! می شوی دستمایه خنده . مدیری با به تصویر کشیدن زجری که قهرمان – دانای سریال های خود می کشد همین پیام را دنبال می کند. «همرنگ شدن با جامعه هزار رنگ»! وای که کیانوش در برره، متشار در قهوه تلخ و آقای شرافت در هیولا چقدر قرار است عذاب جامعه ای را بکشد که نمی خواهد راه درست را پیش بکشد و این مقوله جایی است که کمدی مدیری را تراژدی می کند. حال خوبمان را می گیرد و ما را به فکر می برد که نقش ما در این جامعه آشفته چیست؟ شرافتمند بودن یا ... 

حال اما برگردیم به امروز زندگی آقای شرافت! معلمی با حقوق ناچیز فرهنگی، هزینه داروهای قاچاق مادر که به قیمت دلار محاسبه می شود و هر روز قیمت اش با روز گذشته فرق می کند، خانه ای در خیابان اجدادی که قبلا هکتارها هکتار مال آنها بود به رسم خوب بودن اجداد و پاک زندگی کردن، آن را از دست داده اند حالا در همان زمین های پدری اجاره نشین اند! موسسات مالی که دست در حلقوم مردم کرده اند تا 23 میلیون پول زحمت کشده معلمی را بالا بکشند و محصلی که نماد نسل جدید فرزندان مان است که در زندگی امروز اینقدر جسور شده که سر نسل قبلی خود را با چک پول تقلبی شیره می مالد. حال آقای شرافت چه باید بکند؟ ما اگر جای شرافت بودیم چه می کردیم؟ به راستی که از میراث شرافت های اجدادی برای او فقط «شر» و «آفت» مانده بود.

شخصی قبولی پسرش در درس شیمی به ظاهر برایش 10 میلیون می ارزد، درست به اندازه مبلغی که معلم بیچاره سر ماه باید روی پول پیش خانه بگذارد که آواره کوچه و خیابان نشود ! حال چرا به ظاهر؟ چون سناریویی از پیش تعیین شده است برای دانستن از اینکه اگر معلم بپذیرد و برای خلاص شدن از شر صاحبخانه که او را بدبخت، بیچاره، خدا زده دانسته ولی مانند گلبرگی مغرور! 10 میلیون ناقابل را بپذیرد، در جایی دیگر استفاده بالا تری از او شود. و وای که من چقدر از این جمله می ترسم: «در چشمان تو آینده ای درخشان موج می زند و تو لیاقت بیش تر از اینها را داری!»

از زندگی پدر دانش آموز همین بس که نمای خانه اش بخاطر «آهسته رفتن» و «آهسته آمدن» معمولی است ولی از داخل سلطنتی است. سه خودرو شبیه به هم در خانه دارد و وقتی پسرش درب عقب یکی را می مالاند می رود و درب دو خودروی دیگر را می مالاند که مردم فکر نکنند او سه ماشین دارد! آب پرتقال، استخر، سونا، مبل و ... شخصی را نشان می دهد که ظاهر او مانند دیگر مردم جامعه است ولی در باطن زندگی سلطنتی دارد. شاید اگر دقیق تر بگردیم صدای قدم های آهسته افراد روی حلقوم ملتی زجر کشیده را بهتر ببینیم. اما این نیز واقعیتی دیگر است که کمدی مدیری را تراژدی می کند!

جالب تر اما سناریوی چند موسسه مالی ورشکسته و غیر قانونی برای ساکت کردن مردم. انتخاب نماینده سپرده گذاران، ایجاد فضایی آرام توسط نماینده مشتریان در قبال پرداخت مبلغ کامل سپرده نماینده بدون ضابطه برای خرید وقت! وقتی که معلوم نیست کی قرار است تمام شود! پول را برده اند خارج! لحظه آخر جلوی خروج فقط 32 میلیون را گرفتیم. اموال با سپرده هم خوانی دارد. زمان بخرید تا اموال را بفروشیم و طلب مردم را بدهیم. اینها همه جملاتی آشنا در وضعیت موسسات  غیرمجاز امروز است!

قاب «خدایا ما را در حال خدمت بمیران» بالای سر هیات مدیره ای که پول مردم را چاپیده اند. عضوی از هیات مدیره که 2 سُرُم بالای سر اوست برای زمانی که از لحاظ جسمی توان خدمت ندارد اما از خدمت به خلق غافل نمی شود و آقای مو کاشته ای که نورِدیده است! همگی نشان از حرکات پوپولیستی افرادی است که در اطرافمان وجود دارد! و چه زیبا مدیری به ما می فهماند که ما آدم های عوامفریب را بیشتر می پسندیم. اعضای هیات مدیره "موسسه اعتباری خاف" نیز واقعیتی انکار ناپذیر در جامعه پوپولیسم محور اند که کمدی مدیری را تراژدی می کنند.

اگر آقای شرافت را معیار و ژنی پاک بدانیم آخرین پیام مدیری این است. اگر هر چقدر شریف باشی در وانفسای امروز وا می نهی و عطای زندگی شرافتمندانه را به لقایش می بخشی. جواب وجدان خود را با صدقه، کمک به فقیر، شمع روشن کردن در سقاخانه، کمک به عبور پیرزن از جاده و غذا دادن به گربه می دهی! در زندگی شرافتمندانه ات اندکی ناخالصی می افتد و تمام! به همین راحتی می شوی همرنگ جماعت! به همین راحتی می شوی هیولا...
comment
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
comment
comment
حسن رضایی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
comment
0
0
comment بسیار عالی بود. دوست قلم بدست و انتزاعی پرداز من
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار