تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۷۱۰۸
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۱۵
چرایی بن بست های سیاسی اجتماعی در خوزستان // در غیاب یک مفهوم مثبت و پوزتیو از توسعه در خوزستان ،چاره ای نداریم جز اینکه همه زیر چتر مفهومی نگاتیو و منفی جمع شویم // وقتی هیچ گفتمان هژمونیک توسعه ای در خوزستان وجود ندارد، و جمع جبری برایند تمامی نیروهای اجتماعی و سیاسی به سمت صفر میل میکند و پیش رانه های دموکراتیک در اینجا ، دموکراسی را بدل به نام دوم دشمن میکنند، چاره ای جز پنهاه بردنِ رادیکال ، به سوی مفهومی منفی وجود ندارد // اینکه هیچ کنشگری در خوزستان نمیتواند بگونه ای روشن و اجماعی ،گفتمان توسعه را معرفی کند، معنای ضمنی آن این است که ما با بحران اداره ناپذیری کنش ها و واکنش هایمان نیز روبروییم ......
شوشان - ماهان محمد زاده دانشجوی دکتری جامعه شناسی :

1) همه آنانی که به میانجی عناصری هویتی ، قومی ، خویشاوندی ، تاریخی و تمدنی با سرزمین خوزستان نسبتی عاطفی و عقلانی دارند ، دست کم بر این نکته اتفاق نظر دارند و به نیکی می‌دانند که این سرزمین ، متناسب با پتانسیل هایش " توسعه نیافته" است .اما با وجود این گرانیگاه متمرکز ، اما نگاتیو و منفی" توسعه نیافتگی" ، عمده کنشگران سیاسی و اجتماعی در چنان برهمکنشهایی گرفتارند که راه را بر  شکل گیری برآیندی واحد و متمرکز  بسته اند . به عبارتی ما در خوزستان نمی‌توانیم بر سر یک مفهوم مثبت و پوزتیو یا بر سر یک گرانیگاه واحد و گفتمانی که همه ی  ما را زیر چتری مشترک گرد آورد به اجماعی نهایی دست یابیم ، اجماعی که علی رغم همه تفاوت ها به برآیندهای مشترک ختم شود.            

2) اگرچه مفهوم توسعه نیافتگی معنایی سیال دارد اما این همان مفهومی است که تا حدود زیادی (خواسته و ناخواسته) همه کنشگران سیاسی و اجتماعی بر سر ان اشتراک نظر دارند.  خوزستان سرزمین تفاوت ها و "تفرقه های" فکری است ،سرزمین تمایز و تنوع است و عجیب است که با همه ی پتانسیل هایش جز با توسل به  مفهومی منفی نمی تواند خود را تعریف کند، و تنها همین مفهوم منفی است که تا حدودی میتواند ما را همزبان  کند . اگرچه توسعه در خوانش های مختلف رنگ و بویی متفاوت به خود می گیرد اما به معنای متداول و پابلیک آن میتوان از تعاریف متفاوت صرف نظر کرد و بر سر همین مفهوم منفی توافقی موقت کرد و حول آن بسیجی فکری ایجاد کرد ، و  تفرق و تفرقه های فکری را موقتاً تعطیل کرد تا بتوان گفتمانی را بر ساخت که در نهایت، زیست جهان ما را دگرگون کند گویی اکنون تنها با اتکاء به این مفهوم و با نقدی رادیکال و مداوم است که می‌توان با بر سنجیدن سنجه هایی که خوزستان را در چنین وضعیتی گرفتار کرده اند ، راهی به برون یافت.   

3) اگر همه ی رانه ها ، پیش رانه ها و پس رانه های فکریمان را حول این مفهوم و نقد آن صورت بندی کنیم شاید بتوانیم از این وضعیت گذر کنیم  و با طرح این پرسش ها که چرا توسعه نیافته ایم؟ با چه معیارها و ملاک‌های توسعه نیافته ایم ؟ راه های گذر از این توسعه نیافتگی کدامند ؟ و در نهایت گفتمان گذار ما کدام است؟ با بررسیدن به این پرسش‌ها و با مسئله مند کردن آنها و گرد آوردن همه کنشگران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حول این مسئله مندی است که می توان امیدی به برون رفت داشت ،به گمانم در غیاب چنین پرسش‌های پروبلماتیکی ، تمامی کنش‌ها و واکنش‌های گروه های سیاسی و اجتماعی و غالب رقابت های سیاسی آنها ، تنه به تنه جنگی می‌زند که بیشتر به جنگی زرگری شبیه است.    

4) به نظرتان عجیب نیست که هیچ کنشگر سیاسی و اجتماعی در خوزستان نمی تواند مهمترین گفتمان هژمونیک توسعه در خوزستان را به روشنی تعریف کند و با رجوع به آن تعریف ، نیروهای معرف آن را به جامعه معرفی کند ؟؟ تا به عنوان مثال در آستانه ی هر انتخاباتی انقدر ادم معرف داشته باشیم که گفتمانمان را نمایندگی کنند تا برای پیدا کردن ادم های مناسب ،گرفتار بازی کودکانه تخم مرغ شانسی نشویم.

5) گرچه به قول میشل فوکو  نباید فراموش کرد که در غیاب یک گفتمان هژمونیک ، هیچ سوژه ی متناسبی با ان گفتمان نیز ، بر ساخته نمی شود که بتواند این گفتمان را نمایندگی کند. و اگر در همین مثال انتخابات باقی بمانیم ، با نقب زدن به اندیشه ی ژاک رانسیر و خوانشی معکوس از او ، می‌توان گفت : درست در همین جاست که "دموکراسی نام دوم دشمن است" درست وقتی که عیش و عشرت و خشم و غضب عشیره و دهان کف کرده ی بازار گرسنه و هار ، دست به چیدمان مهره ها میزنند و نظام انتخاب نمایندگی ، تبدیل به جولانگاه خدم و حشم پالان دوزان جهالت می شود، درست در همین جاست که  "دموکراسی به واقع نام دوم دشمن است "، و عجبا که بناست همین مهره ها ، ستون فقرات خیمه ای را بر افرازند که از حقوق مدنی آحاد مردم دفاع کند ، مردمی که از نخستین گام هر گونه م

دنیتی را پیشاپیش قربانی کرده اند ، کمی تامل درباره ی  اینکه چرا دموکراسی تبدیل به نام دوم دشمن میشود ، بخصوص در خوزستان، حقایق بیشماری را بر ما اشکار خواهد کرد.

6) از انتخابات درگذریم و به بحث خود بازگردیم ما برای چه چیزی رقابت می‌کنیم؟ بناست کدام گفتمانی را ، با کدام مشخصات قدرت ببخشیم ؟ و در غیاب یک گفتمان مسلط ، تلاش‌ها و رقابت های ما برای چیست؟ و برای فرار از این جنگ زرگری چه خوزستانی را نشانه رفته ایم؟
اینها پرسش‌هایی است که همه ی کنشهای سیاسی و اجتماعی  ما را در گیومه می گذارند و این کنش ها را تعلیق می کنند ، چرا که تاکنون راه به جایی نبرده اند و از این پس نیز نخواهند برد.   
7) اگر نیروهای برسازنده ی زیست جهان خوزستان را به شکلی فرمال به سه بخش اساسی دسته بندی کنیم ، نخستین آن ؛ خرده جهان اجتماعی است که به شکل عرفی "مردم "ان را نمایندگی می کنند ، دوم خرده جهان سیاسی است که به شکلی متعارف ، دولت آن را نمایندگی می‌کند و سوم خرده جهان اقتصادی است که بازار آن را نمایندگی می کند ، درواقع تعادل و همبستگی و رابطه متقابل و متناسب این سه خرده جهان است که هر زیست جهانی را و از جمله زیست جهان خوزستان را به سامان نگه می دارد و همه چیز در گرو تعامل و  تعادل این سه جز ء است .                     
اما در خوزستان عموما  تمامی مطالبات کنشگران حول خرده جهان سیاست که "دولت" آن را نمایندگی می‌کند ، طرح می‌شوند.
 همه رو به سوی دولت دارند و همه ناخن در چشم دولت فرو می برند و کنشگران از دو خرده جهان دیگر  (اقتصاد و مردم) در غفلت مداوم اند. هیچ نقدی نیست که مردم و بازار را نشانه رود . البته در ایران این کیش پرستش مردم ، میراث حزب توده است که همه ی دهان ها را چهل قفل کرده است ( البته که منظورم از مردم آنچنان که جورجو آگامبن صورتبندی کرده است مطرودان  و محذوفان و فرودستان و رانده شدگان و ستمدیدگان و زبان در کام کشیدگان  نیستند که اینها به تعبیر اگامبن ، همان بخشی از مردم اند که بخشی ندارند و حساب آنها از لزوم نقد ضروری مردم ، کاملا مجزا است) .
 اما مردم ، یعنی همین من و شما و دیگران ، همین ما که این فضا را پر کرده ایم ، همین ما که با انواع و اقسام روانشناسی های مد روز ، در حال چاق و لاغر شدن و سفید شدن و پولدار شدن و باریک و بلند و تو دل برو شدنیم ، همین ما که برای جلوگیری از  خشک شدن قر کمر  ، فلان خواننده ، در کسری از ثانیه تمام بلیت‌های آژانسهای به مقصد آنتالیا را نایاب می کنیم ، همین ما ، مایی که تمام بیمه عمر مان را سر عکس انداختن با یک شومن تلویزیونی قمار می کنیم اما کسی را نداریم که زیر تابوت مترجم ۷۰ ساله را بگیرد ، اری همین ما ، مردم !! که گویی همگان  لزوم نقد این خرده جهان را فراموش کرده اند و مردم را مقدس کرده اند و راه نقدش را بسته اند.
 و اما خرده جهان بازار  نیز  ،چون همه از چپ و راست زیر بیرقش سینه می‌زنند و همگان منطق بازار آزاد را همچون وحی منزل پذیرفته اند و آن را هار و گرسنه به حال خود رها کرده اند و گمانشان شاید این است ، که از بازار آزاد  راهی به آزادی باز کنند!؟ گمانی که بر رسیدن و پرسش کردن از آن را تعطیل کرده ایم و اکنون همین منطق بازار آزاد است که تا پشت در اتاق خوابمان یورش برده است و چیزی نمانده  که حتی اخرین سنگر باقی مانده ، یعنی عشق و عواطفمان را به چرتکه بیاندازد (البته اگر تا بحال نینداخته باشد ؟) و ما همچنان دم بر نمی آوریم  و گو اینکه این خرده جهان در حال بلعیدن  همه ی زیست جهان ماست و ما چون گمان میکنیم کنشگریم ، اقتضای کنشگری را در این میدانیم که مدام  ناخن  در چشم دولت کنیم و لابد فکر میکنیم این رسم سیاست ورزی است  و القصه دولت را یگانه سوراخ دعا فرض کرده ایم و ان دو خرده جهان دیگر را به حال خود رها کرده و  وارسی نمیکنیم و  در نتیجه ، غفلت ما این است که تعادل این سه گانه را به فراموشی سپرده ایم، کنشگران گمان میکنند که تنها با غرولند کردن به دولت و نهادهای ان است که میتوان سیاست ورز بود ، و این تقلیل گرایی در سپهر اجتماعی خوزستان افت بزرگی است.که حتی میتواند منجر به سیاست زدایی از کل جامعه شود.

8) در نهایت، شاید اندکی نا بهنگام به نظر برسد اما گویی اکنون ، تنها با به صحنه آوردن عنصری نگاتیو و منفی است که میتوان از این هرج و مرج ، که هر کس ریسمان خود را به سویی میکشد ، در گذشت و  از این در جاماندگی ، اگر راهی نه ! دستکم کورسویی به برون یافت . و با اتکاء به  مفهوم منفی و نگاتیو  "توسعه نیافتگی"   زیر چتر مشترکی  جمع شد و گفتمانی را هژمونیک کرد ، که گرهی از کار فروبسته ما بگشاید، اینکه همه راه ها به روم ختم میشود  و فی المثل عمارت استانداری یگانه تجلی گاه و نشانگان خرد انتقادی است ،گمراهی نابی است ، که ناب بودنش را از تک ساحتی بودن مواضع انتقادی ما می گیرد .
به یاد اریم در واپسین غروب افتاب یکی از روزهای نیمه اول سده بیستم والتر بنیامین ِ فیلسوف ، در چشم انداز ی که فاشیسم بر سراسر اروپا گسترده بود ، به زیبایی گفته بود: "انجا که خطر و فاجعه چشم در چشم ما گشوده است لاجرم نجات دهنده نیز همانجاست" ، شاید برای ما نیز، چشم در چشم شدن با توسعه نیافتگی ،  چنین سروشی با خود داشته باشد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار