تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۲۶۲۰۵
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۴
عبدالرحیم سوارنژاد

مسجد جامع مسجدسليمان در مركز شهر بود و خانه مسكوني ما در همسايگي اش قرار داشت ، همجواری بامسجد بركت داشت و موجب مي گرديد از نوجواني در برنامه های مذهبي که برگزار می شود یک پای ثابت آنها باشيم و از قِبَل اين امر با روحانيون بسياري آشنا شويم و در شهرما را به نام بچه مسجدی بشناسند ، نگاه مردم به بچه مسجدی ها با دیگران تفاوت داشت و همین امر در مصون ماندن از آسيبها و سلامت اخلاقي و حسن رفتار تاثير مستقيم مي گذاشت و ملزم مي شديم مراقبت كنيم تا شيوه اي را برگزینیم که مورد پسند عامه بیرون از مسجد قرار گیرد .

يعني به جاذبه ها بيش از دافعه ها اهميت دهيم ! هر کاری که بر زمین می ماند سعی می کردیم بر دوش بگیریم و انجامش دهیم تا یک احسنت از زبان حاج آقاپیش نماز مسجد هدیه بگیریم و خوشحال شويم! روزها می گذشت و به تدریج کتابخانه مسجد هم راه اندازی شد و دسترسي به كتاب آسانتر گرديد، با مطالعه کتاب ازنادانی فاصله گرفتیم و درخشش گوهر دانایی بسیاری از نادانسته ها را آشکار نمود و روشن كرد و در مسیر دانايي درجهت زدودن ندانسته ها سراز پا نمی شناختیم !

تلاوت قرآن یاد گرفتیم و با اعجاز آيات اعتماد به نفس مي گرفتيم ،شوق داشتيم در مراسمات با صوت خوش ،قرآن بخوانیم تا دیگران نیز ترغیب به خواندن شوند وبا ادعیه نیزجمعی را دورهم می نشاندیم که از میان همین جماعت رفاقتها شکل گرفت و کارهای بزرگ ممکن گردید ولی ذوق و شوق ما شكستن قالبهاي قديمي درون مسجد را نويد مي داد و شكستن قالبها براي آنان كه عادت كرده بوده اند فقط عادت!! خوشايند نبود ! و عادت ورزان دل مي شكستند و عجيب كه صداي شكستن دل را با اشكهاي جاري بر گونه ها مي شنيدند و بي تفاوت بودند !! هنوز گاهی رفتار قدیمی های مسجد را به یاد می آورم و موانعی که ایجاد می کردند و به زعم خود برای هدایت و راهنمایی ما به راه راست تعبیر می نمودند و یا سختگیریهایی که برای عاقبت بخیری انجام می دادند و تكفيرهايي كه تشر و نهيب والدين را با خود مي آورد! مواقعي هم اجازه نماز خواندن نمي دادند! که به مذاق بچه ها خوش نمی آمد ولي ادب حكم به صبوري مي داد ،

حالا ما به سن آنان رسیده ایم و بعضی مواقع ما هم احساس می کنیم کار بچه مسجدی ها با روش ماسازگاری ندارد ! ولی چون رنج عدم درک روحیات خود را ازبزرگترهاچشیده ایم سعی می کنیم استدلال بیاوریم و یا بپذیریم مبادا از ما برنجند! و كتابهاي كتابخانه به ما آموختند خود را عين دين و دين را عين خود ندانيم ، یادم می آید ماه رمضان در مسجدسليمان جوانان قبل از انقلاب حلقه هايي تشکیل می دادند و هر کدام مسئولیتی را تحت امر امام جماعت مسجد جامع بعهده می گرفت من نيز برای خواندن دعای سحر آماده می شدم اللهم انی اسئلک .... وقتی تکرار می کردم احساس پرواز می نمودم و جوان بودیم و در ذهن جوان خویش می پنداشتیم همه ثوابها و حسنات بپای ما نوشته مي شوند .

رائت دعای سحر درس سحر خیزی بود و آزمونی برای توکل و خدا خواهی. در اوج شور و غرور و لذت معنوی مي آمديم و بلندگوي مسجد جامع را روشن مي كرديم و با آغاز زمزمه دعاي سحر بادقت وقت را برای اذان تنظیم می نمودیم هنوز يك فراز از دعا را نخوانده بوديم كه يكي از پیرمردهای مسجد به شتاب از بيرون وارد مي شد و با برافروختگی بلندگو را خاموش مي كرد و بجاي تشويق بدون اینکه ایرادی داشته باشد مي گفت نبايد به اين نحو يعنی با صوت بخوانيد!خ

ودش بلندگو را دوباره روشن می كرد. و ميكرفن را ميگرفت و با شتاب و بدون یک آهنگ و گیرایی تا آخر دعا را مي خواند و ما هم در حياط مسجد مي نشستيم و صدا را با حسرت از گلدسته ها مي شنيديم تا تمام گردد سپس با غر زدن از ما می خواست تا وقت اذان نوارکاست بگذاریم و مبادا كسي اذان بگويد! مي رفت ما هم به رسم ادب و احترام به بزرگتر می پذیرفتیم ، برخوردهای او و افراد مانند وی به دلیل همجواربودن با مسجد ، تشویق امام جماعت ، جمع رفقایی که باهم بوديم و دعای هميشگي مادر ما را دلزده و نا امید نکرد بلکه شوق رسیدن و نفوذ به دلها و فطرت پاك بیشتر مصمم می نمود تا تلاش کنیم که درک شویم و ما را بفهمند .

براي تحقق اين امر هرگز مسجد را خالي نكرديم و هنوزهرچه داریم از آن روزهاست که آنها را تلخ می پنداشتیم و امروز شیرین می یابیم و زمان ذائقه را سازگار می کند!كمي صبوري لازم است . هنوز مردم همجوار مسجد جامع دوست دارند صداي ما را ازبلندگو بشنوند و برای آن صدای جوان دل تنگ می شوند.

جنگ شد و فهمیده شدیم ديگر صدای دعا فقط از مناره ها بر نمی خاست !همه جا ذکر بود و صدا متعلق به جوانانی بود که درک شده بودند و آنان با اين درك منطقي دريافتند كه تمام موجودیت فکری یک نسل به مخاطره افتاده است و تاريخ محكمه اي را براي ثبت عملكرد آنان بر پا نموده است و بايد خود اوراق را بنگارند كه یک امام به آنها اعتماد کرده است. از آن رفقاي مسجدي وفادار بسیاری شربت شهادت نوشیدند و رفتند و از درون قاب هر روز بر عابران لبخند می زنند ، جمعی ماندند و نقش پیرمردهای آن روز مسجد را بازی می کنند !

من نيز بازمانده ام و به جبر روزگار ازمسجد جامع مسجدسليمان دور شده ام ، آنجا مدرسه ام بود، حالا دربین نمازجماعت وقتی جوانی می بینم که دعا را می خواند و گاهی بزرگتری گلایه می کندحكايت دعاي سحرخواندن در مسجد جامع برايم تداعي مي شود كه نکند ما هم اسير عادت پيرانه شويم ؟ البته فاصله سنی و تفاوت نسلی وجود اختلاف را طبیعی جلوه می دهد ولي با درک واقعیتهای امروزی و درس گرفتن از دیروزی که در آن جوان بودیم باید بپذیريم که میدان را با مدارا و با ظرافتي مدبرانه ، بدون مقاومت متكي بر دگماتيسم به جوانترها داد و گر نه به زور خواهند گرفت ! و هر جا زور به ميان آيد تفكر رنگ مي بازد! بدانيم جوانان ذهن خلاق تر و پویاتری دارند دقیقا"مانند همت ،باکری،باقری و... ديگراني كه در دوران جواني ما بودند و هر چه حماسه هست آنان با توكل بر خدا رقم زده اند

در عاشورا حبیب بن مظاهر بود و جانفشاني حضرت علي اکبر، علمداري ابوالفضل العباس نمونه بارز ولايت پذيري،قاسم بن الحسن ،عبدالله،عون و بسیاری جوان دیگر در ركاب امام كه جاودانگي كربلا را في كل يوم رقم زدند ، 

پس بلندگو را از دست جوانان نگيريم تا با صوتي بغض آلود و صدايي لرزان دلخور شوند ،تجربه هايي كه از راههاي رفته بدست آورده ايم با اعتماد و اطمينان به آنان منتقل كنيم تا زيباترين و بهترين را انتخاب كنند و خاطر جمع شويم كه خوراك فكري خويش را از اندوخته هاي ما مي گيرند بگذاریم جوانان با صوت خوش جامعه را به وجد آورند و نشاط و شادابی هدیه کنند و ما نقش اردنانس خویش را بدرستی ایفا کنیم و بدانيم عصر نوارکاست به سر رسیده است باید صداها را واقعي شنيد ، فهمید و درک کرد . براستي چقدر خاطرات جواني عبرت آموز هستند؟! و کتاب بچه مسجدی ها چقدر پر بار است! و رفاقت چه خوب است و رفیقان چه با وفا! پس چرا خاطره ها را بكار نمي بنديم ،يادش بخيرجوان كه بوديم چه شوري داشتيم .
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار