شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۱۰۸۲۱۰
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۵:۴۱
شوشان - مهری کیانوش راد:

جزو یک رو نیست پیوسته به کل / ور نه خود باطل بدی بعث رسل .

برای بسیاری از مردم از گذشته ها ی دور تا کنون دشوار است ، که بپذیرند ، به یک انسان عادی از جانب خدایی نادیده و برای هدایت انسان  ، دستوراتی صادر بشود.

شما چه فکر می کنید، آیا در طول تاریخ :

خدا از طریق وحی ، انتخابگر پیامبران بوده است ؟

یا خدا و پیامبری ساخته ی ذهن و نیاز انسان است؟ 

نویسنده  ی کتاب مسیر پیامبری مدعی است ، که خدا ساخته ذهن انسان است و از جانب خدا هیچ دستوری برای بشر نیامده است و راه پیامبری بر همه گشاده است ، یعنی هرکس می تواند ادعای پیغمبری کند.

باید اعتراف کنم ، آغازگر بحث جدلی نیستم ، زیرا نویسنده حرف تازه ای را مطرح نکرده  است ، این نگرش ، سابقه ای دیرینه و تاریخی دارد . 

در کنار هر پیامبری ، کسانی بوده اند ؛ که به دلایلی مشابه ، وحی به پیامبران را انکار و پیامبران  را کسانی می دانسته اند ، که گاه با طرح  سخنان خود و یا با کسب علم از دیگران ، خود را صاحب وحی معرفی کرده اند .

 قرآن وظیفه ی پاسخگویی را در  طول تاریخ طولانی که از پیامبری آخرین پیامبر گذشته است ، به عهده گرفته است .

در طول تاریخ ، کسانی نیز پاسخگو بوده اند.

اما پرسشی ذهن مرا درگیر خود کرد ، باید پاسخی پیدا می کردم ؛

اگر هرکس می تواند مسیر پیامبری را طی و پیامبر باشد ، دنیا چه آشفته بازاری خواهد بود؟و پرسش مهم تر از آن این بود ؛ که کسانی که بزرگانی آنان را در حد پیامبری می دانستند ؛ چرا هیچ گاه چنین ادعایی نکردند ؟ 

  با خود اندیشه کردم ، بین انسان هایی که می شناسم، به چه کسی می توان استناد کرد ، که شایستگی ادعا کردن پیامبری را داشته باشد ؟

کسی بود ، که معرفت شناسی و انسان گرایی او جهان را خیره کرده است  و حجم عظیم  سروده های او اعجاب انگیز است . آن فرد ، کسی جز ، مولانا جلال الدین نمی توانست باشد.

در شرح مثنوی که به وسیله و قلم عابدین پاشا و منسوب به عبدالرحمان جامی ، برای نخستین بار در سال ۱۸۸۶ م ، ۱۲۸۶ ق به چاپ رسید، از زبان عبدالرحمان جامی در قرن نهم ، ملقب به خاتم الشعرا ، ادیب ، موسیقیدان و صوفی نامدار ایرانی و خلیفه ی طریقت نقشبندیه ،  در باره مولانا نقل می کند ، که : 

«آن فریدون جهان معنوی / بس بود برهان ذاتش مثنوی .
من چه گویم وصف آن عالی جناب/ نیست پیغمبر ولی دارد کتاب.»

دو قرن بعد ،  در قرن یازدهم ، فقیه ، محدث ، حکیم ، ریاضی دان ، معمار  و دارای بالاترین مقام منصب رسمی صفویه ، شیخ الاسلام شیخ بهایی ، با استفاده از ابیات عبدالرحمان جامی گفت: 
«من نمی گویم که آن عالی جناب / بود پیغمبر ، ولی دارد کتاب مثنوی او چون قرآن مدل / هادی بعضی و بعضی را مضل .»

#پرسش من این بود :

چرا مولانا، ادعای پیامبری نکرد ؟ 

# چرا مولانا چون بندگان ، تسلیم وحی محمد مصطفی بود ؟ 

#مولانا چه دیدگاهی در باره مسیر پیامبری داشت؟ 

به دنبال این پرسش ها ، پاسخ هایی چهره نشان داد .

مولانا در مثنوی ، دفتر اول بیتی دارد ، که نشانگر اعتقاد او از «مسیر پیامبری»  است .
*جزو  یک  رو  نیست پیوسته به کل / ور  نه  خود باطل بدی بعث رسل .

در این بیت  از یک طرف نظریه ی وحدت وجود را به نقادی می کشاند ، از سویی دیگر بعثت انبیا را از جانب خدا می داند و لاجرم وحی نیز از همان سوی جاری می شود که انتخاب پیامبری صورت گرفته است .

در توصیف وحی در فیه مافیه معتقد است : چون پیامبر مست شدی و بی خودْ سخن گفتی ، گفتی: قال الله.

آخر از روی صورت ، زبان او 
می گفت ، اما او در میان نبود .
گوینده در حقیقت حق بود ...
حق از صوت و حرف منزه است.

سخن او بیرون حرف و صوت است ؛ اما سخن خود را از هر حرفی و صوتی و از هر زبانی که خواهد روان کند .

در کاروانسرا ها بر سر حوض ، مرد سنگین یا مرغ سنگین نهند ، از دهان ایشان آب می آید و در حوض می ریزد ، همه ی عاقلان دانند که آب از دهان مرغ سنگین نمی آید ، از جای دگر می آید .»
مولانا وحی را مانند آبی می داند که از  دهان پیامبر جاری  می شود .

از نظر مولانا همان طور که عاقلان می دانند ، زایش آب از مجسمه ی مرد سنگی یا مرغ سنگی نیست ، می دانند برخی سخنان پیامبران که نام وحی به آن سخنان اطلاق می شود ، با سخن عادی پیامبر  متفاوت و گوینده ی آن سخنان ، خالق است نه بنده .

به دلیل همین بینش است ؛ که مولانا با وجود همه دانایی و معرفت خویش ، ادعای پیامبری نمی کند و باور می کند ، که : 

*مطلق آن آواز خود از شه بود / گرچه از حلقوم عبدالله بود.

در نگاه و دل مولانا پیام آور وحی جایگاهی بس رفیع دارد ، به گونه ای که هیچ کس با او برابری نمی کند ، زیرا سخن از دوست دارد و رنگ و بوی او را به خود گرفته است .

در مثنوی دلیل پیامبری پیامبران را ذکر می کند ؛ که : 

*چون خدا اندر  نیاید در عیان / نایب حق اند این پیغمبران .

*نه غلط گفتم که نایب یا منوب/ گر،دو،پنداری، قبیح آید نه خوب.

 در فیه مافیه پیامبر را این گونه توصیف می کند : 

«پیغمبر عظیم متواضع بود ؛ زیرا که همه ی میوه های عالم ، اول و آخر بر او جمع بود ، لاجرم از همه متواضع تر بود...»

و در سروده های خود ، نهایت تعظیم را می کند ، که برگزیده ی خداست :

*ای رسول ما تو جادو نیستی /صادق و هم خرقه ی موسیستی.

*هست قرآن مر تو را همچون عصا / کفرها را در کشد چون اژدها .

*نام احمد چون حصاری شد حصین / تا چه باشد ذات آن روح الامین .

*گر نبودی کوشش احمد تو هم / می پرستیدی چو اجدادت صنم .

با توجه به دیدگاه مولانا باید گفت : 

مولانا میسر پیامبری را یک سویه می داند ، از سوی خدا به سوی گزیده ی بندگانش.

از نظر مولانا :

نه خدا مخلوق ذهن پیامبر است و  نه هر کسی می تواند ردای پیامبری را بر تن کند .
به دلیل همین باور است که پیامبر و البته همه ی پیامبران ، در دل و جان مولانا ، جایگاهی بس رفیع دارند .

نام احمد ، نام جمله انبیاست 

چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست .
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار