تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۷۱۲۷۸
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۹
از بيمارستان تا بهارستان...
محمد مالي

باور دارم كه  شعبده "دانستن"؛ با همه افزودني هايي كه بر ديگ انديشه مي ريزاند اما ذرات در هم غليان شيشه عمر آدمي را فرو مي كاهد؛ با اين همه! گريزي از خواندن ندارم، اصولا اين "موريانه" به جزيي همگن با وجودم مبدل شده است، به پيش مي راند تا مغز استخوان و مي تراشد و اين "خودآزاري آگاهانه"، لذت بخش و گيراست. ياران همداستان من نيك مي دانند كه آن چه با بيش خواندن حادث مي شود رهيافتي است كه به خوانشگر، توان رمزگشايي از داستان هاي بين سطور و ماجراهاي زير تيتري را ارزاني مي دارد. چنين است كه غول تيترها و زوم فتوهاي اغواگرانه ديگر براي چشم هايت فريبنده نيستند و راز سر به مهر واقعه، ناگهان در پس ذهنت رسوخ مي يابد، مي شكفد و كافي است كليد بچرخاني و لعبتكان را رقصان بيابي.

باري، "چهارشنبه خونين تهران" در هر سطر و ستون، يك ماجراي ناگفته، داستان نخوانده و روايت بس شنيدني دارد. از اين چهارشنبه نيم روزي مي شود براي قامت فردا و فرداها، چنان لباسي دوخت كه هم پوشاننده شكاف هاي اجتماعي باشد و هم درمانگر زخم هاي سربرآورده، اين سخن اما موضوع نوشتار لحظه اكنون نيست. براي من اما درد چهارشنبه به احترام همه خون ها و اشك ها و رنج ها و غم ها، حماسه ها و همبستگي ها و صلابت ها، ماجراي همان تصويري است كه روي صفحات نشريات حرفه اي جامعه جهاني نقش بست و نه اما دقيقا همان تصوير، كمي فراتر، بيش تر و بازتر. 

كدام تصوير؛ همان ثبت دورنمايانگر يك دست فداكارانه و كودكي كه در گرماگرم رفت و آمد گلوله و التهاب از طبقه اي ناامن به محلي امن سپرده مي شود و عكس شكار همين كنش است؛ من راستي فراتر از عكس را كنجكاوم. مجلس، كودكي كه حتي خواندن و نوشتن و گفتن نمي داند و نيم روز چهارشنبه... چه رابطه اي در اين ميانه هست و پاسخ اين معادله مجهول چيست؟ 

"عماد" دچار بيماري پيشرفته كبدي است و چهارشنبه براي كمك خواستن از نمايندگان مجلس به جاي بيمارستان، راهي بهارستان شده و كمي بيشتر اين تصوير به همه دنيا مخابره شد، جان فرزند ايران اما به مدد و حمايت مردان امنيت در امان ماند، سرشاخه هاي متعفن تروريسم داعشي در داخل كشور درهم شكست، انسجام داخلي و همبستگي ملي ايراني حماسه آفريد، اما هنوز نسخه اي براي درمان درد عماد روي تلكس ها نيامده است. 

شوربختانه عماد اما يك استثناء قصه و ماجراي شگفت آور نيست، بايد براي عمادهاي ايران، علاجبخش نسخه اي نوشت تا نيمروز چهارشنبه هاي حادثه ساز، تصويري كه ناگهان به ثبت مي رسد؛ بازيگوشي كودكانه آن ها در يك پارك باشد و يا آرامش چشمان معصومي كه از پشت يك نيمكت، دست هاي معلم خود را براي يادگيري دنبال مي كند، يا لبخند قدرشناسانه او روي تخت مجهز يك مركز درماني... اين همان قاب تصويري است كه مشتاقم عمادهاي سرزمينم را در پهنايش ببينم. 

تاكيد مي كنم جاي عماد،  بيمارستان است نه بهارستان.

نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار