تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۳۶۳۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۸
فاضل خمیسی - شوشان: 

مدیر هنرستان بزرگسالان بودم،  غالب دانش آموزان  مدارس بزرگسالان را افرادی تشکیل میدادند که شرایط تحصیل در نوبت روزانه از آنها سلب میشد و بخاطر ادامه تحصیل مجبور بودند در اینگونه مدارس ثبت نام نمایند. در بین آنها از کارگر ۵۰ ساله کارخانه تا نوجوان ۱۷ ساله بیکار وجود داشت.

در بین دانش آموزان آن سال تحصیلی پسربچه ی ریز نقشی بود که بیشترین مشکلات رفتاری از او سر میزد،  و بارها شده بود که پدرش به مدرسه دعوت شود اما نه تنها مشکل حل نشده بود بلکه روز به روز بر ناهنجاری رفتاری او اضافه میشد، 

 نزدیک امتحانات نوبت اول بود،  و این زمان بهترین موقع برای گرفتن شهریه ها!!! یک بعدازظهر، پدر دانش آموز ناهنجار ما بدون دعوت قبلی آمد، سلام کوتاهی کرد و روی صندلی کنار درب دفتر نشست، گفت : آمده تا شهریه فرزندش را پرداخت کند و ادامه داد با این حقوق بخور،  نمیری که میگیرد باید شکم ۷ نفر را سیر کند،  تازه شهریه این لعنتی هم قوز بالا قوز مشکلات زندگی اش شده، و آرزو میکرد خدا یا جون خودش یا جان فرزندش را بگیرد. متوجه غرولند انتهای صحبتهای آن پدر نشدم اما دلم سوخت. از اینکه میدیدم پدری از ناچاری شکایت به خدا میبرد،  برای اینکه نشان دهم موضوع  فقط گرفتن شهریه نیست از دفتر خارج شدم،  به سمت کلاسی رفتم که دانش آموز موصوف در آنجا بود،  دبیرش گفت ۲۰ دقیقه پیش برای رفتن به دستشویی اجازه خروج از کلاس گرفته اما بر نگشته بود، فهمیدم!! آهسته از پله پشت کلاس به پشت بام مدرسه رفتم،  حدسم درست بود؛  سیگارش را نیانداخت! با بی اعتنایی گفت؛  آقا،  دندونم درد میکرد. اومدم یه سیگاری بکشم شاید که دردش بهتر شد. سیگار را از دستش گرفتم و با کف کفش خاموش کردم؛ 
از پله ها که پایین میآمد حق را به پدرش دادم،   فاق شلوار جینش نزدیک زمین بود، طوری کمربند را بسته بود که تعجب میکردم چطور شلوار از پایش نمی افتد، لباس زیر شلوار و قسمتی از کمرش پیدا بود، بوی تند سیگار و بی مبالاتی مسیرش را مشخص نمیکرد. 

حالا هر دومان دم دفتر بودیم. بهش گفتم پدرت اومده درس و اخلاقت را بپرسه،  پاسخش ناامید کننده بود،  گفت : شهریه را ازش بگیرید بذارید بره... بالاخره وارد دفتر شد،  و کنار پدر ایستاد. 
منهم که ابزاری بجز نصحیت نداشتم،  شروع کردم به اینکه شرایط زندگی سخت است،  حالا که تو بحمدالله بزرگ شدی باید کمک حال پدرت باشی و... همینطور ادامه دادم، پدر که از نگاه به صورت ابرو برداشته و شلوار نامناسب و خجالت آور پسرش احساس نوعی شرمندگی میکرد رو به من کرد و گفت :

 - آقای مدیر! من از ایشون نه کار میخوام نه اینکه در این شرایط کمکم کنه و نه حتی نونی از نانوا بخره، من از پسرم! تنها این خواهش را دارم که شلوارش رو بکشه بالا و مایه آبرو ریزیبیشتر نشه
. پسر ابروانش را بالا انداخت و از دفتر خارج شد و.... 

حالا حکایت مردم با برخی از نمایندگان و مسؤلین :

ما از شما نه رفع مشکل بیکاری خواستیم و نه تصویب مصوبات آنچنانی برای استان زیرا بعد از آن همه وعده ها فهمیدیم از تونتان خارج است.

هر چند مانور حضورتان در بحرانهای پیش آمده دردی از مردم دوا نکرده و بدرد شوهای تبلیغاتی اتان میخورد اما باز هم اعتراضی نداریم.

از اینکه اختلاف افکنی را ابزار خود قرار داده اید و بخیال خودتان  رفتارسیاسی از نوع قرن نوزدهمی چاره کار است هم چیزی نمی‌گوییم و... اما خواهش داریم بدترین ابزار لطمه به سرمایه اجتماعی که همانا دروغ است را در جامعه نهادینه نکنید. ما از شما هیچ چیز نمی‌خواهیم و هیچ انتظاری هم ازشما نداریم فقط از این نگرانیم که داشته های اخلاقی از قبیل صداقت،  وفا،  همراهی و دلسوزی و... توسط شماها آسیب ببیند. 
comment
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
comment
comment
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۶ - ۱۳۹۷/۰۹/۱۶
comment
0
0
comment مثل همیشه، پبامی برای بدبختی ما. سپاس
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار