در کوی دوست ، هزار هزار دیگر و دیگر را چون خود ، می یابی ، حیران جمال دوست ، دست می برند و به عشق او طوافی عاشقانه را، سیر می کنند. غسل از بدی ها کرده ، احرام بسته به سوی عرفات ، سرزمین وقوف بر آگاهی می رویم .
شوشان - مهری کیانوش راد :
عشق که نفس می کشد، خود را در سرزمین محبوب می یابی .روی در روی او .
در کوی دوست ، هزار هزار دیگر و دیگر را چون خود ، می یابی ، حیران جمال دوست ، دست می برند و به عشق او طوافی عاشقانه را، سیر می کنند.
غسل از بدی ها کرده ، احرام بسته به سوی عرفات ، سرزمین وقوف بر آگاهی می رویم .
در عرفات ، در زلال عقل ، باید چشم در چشم عرفان ، آگاه به جان خود شد .
عشق بدون شناخت ، هوسی بیش نیست.
برای گزیدن محبوبی چنین ، باید آنِ خود را ،
آن تر کرد.
در عرفات شبهه از شناخت خویش برمی گیریم.
اما در وادی عقل نیز ، هزار نکته ی باریکتر تر از مو است .
مشعر ، سرزمین موشکافی های عمیق است.
شناخت خود را محک زدن است.
بعد از آن است که می توان ، آرزوهای خود را شماره کرد.
اندکی درنگ در مشعر ،
ارزیابی آن چه شناخته ایم.
مشعر را باید ، در همه ی لحظات زندگی خود ،
تکرار کرد.
تکراری هر روزه ، که شناخت عقلانی را از هزار صافی بگذراند ، تا سره را از ناسره تشخیص داد.
سرزمین آرزوها وسیع است.
چون از وادی تعقل و شعور عبور کردیم ، انتخاب بهترین آرزوها ، درسی است که باید بیاموزیم.
اکنون رو به سوی سرزمین آرزوهای خود ، سرزمین منا باید رفت .
در " وادی منا " با تعقل و شعوری که ارمغان عرفات و مشعر است ، هوس را از حقیقت تشخیص و سنگ بر آرزوهای هوس گونه ی خود می زنیم ، یک بار کافی نیست ، شاید بار اول ، انتخابی کور، سالک را به این کار واداشته است ، استمرار در عمل صالح ، قوت تعقل و انتخاب را اثبات می کند.
و تو ، و من ، قدم به قدم ، آهسته و پیوسته که شرط سلوک و هر حرکت عقلانی دیگری است ،
آگاه به آرزوهای ریز و درشت خویش می شویم.
روز قربان است ، روزی که باید نتیجه ی عرفات ، مشعر و منا ، به نتیجه برسد.
کار به حرف تمام نمی شود، رهروان وادی حرف، عمری است دور واژه ها می چرخند، می چرخند، چرخشی که تمامی ندارد .
مقصدی که چهره نشان نمی دهد.
چون زمان قربانی کردن برسد ، گزینشی دشوار چهره نشان می دهد ، دل بریدن از آن چه که دوست داری و می دانی ، سد راه تو خواهد بود.
سبک بار خواهیم بود ، اگر آگاه به سیر و سلوک
خود باشیم.
راه بی پایان است و رهروان راه کمال هر روز را تجربه ی نوی می دانند .
برخاستن ، افتادن و دوباره برخاستن .
آیینی که شیوه ی آدمی بودن را می آموزد.
بعد از سفری که کوله بارش آگاهی است ، به سرزمین خود باز خواهی گشت.
می توانی آن شوی که باید بشوی ، می توانی دوباره در چاه ویل عادت سقوط کنی.
چگونه بودن امروز تو ، چگونه بودن امروز من، بعد از عرفات و مشعر و منا و قربانی کردن ، خبر از صدق تو ، صدق من ، در کوی دوست می دهد.
چه بسیار حاجیانی که به مقصد نرسیدند .