شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۵۷۲۰۸
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۹
نقبی به 9 آبان 1304 خورشیدی
از تماشاچیانی که معمولا در روزهای جلسه دیده می شدند به هیچ وجه خبری نبود. اشخاص دیگری آمده بودند بیشتر نظامی و پلیس ...
91 سال پیش در چنین روزی مجلس شورای ملی جلسه فوق‌العاده تشکیل داد تا انتقال سلطنت از سلسله قاجاریه به خاندان پهلوی و بر تخت نشستن سردار سپه به جای احمد شاه قاجار را بررسی کند.

روایت این روز از زبان دکتر محمد مصدق و به نقل از کتاب «تقریرات مصدق در زندان» - جلیل بزرگمهر و ایرج افشار- از این قرار است:
 
«صبح شنبه نهم آبان ماه ۱۳۰۴ مرحوم مستوفی‌الممالک به من تلفن کرد که به مجلس می روم یا نمی روم؟ گفتنم امروز که روز جلسه نیست. گفت مگر اطلاع ندارید که امروز جلسه فوق‌العاده برای کار مهمی تشکیل می‌شود. اگر مایلید بیایید منزل من. پس از مشورت چنانچه لازم شد می رویم والا نمی‌رویم. 

به آنجا رفتم. گفتند: ماده واحده ای تهیه شده است (برای تغییر سلطنت) که جمعی از نمایندگان را برای امضای آن به خانه سردار سپه دعوت کرده اند... آقایان مشیرالدوله و موتمن‌الملک گفتند ما فردا به مجلس نمی‌رویم ولی من (مستوفی الممالک) مردد هستم برویم یا نرویم...

من به ایشان گفتم به توپچی ده سال مواجب می دهند، برای اینکه یک روز شلیک کند. اگر شلیک نکرد انجام وظیفه نکرده است. نمایندگان مجلس هم موظفند از قانون اساسی دفاع کنند...گفتند کاملا موافقم. آقای حسین علا آمد. ما سه نفر در اتومبیل من به اتفاق به مجلس رفتیم.

از تماشاچیانی که معمولا در روزهای جلسه دیده می شدند به هیچ وجه خبری نبود. اشخاص دیگری آمده بودند که بیشتر آنها نظامی و پلیس و به لباس سیویل(معمولی) ملبس بودند. ... همگی به اتاق فراکسیون اقلیت رفتیم. 


روایت مصدق از جلسه مجلس درباره تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی
    طرح: بزرگمهر حسین پور                                            
                                          

                                                                                                                       

من از مرحوم مدرس و شاهزاده سلیمان میرزا پرسیدم در جلسه چه مشیی اتخاذ خواهند کرد. جواب صریح و روشنی نشنیدم...آقای مستوفی الممالک گفتند آقای رئیس الوزرا می خواهند همین حالا با من ملاقات کنند، اگر صلاح می دانید بروم. گفتم رفتن صلاح است زیرا ممکن است طوری کنید که ماده واحده امروز مطرح نشود، تا در این باب مشورت کافی بشود...

قبل از رفتن ایشان تقاضا کردم برگردند. در روزهای اخیر برای ریاست مجلس  آقای مستوفی الممالک  انتخاب شده بودند. اما ایشان حاضر به اداره جلسه مجلس نبودند، از قبول ریاست عذر خواسته بودند و شرحی نوشته بودند. ولی یقین داشتند که نوشته استعفای ایشان در آن جلسه نخواهد خواند. 

به ایشان گفتم مجددا استعفای خود را از مقام ریاست بنویسید تا وقتی جلسه تشکیل شد در مجلس خوانده شود. ( اگر مطرح می شد مطابق نظامنامه داخلی مجلس بايستی قبل از هر چيز و مقدم بر هر کار رئيس انتخاب و سپس به کارهای ديگر پرداخته شود و در این صورت  تا دو سه روز موضوع ماده واحده ای که برای تغيير سلطنت به تأخير می‌افتاد)...

وقتی از اطاق اقلیت به اتاق سر‌سرا آمدیم برخی از نمایندگان آقای تقی زاده و مرا تهدید کردند که هرکس مخالفت کند "برای او خطر جانی هست". چون که قبل از آن روز مدیر روزنامه قزوین را به جای آقای ملک الشعرای بهار که از نماینگان اقلیت و مخالف دولت بود کشته بودند، تهدیدها قابل قبول بود. 

آقای تدین با سمت نیابت ریاست، جلسه را اداره می کرد. آقای علا استعفا نامه آقای مستوفی الممالک را داد. پس از آنکه قرائت شد مرحوم مدرس صحبتی کرد در این زمینه که مجلس رئیس ندارد و قبل از انتخاب رئیس کار دیگری نمی‌توان کرد و ازجلسه خارج گردید. (‌مدرس گفت: «صد هزار رای هم که بدهید خلاف قانون است» ) 

در میان صحبت ها از جلسه خارج شدم زیرا حالم بسیار بد بود...هنگام خروج از جلسه، آقای تیمورتاش گفت: شما می خواهید بروید؟ گفتم خیر حتما بر می گردم. پس از برگشت به من اجازه صحبت داده شد و من نظریات خودم را گفتم که در جراید درج شد. قبل از رفتن به جلسه بین آقایان تقی زاده، علا، دولت آبادی و من چنین موافقت شده بود که پس از ایراد نطق تا جلسه به هم نخورده از مجلس برویم. 

چون خطر برای ما وقتی بود که جمعیت تماشاچی از جلسه خارج بشوند و ما را در شلوغی جمعیت از بین ببرند...بدین گونه هر کدام از ما پس از ایراد نطق از جلسه خارج شد...

مستوفی الممالک که به منزل رئیس الوزرا (رضاخان) رفته بود تا وقتی توپ به مناسبت خلع سلسله قاجاریه شلیک نشده بود، به ملاقات ایشان موفق نشده بود... معلوم شد مقصود از دعوت مستوفی الممالک این بود که ایشان چون رئیس مجلس بود در مجلس نباشد و آنجا امتناعی نکند».
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار