شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۹۸۲۴
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۸ - ۲۱:۳۸
شوشان - زمان بابادی شوراب :
در کنکاش حکومت های فعلی دنیا می توان به وجود احزاب در همه کشورها(بصورت مشخص، با نام؛ و یا نامشخص و بدون نام)بعنوان یک نهاد تصمیم گیرنده و یا موثر بر تصمیم گیری در جهت سرنوشت آن جامعه، پی برد.

در برخی موارد وجود احزاب ارتباط چندانی به وجود یا عدم وجود دمکراسی در آن جامعه و کشور ندارد(به طور مثال وجود حزب کمونیست در شوروی سابق؛ یا حزب کارگران کره شمالی و حزب خلق چین)و بر این اساس شاید بتوان گفت لزوما دمکراسی و احزاب بصورت فراگیر و‌ قطعی، مکمل یکدیگر نیستند.

البته شاید بخشی از فرآیند و قوانین حزبی در جامعه ای که فاقد دمکراسی است، به اجبار دارای دمکراسی درون گروهی برای تعیین خط مشی و رهبران در جمع محدود خود باشد و با اینکار مقبولیت فرد را در جمع خصوصی به رای گذاشته و شاید در بعضی از جوامع برای انتخاب فرد مورد نظر، شاخص های دیگری مانند؛ تعهد به آرمان های جمع، سابقه حضور در تشکیلات، سن، اصالت و… نیز بعنوان معیار انتخاب استفاده شود و حداقل رای بین دو یا چند نفر بعنوان ردپای دموکراسی در جامعه هدف، معمولا کاربرد داشته و دارد.

اما یقینا مهم ترین تفاوت عمده احزاب موجود در دنیا را می توان در نظر گرفتن شاخص دولتی بودن و غیر دولتی بودن آنها دانست.

وجود این تفاوت در این است که: احزاب غیردولتی، دولت را انتخاب می کنند و مشی و خواست افراد و جامعه است که در برنامه های دولت پیاده، پیگیری و اجرا می شود 

و سیاست ها به نحوی از پایین به بالا منتقل شده و در حقیقت اهداف جامعه که با خرد جمعی رشد پیدا کرده در پیشبرد اهداف پیاده می شود.


اما احزاب دولتی:
در حقیقت، دولت این احزاب را به کار می گمارد و این دولت است که افراد را در هرم احزاب در مناطق و جغرافیاهای مختلف تعیین کرده و انتخاب می کند
و در کنار بخش نمایان خود (مدیران دولتی)به حمایت غیرمستقیم(حمایت دو‌سویه)از آنان پرداخته و آنان را در جامعه برای پیاده کردن اهداف خود مامور و اعزام می نماید و از این طریق است که اشخاص محدود در راس هرم، خط دهنده اصلی هستند که البته با نام دموکراسی حرف های خود را به نام مردم بیان می کنند و با گسیل نیروهای حقوق بگیر خود (واسطه هایی بین دولت و مردم بعنوان لیدرهای جریانات حزبی منطقه ای و یا پدرخوانده ها و کوتوله های سیاسی)شکل و فرایند دموکراسی را به شکل ظاهری برای اغفال جامعه طراحی می کنند.

و دموکراسی واقعی را دور زده و همان دیکتاتوری دولتی که تشکیل شده از گروهی افراد مشترک المنافع را به جای دیکتاتوری فردی جایگزین می کنند و با این شیوه عملا باعث هرج و مرج جامعه و سردرگم کردن مردم نسبت به آینده خود می شوند.

تشخیص ضعف ها و ناتوانی ها در این فرایند به مراتب سخت تر و پیچیده تر از عملکرد دیکتاتوری شخصی است؛ زیرا:
در دیکتاتوری فردی، مردم از انباشت سابقه دیکتاتور حاکم نهایت به نتیجه مثبت و یا منفی عملکرد وی دست خواهند یافت

ولی در دیکتاتوری های گروهی، ترفند تعویض بخشی از شرکاء با بخش دیگر آنان، تشخیص را برای آحاد جامعه دشوار و در این تبدیل شدن ها، گروه آدم های ناتوان را در مقاطع حساس(فاش شدن دست آنان برای مردم) موقتا حذف و در کنار و مجموعه خود نگه می دارند که البته این نگهداشت آنان هم بدلیل خدمات گذشته شان به مجموعه و هم برای روز مبادا و پذیرش مجددشان از سوی جامعه صورت می گیرد.

پرچمداری احزاب دولتی عملا هیچگونه تاثیری در رشد جامعه نداشته و در حقیقت برای توجیه اهداف و ندانم کاری های بخش دولتی با استفاده از این ابزار نامرئی و امکانات جامعه و اجیر کردن رسانه ها و گاها از روی عمد در حال سوتی دادن برای ایجاد بحران های کاذب و جنجال برانگیز می باشد.

نمود این حالت این است که مردم مشاهده می کنند که با دست خود سرنوشت خویش را رقم می زنند، اما خواسته های شان پیاده نمی شود! و این رویه باعث سردرگمی و ‌سرخوردگی جامعه از خود می شود.

رشد احزاب دولتی در گروی حمایت دولت از این ها می باشد، در حالی که احزاب مردمی نیاز به حمایت دولت ها نداشته و حمایت مردمی باعث رشد آن می گردد
ضمنا احزاب مردمی پایداری و ‌حضور بعدی خود در جامعه را منوط به عملکرد مثبت خویش در جامعه هدف می بینند و آنها برای حضور دائم خود در بین مردم سعی در داشتن پویایی اجباری بوده و همیشه مسائل مردم را رصد نموده و کمتر رقیب را مقصر ناتوانی های خود معرفی کرده و به آن اهمیت می دهند، آنها برای زیست و معیشت بهتر مردم، برنامه ارائه می دهند. البته این موضوع در احزاب دولتی کاملا برعکس بوده و این احزاب فقط به کاربرد کلمه و اصطلاح اکتفا کرده و ناکارآمدی و عدم برنامه را با بیان سخنان درشت، کلی و مبهم پوشش می دهند و برنامه های بنیادین برای مردم و ارتقاء جامعه نداشته و در حال رصد رقیب ساختگی(نیمه دوم خود) می باشند و با بحران سازی، ناکارآمدی خود را پوشش می دهند، چون مردم را تنها بعنوان سربازانی بدون اراده و پیرو خود می بینند،
و معمولا به جز در یک بازه زمانی کوتاه و محدود! دیگر ارزشی برای آنان قائل نبوده و کمتر به آنان اهمیت می دهند.

وجود احزاب در یک جامعه نشانه پیشرفت و دموکراسی در آن جامعه نیست، کما اینکه در حال حاضر در تمام کشورهای دنیا احزاب وجود دارند و در زمان نظام سلطنتی در کشور ما نیز احزاب وجود داشتند 
که در این حکومت ها به نوعی احزاب عامل سانسور افکار عمومی بوده و بعنوان صدای ملت، حرف ها و خواسته های دولتی را دنبال می کنند!

مطمئنا هر جامعه نیاز به احزاب مستقل و مردمی دارد، ولی وقتی احزاب دولتی باشند، می توانند عامل رکود و عقب ماندگی آن جامعه نیز گردند.
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار