تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۸۸۳۳۰
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۹:۱۶
شوشان - غلامرضاجعفری

یک خلبان تازه کاری را میفرستند تا پروازی را انجام دهد، خلبان بالاجبار به سراغ هواپیما می رود، سوار می شود و مسافران بر سر صندلی های خود می نشینند، خلبان اما چندان مجرب نیست تا صداهای ناخوشایند موتورها را تشخیص دهد، پس پایش و یا دستش را بر پدال گاز می گذارد و هواپیما با غرشی سهمگین تکان تکانش شروع می شود، از طرف دیگر مسافران هواپیما، اشخاص بسیار مهمی هستند، آدمهایی که قرار است به مقصد که رسیدند، کاری کارستان کنند، خلاصه طیاره خلبان میپرد اما در چندهزار پایی، خلبان متوجه می شود که حال طیاره اش خوب نیست و شروع به استمداد از مرکز فرماندهی می کند، با همه تلاش خلبان و مرکز و ...

اما هواپیما سقوط می کند و همه آن چند نفر مسافر و خدمه، به مقصد نمی رسند، اخبار و هیاهو و گزارشهای رنگین و دعای خانواده ها و درنهایت اشکهای خانواده ها، قاب تلویزیون را پر می کند و شرکت هواپیمایی در بیانیه ای نهایی ضمن تسلیت به همه خانواده‌ها؛ اعلام می کند عمده دلیل سقوط هواپیما به خطای انسانی باز می گردد، یعنی خلبان مرده.

و حالا باز می گردیم به نقطه ابتدایی روایت سقوط؛ گفتیم خلبان چندان ماهر نبوده و یا اصلا  ماهر نبوده، شرکت هوایی فقط می خواسته دردسر نبود خلبان اصلی را حل کند، چندساعت تاخیر در پرواز، مسافران را ناراحت و عصبی کرده بود، آن هم مسافران مهمی که به قاعده  قرار بود در فرصت مقرر به مقصد برسند و زمانشان گران بود، مدیر شرکت هوایی تصمیم گرفت مشکل  را حل کند، او خلبان بدیل را صدا کرد و گفت خودت را آماده کن، از اینجا به بعدش هیچ کس نمیداند میان خلبان و مدیر چه گفتگویی رخ داد، آنچه میدانیم این است که مدیر از بی تجربگی خلبان کاملا آگاه بوده، با این همه او را به پرواز مرگ فرستاد، حالا می شود گفت خلبان مقصر بوده؟ خلبانی که فاقد تجربه برای مواجه با بحران است، خلبانی که استاندارد و حداقل ساعات پرواز را هنوز طی نکرده و ... 

شاید کسی بگوید که شرکتهای هوایی برای استخدام خلبانها کلی قاعده و اسلوب دارند، من هم می پذیرم که دارند اما شما تصور کنید- و البته میدانید که همه این روایت، امری خیالی است- تصور کنید که خلبان مذکور دارای ژن برتر بوده و وکیلی و یا وزیری و ... 

برای استخدام قندعسل خود کلی زحمت کشیده و حتی از وزیر راه هم خواهش کرده، در چنین فرضی دیگر نمی شود خیلی به اسلوب شرکتهای هواپیمایی در استخدام دل خوش کرد، که می دانیم موضوع ژن برتر، عین عصایی جادویی همه درها و تبصره ها و گذرگاههای قانونی را فتح می کند، با این همه مدیر شرکت هوایی می دانست که این خلبان، مجرب نیست اما او را به اردوی مرگ فرستاد و گمان می کنم به جز نگرانی از بابت پاسخگویی به حامی خلبانی با ژن برتر، نگرانی دیگری نباشد چرا که هواپیما، بیمه بوده و از این بابت شرکت هواپیمایی هیچ گونه ضرری متوجه‌اش نخواهد بود.

خوب حالا بیاییم فضای دیگری متصور شویم، فضایی که به جای هواپیما، کلاس درس؛ به جای مدیر شرکت هوایی، مدیر اداره آموزش و پرورش و به جای آن مسافران گرانبها، تعدادی دختربچه دانش آموز، پشت میزهایی رنگ و رو رفته نشسته باشند و چه کسی قرار است نقش خلبان بی تجربه را داشته باشد؟ کارورزی که به جای معلم غایب، سکان کلاس را به دست گرفته.

کارورز جانشین معلم، به کلاس می آید و به جای درس دادن و درس پرسیدن، از آبا و اجداد دانش آموزان سراغ می‌گیرد، دخترکان دانش‌آموز پاسخ میدهند و می گویند که کس و کارشان چه هستند و که هستند اما کارورز مذکور به همین بسنده نمی کند و محصول دانش واتساپی و ... را بر سر بچه ها استفراغ می کند-از بابت این واژه مرا معذور دارید، چیزی بهتری به ذهنم نرسید- خلاصه اینکه کاروز یادشده که گره های روحی عدیده ای داشته و قبل از اینکه نقش معلم بگیرد، لازم بوده به روانپزشکی مراجعه کند تا در برابر چند دختر کوچک، با روح نفرین زده ای از افکار شووینیستی و نژاد پرستانه، دخترکان را تحقیر نکند! اما کارورز و شاید کارورزهای دیگر،احتمالا بی توجه به عنصر سلامت روح و روان استخدام شده اند و حالا برخیشان مثل همین کارورز روایت ما، در مدرسه دیگری مشغول به تهوع خودند.

قصه خلبان بی تجربه، قصه ای خیالی بود، هر چند که امکان وجودش منتفی نیست، اما روایت مربوط به کارورز محصول تخیل نیست و اتفاقی که گفتم عینا در یکی از دبستانهای اهواز رخ داده، و حالا مدیران آ و پ اعلام کرده اند که سقوط اخلاقی کلاس به دست کارورز، فقط در نتیجه خطای انسانی، یعنی همان کارورز بوده و قرار است که ایشان را ادب بفرمایند، اما سوال این است که چنین کارورزی با این مایه از بیماری روح و روان، چگونه توانسته فرمان هدایت کلاسی را به دست بگیرد که مسافرانش قرار است آینده این کشور وملت باشند، مسافران کوچکی که با معصومیت های خاص دختربچه ها، مات و متحیر در برابر کسی ایستاده اند که در تصورشان معلم است و حالا این معلم، به جای درس دادن و ... دریچه ای به جهنم جان خود می گشاید تا روح فرشته گون این دخترکان را بسوزاند و تحقیر کند، مدیران مربوطه بگویند برای استخدامها چه شاخصی داشته اند؟! البته به جز شاخص ژن برتر! که چنین بیمارهایی به راحتی از دروازه استخدام گذشته اند؟!
 
آیا به راستی فقط کارورز مذکور، در این قصه مقصر است؟ آیا مدیری که او را استخدام کرده و احتمالا حتی حداقلهای حرفه معلمی را بدو نیاموخته در این تقصیر جهنمی دخیل نیست؟ اگر آن خلبان بی تجربه با سقوط هواپیما جان چندنفر را گرفت، سقوط کلاس در اثر وجود چنین کارورزی مهلک تر بوده، چرا که در اینجا روح کودکانی به دره تحقیر سقوط کرده که قرار است مادران فردای اجتماع باشند و چه خسارتی از این سنگین تر؟!
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار